assault

/əˈsɒlt//əˈsɔːlt/

معنی: حمله، تجاوز، یورش، حمله به مقدسات، اظهار عشق، تجاوز یا حمله کردن
معانی دیگر: (جسمی یا لفظی) حمله کردن، برتاختن، تازیدن، حمله ی شدید و ناگهانی، تازش، هجوم، تهاجم، زنای به عنف، تجاوز جنسی، (حقوق) تهدید به ضرب و شتم، ضرب، ضربه، جریحه دار سازی، جریحه دار کردن، حمله بمقدسات

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a violent physical or verbal attack.
مترادف: attack
مشابه: aggression, bastinado, battering, beating, holdup, mugging, offensive, onslaught, storm, violence

- His injuries from the assault in the park were very serious.
[ترجمه ترگمان] جراحات ناشی از حمله در پارک بسیار جدی بود
[ترجمه گوگل] جراحات او از حمله به پارک بسیار جدی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The candidate made an assault on his opponent's character.
[ترجمه ترگمان] این کاندیدا به شخصیت حریف حمله کرد
[ترجمه گوگل] کاندیدایی به شخصیت حریفش حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an attack staged by armed forces, usu. resulting in close combat with the opposing forces.
مترادف: attack, offensive, strike
مشابه: aggression, blitz, bombardment, charge, coup de main, foray, incursion, invasion, offense, onset, onslaught, raid, sally, siege, sortie, storming, thrust

- They staged their assault on the bridge in the early morning hours.
[ترجمه ترگمان] آن ها در ساعات اولیه صبح یورش خود را روی پل اجر می کردند
[ترجمه گوگل] آنها صبح زود به پل حمله کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The assault resulted in major casualties for both sides.
[ترجمه ترگمان] این حمله منجر به تلفات عمده هر دو طرف شد
[ترجمه گوگل] این حمله موجب تلفات عمده برای هر دو طرف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in law, an attempt or threat to hurt another person.
مشابه: abuse, attack, battery, threat, violence

- She was jailed for assault with a weapon.
[ترجمه حسین] او برای حمله با یک سلاح زندانی شد
|
[ترجمه ترگمان] او به خاطر حمله به سلاح به زندان افتاد
[ترجمه گوگل] او برای حمله به یک سلاح زندانی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: rape.
مترادف: attack, rape, violation
مشابه: abuse

- He was accused of the assault on the teenager.
[ترجمه k lover] او متهم به تجاوز به نوجوان شد.
|
[ترجمه ترگمان] او متهم به حمله به این نوجوان بود
[ترجمه گوگل] او به حمله به نوجوان متهم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: assaults, assaulting, assaulted
مشتقات: assaulter (n.)
• : تعریف: to stage an assault on; attack.
مترادف: attack
مشابه: affront, assail, batter, beat up, beset, besiege, blitz, charge, descend upon, gang up on, harass, invade, jump, molest, mug, pitch into, raid, rape, ravish, rip into, rush, storm, strike, violate

- The army assaulted the fort.
[ترجمه ترگمان] ارتش به دژ حمله کرده
[ترجمه گوگل] ارتش به قلعه حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. assault and battery
حمله و ضرب و جرح

2. assault aircraft
هواپیمای هجومی

3. assault boat
قایق تازشگر

4. assault force
نیروی هجومی

5. assault rifle
تفنگ جنگی (در مقابل شکاری)

6. assault with a deadly weapon
حمله با سلاح مهلک

7. assault with intent to murder
حمله به قصد قتل

8. aggravated assault
ضرب و جرح شدید

9. their assault was crushed
تازش آنان در هم شکسته شد.

10. amphibious assault ship
ناو هجومی آب خاکی

11. an all-out assault on racism
هجوم همه جانبه علیه نژادپرستی

12. the enemy opened the assault on the wago front
دشمن هجوم را از جبهه ی واگو آغاز کرد.

13. wave after wave of enemy assault troops
موج های متوالی تکاوران دشمن

14. Military leaders are not expecting a frontal assault by the rebels.
[ترجمه ترگمان]رهبران نظامی انتظار حمله از سوی شورشیان را ندارند
[ترجمه گوگل]رهبران نظامی انتظار ندارند حمله شورشیان توسط شورشیان صورت گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The roar of city traffic is a steady assault on one's nerves.
[ترجمه ترگمان]غرش ترافیک شهر یک حمله یکنواخت است
[ترجمه گوگل]سر و صدا ترافیک شهر یک حمله مداوم به اعصاب یکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The troops rallied for a final assault.
[ترجمه ترگمان]سربازان برای حمله نهایی دست به تظاهرات زدند
[ترجمه گوگل]سربازان برای تجاوز نهایی به هم پیوستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He was acquitted on charges of assault with a deadly weapon.
[ترجمه ترگمان]اون از اتهام حمله با سلاح مرگبار تبرئه شد
[ترجمه گوگل]او به اتهام حمله به یک سلاح مرگبار محکوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Brady was on trial for assault.
[ترجمه ترگمان]بردی \"داشت محاکمه می شد\"
[ترجمه گوگل]برادی برای محاکمه محکوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The assault was so unexpected that he was briefly stunned into submission.
[ترجمه ترگمان]حمله چنان ناگهانی بود که به طور خلاصه مات و مبهوت مانده بود
[ترجمه گوگل]حمله چنین غیر منتظره بود که به طور خلاصه به تحریم خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. He was charged with sexual assault.
[ترجمه ترگمان]اون متهم به تجاوز جنسی شد
[ترجمه گوگل]او متهم به تجاوز جنسی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The army renewed its assault on the capital.
[ترجمه ترگمان]ارتش حمله خود را به پایتخت تمدید کرد
[ترجمه گوگل]ارتش حمله خود را به پایتخت ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Cash Junior made a full-frontal assault/attack on Hollywood's 'moral delinquency'.
[ترجمه ترگمان]\"نقد نوجوانان\" حمله \/ حمله همه جانبه ای را به بزهکاری اخلاقی هالیوود انجام داد
[ترجمه گوگل]پول نقد یک حمله / حمله به تحرکات اخلاقی هالیوود را انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Both men were charged with assault.
[ترجمه ترگمان]هر دو مرد متهم به حمله شدند
[ترجمه گوگل]هر دو مرد به اتهام تجاوز به دار آویخته شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حمله (اسم)
fit, offense, rush, access, onset, attack, assault, offensive, onslaught, charge, onrush, spell, epilepsy, inroad, hysteria, foray, sally

تجاوز (اسم)
violation, offense, attack, assault, belligerence, infringement, encroachment, transgression, belligerency, overrun

یورش (اسم)
offense, rush, attack, assault, offensive, onslaught, onrush, raid, pash, pounce, sally, sortie

حمله به مقدسات (اسم)
assault

اظهار عشق (اسم)
assault, court, courtship

تجاوز یا حمله کردن (فعل)
assault

به انگلیسی

• attack, onslaught
attack, storm, fall upon; rape
an assault by an army is a strong attack made against an enemy.
an assault on a person is a physical attack.
to assault someone means to attack them physically.
an assault on someone's beliefs is a strong criticism of them.

پیشنهاد کاربران

ضرب و شتم
ضارب
علاوه بر ضرب و شتم معنی تعدی هم میده
indecent assaults on weman
Assault :
۱. هجومی - جنگی ( adj )
۲. هجوم - حمله ( n )
۳. حمله کردن - هجوم بردن ( n )
۴. تجاوز n و تجاوز کردن ( هر تجاوزی )
۵. با تفنگ اگه بیاد میشه تفنگ های رگبار مثل ak47 و b43 ( سلاطین کانتر میدونن )
۹۵ درصد استفادش همون حمله کردنه ( بیشتر حمله ای که شامل چک و لقه و توسری و پس گردنی و گیس و گیس کشی و کف گرگی و آپرکات زدن زیر پوز و ضربه تو گیجگاه یا آب گاه و زانو زدن تو شکم و چک افسری و جفتک انداختن و لگد الاغی باشه. 😂مثلا بری تو خیابون با نهایت قدرت با لقه بکشی زیر باسن یه بنده خدا. این کار شما assault بود. اینجور وحشی بازیارو با assault میارن. 😆خلاصه هجوم کشوری هم میشه ولی عموما برا دعوای تن به تن میگن )
هنوز به بامزگی من هنوز ایمان نیاوردید ای کافران؟😁
معنی تجاوز ( ب عنف ) هم میده
sexually assault=تجاوز جنسی

attack
to kill/attack someone in a violent way
دهن کجی کردن ( در برخی متن ها )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما