جاوید مدرس اول

جاوید مدرس اول

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



نقش١٨:٣٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠٧نقش: سوت سوتَک بادی و آلتی که با دمیدن در آن تقلید صدای پرنده مورد نظری را کرده و آن پرنده را به سوی خود جلب می کرده اند . حافظ گوید: داده ام باز نظ ... گزارش
12 | 1
جوش٠٠:١١ - ١٣٩٦/١٢/٢٢جوش = فوران ، وفور، ازدیاد در آمدن از نبود با شدت و بفراوانی صائب : پایی که کوهسار به دامن شکسته بود از جوش لاله بر سر آتش نشسته است صائب نیست چون ... گزارش
7 | 2
یغما٢٣:٠٩ - ١٣٩٦/١٢/٢٠یغما = ماخذ ترکی ( یئغما ) جمع کردن، جمع شده ، غارت ، چپاولگزارش
55 | 2
شیوا١٥:١٣ - ١٣٩٦/١١/٢٠تخلص شاعر ( استاد اکبر مدرس اول ) ( شیوا ) ستاد اکبر مدرس اول ( شیوای تبریزی ) فرزند حاج میرزا احمد بن حسین مدرس تبریزی، بانی مدارس نوین و ادبستان ... گزارش
136 | 3
رافض١٥:٠٤ - ١٣٩٦/١١/٢٠رافض تلخص هنری ( جاوید مدرس اول ) شاعر ، نویسنده ، نقاش، محقق، ومبتکر متولد سال 1333هیجدهم بهمن ماه در شهر تبریز میباشد در خانواده ای فرهنگی و شعر ... گزارش
7 | 1
قلاش١٤:٥٥ - ١٣٩٦/١١/٢٠رباعی ( قلاش ) رندی ز ازل چو کار ما مستان شد عیاری و قلاشی ما دستان شد از عُجب و غرور زاهدان گر دوریم بدنامی ما مزاح این پَستان شد رافض . . . . . . ... گزارش
7 | 1
دقیقه٠٠:١٦ - ١٣٩٦/١١/١٩دقیقه : فوت و فن ( پوف در ترکی ) یا همان ( فوت فارسی ) سعدی گوید بلکه مرا از علم کشتی ( ( دقیقه ای ) ) مانده بود و همه عمر از من دریغ همی داشت امرو ... گزارش
18 | 1
ترک شیرازی١٦:٢٣ - ١٣٩٦/١١/١٨ترک شیرازی: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را . . . . . . غلامان و کنیزان ترک نژاد زیبا رو بودند و بدین م ... گزارش
18 | 1
حضور١٤:٢٥ - ١٣٩٦/١١/١٨حضور هجویری گوید: مراد از حضور حضور دل بود به دلالت یقین، تا حکم غیبی ورا چون حکم عینی گردد و مراد از غیبت غیبت دل بود از دون حق تا حدی که از خود غای ... گزارش
7 | 2
قلب سیاه١٤:٠٣ - ١٣٩٦/١١/١٨قلب سیاه دل سخت و سیاه قسی القلب سکه تقلبی نقد تقلبی حافظ گوید: آن چه زر می شود از پرتو آن قلب سیاه کیمیاییست که در صحبت درویشان است که بیت فوق فرا ... گزارش
23 | 1
سیاه سیم١٤:٠٢ - ١٣٩٦/١١/١٨یا سیم سیاه و سنگ سیاه سکه تقلبی سعدی گوید: سیاه سیم زراندوده چون به بوته برند خلاف آن به در آید که خلق پندارند مولوی : سنگ سیاه تا نشد از خویشتن ف ... گزارش
0 | 1
my love١٣:٤٤ - ١٣٩٦/١١/١٨زندگی منگزارش
71 | 3
trick١٣:٤٢ - ١٣٩٦/١١/١٨دوز و کلک، شیوه شیوه دام چیدن: بیشتر در بازی شطرنج ودر ترکیبات بازی شطرنج مصطلح است ( chess tricks and traps )گزارش
30 | 1
human being١٣:٣٦ - ١٣٩٦/١١/١٨آدمیت انسانیت گزارش
34 | 2
ماهور١٣:٣٣ - ١٣٩٦/١١/١٨شهریار گوید: ( در رابطه با موسیقی ) بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری که ساز من همه راه عراق میزد و راک . . . . شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماهور به ... گزارش
64 | 1
به دریا انداختن١٣:٢١ - ١٣٩٦/١١/١٨اشک حافظ خرد و صبر به ( دریا انداخت ) چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت بدور افکندن، بر باد دادن، عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت هر که این آب ... گزارش
2 | 1
مسند جم١٣:١١ - ١٣٩٦/١١/١٨مرکب جم هم گفته میشود که همان بادست گزارش
2 | 1
وجه١٤:٣٧ - ١٣٩٦/١١/١٧وجه: بمعنی ارزش و بها، . . . خطی ز مشک سوده در اثبات دلبری وجهی نوشته بر ورق روی چون خورش . . . . . . بمعنی دلیل، نحوه خواجو گوید: ای بصد ( وجه ) ر ... گزارش
18 | 1
وجه نهادن١٣:٣٧ - ١٣٩٦/١١/١٧وجه نهادن :ارزش دادن ارج نهادن توجه کردن اهمییت دادن بر رسی کردن مقابل چشم داشتن زیر نظر داشتن . . . ترجمه شده از حالت ترکی واژگان ( وَجه قویموسان ... گزارش
0 | 1
غلط دادن٢٢:٢٣ - ١٣٩٦/١١/١٤غلط دادن چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی “غلط”معمولا با کردن و بودن و احیانا افتادن به کار رفته است و ... گزارش
0 | 0
ماجرا٠٠:٠٣ - ١٣٩٦/١١/١٤ماجرا : ماجرا یکی از آداب صوفیانه است که عبارت است از مراسمی که دو سالک یا دو صوفی ِ خانقاهی که بینشان کدورتی رفته است و از هم دلگیرند ، طی مراسمی ا ... گزارش
14 | 1
قید١٦:٢١ - ١٣٩٦/١١/١٣قید زمان هنوز، در اصطلاح دستوریان، قید زمان مختص و مفرد است و اهل لغت آن را “تاکنون” و “تا حالا” و “تا این زمان” معنی می کنند. اما باید توجه داشت که ... گزارش
44 | 1
تعبیه١٥:٥٨ - ١٣٩٦/١١/١٣تعبیه : ( اصطلاح در شطرنج ) نیز در شطرنج آرایش مهره های شطرنج در نحوه بازی میباشد. که میتواند ترکیب های مختلفی را در بازی ایجاد کند مباش غره به باز ... گزارش
5 | 0
ضرب١٥:٤٧ - ١٣٩٦/١١/١٣ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است: ز لعب ت ... گزارش
12 | 1
ایا٠١:٤٣ - ١٣٩٦/١١/١٣معنی مشهور �آیا� همان ادات پرسش معروف است، امّا احیاناً در متون قدیم با معانی دیگری از آن روبه رو می شویم که ذیلاً به تعدادی از آن ها اشاره می شود: ا ... گزارش
51 | 5
مهرگیاه١٠:٥٣ - ١٣٩٦/١١/٠٣ مهرگیاه /mehrgiyāh/ ۱. گیاهی که هر کس با خود داشته باشد مردم او را دوست می دارند: ( خط چو دمید بر لبت مهر دلم زیاده شد / نام خطت از آن زمان مهر گی ... گزارش
0 | 0
سیخ٢٢:٥٦ - ١٣٩٦/١٠/٢٨سیخ : = سیْق در سومری = سیش و شیش در اویغوری = سیْخ در ترکی آذربایجانی : فروبردنی، وسیله فرو بردن، شیشلیک ( شیش لیک ) = سیخلیک = سیخی، به سیخ کشیدنیگزارش
9 | 1
سیاق٢٢:٥٥ - ١٣٩٦/١٠/٢٨سیاق :با ماخذ ترکی سایاق = سای ( سایماق : شمردن ) اق ( پسوند ) =شمارش، علم محاسبات در قدیم، این ریشه در عربی هم استفاده می شود.گزارش
16 | 1
سرمه٢٢:٥٣ - ١٣٩٦/١٠/٢٨سرمه :با ریشه ترکی سورمه = سور ( سورمه‏ک : کشیدن، مالیدن ) مه ( پسوند ) = کشیدنی، مالیدنیگزارش
34 | 2
سارا٢٢:٤٠ - ١٣٩٦/١٠/٢٨سارا : با ماخذ ترکی سارای = ساری ( زرد ) آی ( ماه ) = ماه زرد، ماه بدر، ناب ، خالص، نام دختر، سارای ازسیر زنانی که به عنوان سمبل زن عفیف و با غیرت تر ... گزارش
198 | 8
سالار٢٢:٣٨ - ١٣٩٦/١٠/٢٨سالار :ماخذ ترکی دارد سال ( سالماق : انداختن، برانداختن ) ار ( پسوند فاعل ساز ) = براندازنده، به خاک مالنده، یلگزارش
48 | 11
ساقدوش٢٢:٣٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٨ساقدوش : ریشه ترکی دارد ساغ ( راست ) دیچ ( طرف ) = سمت راست، شخص سمت راست داماد؛ این کلمه برای راحتی به صورت ساغدیش تلفظ می گردد و به اشتباه آن را سا ... گزارش
37 | 4
ژنده٢٢:٣٥ - ١٣٩٦/١٠/٢٨ژنده : = ژینده= جینده و جیندا =پارچه کهنه و مندرس، تغییر ج به ژ در محاوره روزانه نیز متداول است مانند گج = گژ، آج = آژ در ترکی جنده فارسیگزارش
16 | 2
دیشلمه٢٢:٣٣ - ١٣٩٦/١٠/٢٨کلمه ترکی :دیش =دندان ( لمه ) پسوند دیشلمه : دیشله ( دیشله‏مه‏ک = گاز گزفتن، حوردن، جویدن ) مه ( پسوند ) = خوردنی، گاز گرفتنی، چای قند پهلو، خرد کرد ... گزارش
28 | 2
دوز٢٢:٣١ - ١٣٩٦/١٠/٢٨دوز ( d�z ) : از مصدر دوزمه‏ک ( =چیدن، آراستن ) ؛ دوز بازی = نوعی بازی به صورت چیدن مهره ها دوز و کلک در ترکی استانبولی ( دُوزن باز ) بمعنی اهل کلک ... گزارش
7 | 1
دود٢٢:٢٨ - ١٣٩٦/١٠/٢٨دود : = توت از مصدر توتمه‏ک ( = دود کردن، دود پس دادن ) ، هم ریشه با توتون و توتکگزارش
16 | 3
دنج٢٢:٢٦ - ١٣٩٦/١٠/٢٨دنج : ریشه ترکی دارد دین ( دینمه‏ک = ساکت شدن ) ج ( پسوند ) = خلون، آرام، ساکت ؛ دیندیرمه‏ک = ساکت کردن، در ترکی معاصر دقیقا بر عکس این معنی استفاده ... گزارش
23 | 2