جلال نجاریزدی

جلال نجاریزدی مترجم زبان انگلیسی 1984
I fall in love with you too

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



take back١٩:٠٥ - ١٣٩٨/٠٤/١٥پس دادن برای مثال The watch didn't work, so I took it back ( transitive, separable )گزارش
44 | 1
cut back on sth١٢:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٥کم کردن مقدار چیزی که شما می خورید, صرف می کنید, خرج می کنید, استفاده می کنید.گزارش
64 | 1
look into sth١٢:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/١٥investigate and try to discover the facts about sth, e. g. a crime, a problem تحقیق کردن, بررسی کردن, رسیدگی کردن مثال I complained to the airline a ... گزارش
32 | 1
make sth up١٠:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٥Invent a story or an explanation for sth سرهم کردن, یک داستان الکی از خود در آوردن, عامیانه ( *ص شعر بافتن ) For example I didn't want to see him, s ... گزارش
78 | 1
look sth up١٠:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٥look for information in a book or online دنبال اطلاعاتی در کتاب یا بصورت آنلاین گشتن. For example I had to look the word upگزارش
41 | 0
fallen off the back of a lorry٠٩:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/١٣باد آوردهگزارش
23 | 0
catch one's death of cold٠٨:٥٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٣Catch your death of cold سرما شدیدی خوردنگزارش
14 | 0
fallen off the back of a lorry٠٨:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٣اصطلاح: بسته به استفاده در جمله داره: پیچوندن - کش رفتن - دو دره کردن و. . . یا همینجوری از آسمون افتادن - از روی آب گرفتن - شب خوابیدن صبح بیدا ... گزارش
30 | 0
lots of love٠٨:٤٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٣خیلی دوست داریم Meaning lots of love is a way to end a message or a letter between family or very good friends. It is a way of saying that we hold y ... گزارش
78 | 2
no chance٠٨:١٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٣راه نداره, ابداگزارش
53 | 0
new blood٠٨:١١ - ١٣٩٨/٠٤/١٣SYN fresh blood نیروی کار جدید, نیروی کار تازه نفسگزارش
44 | 0
fresh blood٠٨:٠٩ - ١٣٩٨/٠٤/١٣SYN new blood نیروی کار جدید, نیروی تازه نفسگزارش
14 | 0
keep out of his way٠٨:٠٥ - ١٣٩٨/٠٤/١٣SYN stay out of his way Meaning Avoid some one از سر راه فردی کنار رفتن, مزاحم کسی نشدن, دوری کردن,گزارش
25 | 0
give my regards to٠٧:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٣SYN send my love to سلام مرا برسونگزارش
34 | 0
send my love to٠٧:٤٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٣SYN give my regards to سلام مرا برسونگزارش
16 | 1
a bundle of nerves٠٧:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٣SYN was a bag of nerves نگران و مضطرب, عصبیگزارش
21 | 0
at the last minute٠٧:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٣دقیقه نود, آخرین لحظه, روز آخرگزارش
34 | 0
it's a long story٢٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/١١داستانش مفصل, این قصه سر دراز داردگزارش
23 | 0
by the way٢٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/١١در ضمنگزارش
62 | 1
pull somebody's leg٢٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١١دست انداختن, مسخره کردنگزارش
37 | 0
a fact of life٢١:١٦ - ١٣٩٨/٠٤/١١زندگی همین دیگه کاریشم نمیشه کردگزارش
48 | 0
in the main٢١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/١١غالبا, بطور کلیگزارش
48 | 0
search me٢١:٠٣ - ١٣٩٨/٠٤/١١SYN don't ask me من چه می دونم, نمی دونمگزارش
90 | 1
thank heavens١٢:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/١١خدا را شکرگزارش
113 | 1
don't ask me١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٤/١١SYN INF search me نمی دونمگزارش
53 | 0
laugh sth off١١:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/١١تظاهر به خنده, خنده صوریگزارش
39 | 1
get through١١:٤٥ - ١٣٩٨/٠٤/١١Make contact with sb by phone تماس تلفنی گرفتنگزارش
97 | 1
more or less١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/١١SYN almost or approximately تقریباگزارش
32 | 1
bright and early١١:٤٠ - ١٣٩٨/٠٤/١١صبح زود, آفتاب نزدهگزارش
41 | 1
famous last words١١:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/١١بابا اعتماد به نفسگزارش
60 | 2
stone's throw١١:٣٣ - ١٣٩٨/٠٤/١١A short distance نزدیکگزارش
23 | 0
a piece of cake١١:٢٩ - ١٣٩٨/٠٤/١١SYN duck soup مثل آب خوردنگزارش
37 | 1
be supposed to١١:٢١ - ١٣٩٨/٠٤/١١SYN be meant to do sth کاری را بخاطر اینکه مسئول انجام آن کاری باید انجام بدی, ملزم بودنگزارش
25 | 1
be supposed to do sth١١:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/١١SYN be meant to do sth کاری را بخاطر اینکه مسئول انجام آن کاری باید انجام بدی, ملزم بودنگزارش
53 | 1
change your mind١١:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/١١Change your decision or opinion about sth تصمیم یا نظر خود را درباره چیزی تغییر دادنگزارش
97 | 1
take advantage of١٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/١١بهره بردن, استفاده کردنگزارش
80 | 1
kick the bucket١٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩مردنگزارش
23 | 0
flat out١٣:٥٤ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩خیلی سریع و با تلاش فراوانگزارش
55 | 0
like mad١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩خیلی سریع و با تلاش فراوانگزارش
46 | 0
out of the blue١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩سرزدهگزارش
41 | 1
loose culture١٩:٣٥ - ١٣٩٨/٠٣/٣١فرهنگ پذیرندهگزارش
14 | 0
tight culture١٩:٣٥ - ١٣٩٨/٠٣/٣١فرهنگ مقیدگزارش
16 | 0
honour culture١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٣/٣١Honor culture فرهنگ عزت آبرو شرف مثل فرهنگ ترک ها , عرب هاگزارش
16 | 0
dignity culture١٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٣١Dignity culture فرهنگ شان و منزلت ( هر کسی چه شانی دارد در جامعه ) مثل فرهنگ آمریکا گزارش
14 | 1
catapulted١٠:٠٣ - ١٣٩٨/٠٣/٣١راه اندازیگزارش
23 | 1
risk taking١٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠ریسک پذیریگزارش
32 | 0
uncertainty١٩:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠بلاتکلیفیگزارش
60 | 1
extralinguistic١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠خارج از حوزه زبان شناسی, فراتر از حوزه زبان شناسیگزارش
30 | 1
learnable١٨:٥٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩قابل یادگیریگزارش
16 | 0
chasten١١:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨اصلاح کردن, تصفیه و تزکیه کردنگزارش
18 | 0