برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

جلال نجاریزدی

جلال نجاریزدی مترجم زبان انگلیسی 1984
I fall in love with you too

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

151 اگر نظر من می خوای, اگر من باشم ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

152 کاملا موافقم ١٣٩٨/٠٥/٢١
|

153 I strongly agree
کاملا موافقم
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

154 What's your impression of sb
نظرت راجب راجب فلانی چیه
١٣٩٨/٠٥/٢١
|

155 در همین نزدیکی ١٣٩٨/٠٥/١٩
|

156 SYNS
drop by
call in
یه سری زدن
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

157 INF
what have you been doing
داری/داشتی چی کار می کنی/می کردی؟

به چی مشغولی؟

سرت به چی گرمه؟
١٣٩٨/٠٥/١٩
|

158 خسته نباشید ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

159 SYN
Watch out
مراقب باش
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

160 بی صبر, بی تاب, بی حوصله. ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

161 ای داد و بیداد ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

162 خدا رو شکر ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

163 used to wish sb success with sth, e. g. an exam
SYN
best of luck
موفق باشی
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

164 SYN
Hard luck
اه چه بد شانسی, اه چه بد
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

165 SYN
It's all the same to me
برام مهم نیست
١٣٩٨/٠٥/١٤
|

166 هر چی تو بگی ١٣٩٨/٠٥/١٤
|

167 بیا خودت ببین ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

168 SYN
see how things go
ببین چطور پیش میره
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

169 صادقانه بگم ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

170 INF
جواب سوالت رو نمی دونم
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

171 SYN
I must say
INF
used for emphasizing an opinion
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

172 INF
used to say you would like sth, or to accept sth you are offered
نمی تونم بگم نه, از این یکی دیگه نمی تونم بگذرم
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

173 INF
I agree with you completely
کاملا باهات موافقم, گل گفتی
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

174 منم باهت موافقم, منم با تو هم عقیده ام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

175 وقت تمام ١٣٩٨/٠٥/١٠
|

176 بعدا با شما تماس می گیرن (صحبت می کنند) ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

177 جلال ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

178 say exactly what you think in a very direct way
افکار خود را بیان کردن حتی اگر کسی را آزار دهد ( حرف دل ), حرف دلتو بزن
١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

179 فردی را ضایع یا خرد کردن ١٣٩٨/٠٥/٠٨
|

180 تمرین نداشتم, و از دستم افتاده ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

181 خبره, متخصص, کار کشته ١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

182 INF
know a place very well
مکانی را مثل کف دست شناختن
١٣٩٨/٠٥/٠٦
|

183 دنیا که به آخر نرسیده ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

184 حل یک مشکل با بررسی حقایق ١٣٩٨/٠٥/٠٤
|

185 بر روی ذهن فشار آوردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

186 به آسانی چیزی را یاد گرفتن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

187 حفظ تمرکز بر روی چیزی ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

188 کمال استفاده را از چیزی بردن ١٣٩٨/٠٥/٠٣
|

189 خط زدن ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

190 پیش نویس ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

191 به ترتیب ١٣٩٨/٠٥/٠١
|

192 go on
رد شدن از چیزی, ول کردن, رها کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

193 continues without changing
بدون تغییر ادامه داشتن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

194 continue driving
ادامه داشتن رانندگی
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

195 continue doing sth, often after an interruption
ادامه دادن کاری بعد از یک وقفه کوتاه

١٣٩٨/٠٤/٢١
|

196 repeat sth many times' often in an annoying way
بارها و بارها کاری را تکرار کردن
١٣٩٨/٠٤/٢١
|

197 قهر کردن
برای مثال
I fell out with him because he told me a lie
(transitive, inseparable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

198 پس دادن
برای مثال
The watch didn't work, so I took it back
(transitive, separable)
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

199 کم کردن مقدار چیزی که شما می خورید, صرف می کنید,خرج می کنید, استفاده می کنید. ١٣٩٨/٠٤/١٥
|

200 investigate and try to discover the facts about sth, e. g. a crime, a problem
تحقیق کردن, بررسی کردن, رسیدگی کردن

مثال
I complained to t ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|