ایمان

ایمان Iman
Nutritionist & Translator

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



terminate١١:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٠٤بعضی اوقات در پزشکی: سقط کردن ( جنین )گزارش
16 | 1
develop٠٨:٥٧ - ١٣٩٩/٠٤/٠٤دچار شدن example: He developed a brain abcess او دچار آبسه مغزی شد.گزارش
21 | 1
پوست کلفت٢١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦در مورد کاربر قبلی: تویی که به بابات توهین میکنی و بد و بیراه میگی، لازم نیس شعور نداشتتو همه جا به نمایش بگذاری. اینا افتخار نیس خفت و خواریه پسر خو ... گزارش
126 | 1
speculative٠١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٧حدسی و به صورت گمانه زنیگزارش
53 | 0
drunk١٣:١٤ - ١٣٩٩/٠٣/١٥مست و پاتیلگزارش
12 | 0
pilot program١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٣/١٤برنامه آزمایشیگزارش
16 | 0
dump١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/١٤کلمه ی dumb رو با dump اشتباه نگیرید. dumb به معنای لال هست نه dump.گزارش
46 | 1
likely١٠:١٧ - ١٣٩٩/٠٣/١٤در آزمون ارشد علوم پزشکی: suspect= likely = محتملگزارش
14 | 1
beet green١٥:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/١٣برگ چغندرگزارش
7 | 0
رضاشاه٠٦:١٥ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢افتخار ملت ایرانگزارش
55 | 1
رضاشاه٠٦:١٣ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢نماد تعصب، اقتدار و شجاعت ایران زمینگزارش
69 | 1
حسن روحانی٠٦:١٠ - ١٣٩٩/٠٣/٠٢کلیدسازگزارش
64 | 1
vlcd٠١:٥٧ - ١٣٩٩/٠٢/٣٠مخفف very low calorie diet و عبارت است از رژیم غذایی بسیار کم کالری ( زیر ۸۰۰ کالری در روز ) که برای کاهش وزن سریع و زیاد طی مدتی کوتاه مخصوصا در بین ... گزارش
5 | 0
promoter٠٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩در سرطان : رشد دهنده تومورگزارش
7 | 1
dash١٨:٤٠ - ١٣٩٩/٠٢/٠٨Dietary Approaches to Stop Hypertension. رویکرد رژیمی برای توقف پرفشاری خون. نوعی رژیم غذایی برای کاهش فشار خون می باشد.گزارش
16 | 1
اکسی توسین٢٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣اکسی توسین در لغت به معنای زایمان سریع می باشد. و هورمونی مترشحه از هیپوفیز خلفی است که از نقش های مهم آن می توان به انقباض رحم در حین زایمان، کمک به ... گزارش
9 | 0
پرولاکتین٢٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣پرولاکتین هورمونی مترشحه از هیپوفیز قدامی است که نقش اصلی آن تولید شیر در پستان مادر بعد از زایمان می باشد.گزارش
9 | 0
fpg١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٣١مخفف fasting plasma glucose و به معنی گلوکز پلاسمای ناشتا می باشد. این عبارت مترادف FBS است.گزارش
5 | 0
gdm١٩:٠٦ - ١٣٩٩/٠١/٣١مخفف عبارت gestational diabetes mellitus و به معنی دیابت شیرین بارداری می باشد.گزارش
9 | 0
t1dm١٩:٠٥ - ١٣٩٩/٠١/٣١مخفف Type 1 diabetes mellitusگزارش
2 | 0
hyperphagia١٩:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٣١overnutritionگزارش
2 | 0
overnutrition١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٣١hyperphagiaگزارش
2 | 0
give out١٩:٤٧ - ١٣٩٩/٠١/٣٠revealگزارش
7 | 1
tumble١٩:٤٥ - ١٣٩٩/٠١/٣٠ریزش و افتگزارش
14 | 1
size up٢٣:٠٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٩ارزیابی کردنگزارش
12 | 0
frown upon٢٣:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩ممنوع بودنگزارش
5 | 1
invoke١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩درخواست کردنگزارش
37 | 1
worn out١٧:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٩داغونگزارش
21 | 0
crepuscular١٦:٢١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩twilightگزارش
5 | 0
deputize١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٩وکالت دادنگزارش
5 | 0
HF١٥:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩مخفف Heart Failure به معنی نارسایی قلبیگزارش
12 | 1
conductive to١٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٩منجر شدن باعث شدنگزارش
14 | 1
redolent٠٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٩fragrantگزارش
2 | 0
affinity٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٩تمایلگزارش
12 | 1
precincts٠٩:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٩مجاورت و همسایگیگزارش
7 | 0
sustain٠٠:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٩تایید و اثبات کردنگزارش
5 | 1
convey٠٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٩conductionگزارش
9 | 1
impervious٠٠:١٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٩عایقگزارش
14 | 0
indulge١٥:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٦شور چیزی را در آوردنگزارش
37 | 1
no avail٠٠:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٣بی فایده بیهودهگزارش
14 | 0
avail٠٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/٢٣سودمند بودن استفاده کردنگزارش
30 | 0
cheilitis١٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠١/٢١التهاب یا ترک خوردگی لبگزارش
12 | 0
seborrhea١٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠١/١٦پوسته پوسته شدنگزارش
7 | 1
ECC١٣:١٩ - ١٣٩٩/٠١/١٦مخفف Early Childhood Caries و به معنای پوسیدگی زودرس دندان در دوران کودکی می باشد که عمدتا به دلیل تغذیه طولانی مدت با شیشه شیر ایجاد می شود.گزارش
5 | 0
aberrant١٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/١٦انحرافگزارش
5 | 0
preconceive١٥:٠٧ - ١٣٩٨/١١/١٢پیش داوری کردنگزارش
16 | 0
esrd٠٠:٢٦ - ١٣٩٨/١١/١٠مخفف عبارت end stage renal disease و به معنای" مرحله آخر بیماری کلیوی" یا به عبارت ساده تر "نارسایی مزمن و پیشرفته کلیوی" است که فرد بیمار در صورت رس ... گزارش
7 | 0
esld٠٠:٢٢ - ١٣٩٨/١١/١٠مخفف عبارت end stage liver disease و به معنای" مرحله آخر بیماری کبدی" یا به عبارت ساده تر "نارسایی مزمن کبدی" است که طی ماه ها و سال ها و اکثر مواقع ... گزارش
9 | 0
undervalue٢٣:٠١ - ١٣٩٨/١١/٠٨دست کم گرفتنگزارش
14 | 0
farsightedness١١:١٨ - ١٣٩٨/١١/٠٨پزشکی: دوربینی farsightedness= hyperopiaگزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



listless١٥:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• He was listless and pale and wouldn't eat much.
او بی حال و رنگ پریده بود و زیاد غذا نمی خورد.
5 | 0
compulsive١٣:٥١ - ١٣٩٨/١١/١٢
• Excessively frequent hand-washing was one of their daughter's compulsive behaviors.
شستن بیش از حد دستها، یکی از رفتارهای وسواس گونه دخترشان بود.
21 | 0
confute٢٢:٤٨ - ١٣٩٨/١١/١٠
• He confuted his opponents by facts and logic.
او مخالفان خود را با حقایق و منطق مجاب کرد.
7 | 0
accrue٢٢:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٠٩
• Interest will accrue if you keep your money in a savings account.
اگر پول خود را در حساب پس انداز نگهدارید به آن سود تعلق خواهد گرفت.
14 | 1
accredit٢٢:٣٥ - ١٣٩٨/١١/٠٩
• I accredit my success to my teachers.
من موفقیتم را به معلم هایم نسبت می دهم ( مدیون هستم )
9 | 1
undervalue٢٣:٠٢ - ١٣٩٨/١١/٠٨
• Don't undervalue Jim's contribution to the research.
کمک جیم را در این تحقیق دست کم نگیرید.
9 | 0
throw up٢٣:٤٤ - ١٣٩٨/١١/٠٧
• You shouldn't throw up a chance like that!
شما نباید همچین فرصتی را از دست بدهید.
18 | 0