Iliya Solhi

 Iliya Solhi

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



obligation١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢معنی فارسی : تعهد ، وظیفه، مسئولیت معنی انگلیسی : The state of having to do something because it is a law or duty , or because you have promised مثال ... گزارش
7 | 0
logical١٤:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨معنی فارسی : منطقی ، عقلانی معنی انگلیسی : Seeming natural , reasonable or sensible مثال : It was the logical thing to doگزارش
2 | 1
greatly١٣:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨معنی فارسی : بسیار معنی انگلیسی : Very much مثال : We are greatly amusedگزارش
5 | 1
gargle١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٨معنی فارسی : غرغره کردن معنی انگلیسی : Wash your throat with a liquid مثال : She gargled the mouthwashگزارش
2 | 0
first aid١٣:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٨معنی فارسی : کمک های اولیه معنی انگلیسی : Medical help that you give to somebody who is hurt or ill before the doctors arrives. مثال : The nurse ga ... گزارش
2 | 1
failure١٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨معنی به فارسی : شکست معنی به انگلیسی : Lack of success in doing something مثال : . Failure in one examination should not stop you trying again گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



minor١٤:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• The birth of her son was a minor interruption to her career.
به دنیا آمدن پسرش وقفه ی کوتاهی در زندگی ( کاری ) او ایجاد کرد.
2 | 0
minor١٤:٣٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• There are many minor and obscure poets in the age of Elizabeth.
در دوره ی ( ملکه ) الیزابت شاعران نا آشنا و گمنام بسیار زیادی وجود داشتند.
2 | 0
lozenge١٤:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Does the dimension C lozenge that the pharmaceutical factory that kids has does have side effect?
آیا قرص ویتامین C که آن کارخانه ی دارو سازی برای کودکان تولید میکند دارای اثرات جانبی است ؟
0 | 0
logical١٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• It seemed the only logical thing to do.
این ( کار ) تنها کار منطقی برای انجام دادن بود.
0 | 0
guarantee١٤:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Bringing an umbrella seems to guarantee that it won't rain!
آوردن یک چتر ، باران نباریدن را تضمین میکند !
0 | 0
guarantee١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• The carpenter gave us his personal guarantee that the work would be done on time.
نجار ضمانت کرد که کار در موعد مقرر آماده خواهد شد.
5 | 1
guarantee١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• The microwave oven that I bought came with a one-year guarantee.
ماکروفری که من خریدم دارای ضمانت یکساله بود.
7 | 0
greatly١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Our enemy has greatly strengthened during the truce talks.
دشمن ما در طول مدت آتش بس بسیار قوی تر شده .
0 | 0
greatly١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• He greatly enjoyed himself.
عامیانه : با خودش حال میکنه
5 | 1
gargle١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Speak less, breathe through the nose and gargle your throat.
کمتر صحبت کن ، با بینی تنفس کن و غرغره کن.
2 | 0
gargle١٣:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Gary spends a whole day in the gargle factory.
گری یک روز کامل را در کارخانه تولید دهانشویه بود .
2 | 0
gargle١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• This gargle will relieve your sore [ s ] throat.
غرغره کردن گلودرد شما را تسکین میدهد .
0 | 1
gargle١٣:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• You should gargle regularly.
شما باید به طور مرتب غرغره کنید .
0 | 1
gargle١٣:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• She gargle with an antiseptic mouthwash.
او با یک دهانشویه ی ضد عفونت غرغره کرد .
0 | 1
gargle١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Gargle with salt water if your throat is sore.
اگر گلو درد دارید ، آب نمک غرغره کنید .
7 | 1
first aid١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Our ambulances, First Aid Units, uniforms and even our Vaseline is paid for by donations.
هزینه ی آمبولانس ها ، واحد کمک های اولیه ، لباس های کارمان و حتی وازلین ما توسط کمک های مالی تامین میشود.
0 | 0
first aid١٣:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Being given first aid at the scene of the accident probably saved his life.
دریافت کمک های اولیه در صحنه ی حادثه احتمالا جانش را نجات داده.
0 | 0
first aid١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• This unit teaches students how to administer First Aid .
این واحد ( مانند هلال احمر ) به دانش آموزان آموزش میدهد که چگونه کمک های اولیه برسانند.
5 | 0
first aid١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• A taxi driver administered first aid to the victims.
یک راننده تاکسی به قربانیان ( حادثه ) کمک های اولیه رساند.
0 | 0
failure١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٨
• Self-distrust is the cause of most of our failure.
عدم اعتماد به نفس عامل اصلی بیشتر شکست های ماست
2 | 0