حسین پیشدار

حسین پیشدار

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



doing so١٥:٢٧ - ١٣٩٨/٠٩/٢٥برای انجام این کارگزارش
28 | 0
against their wills١٢:٠٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠بر خلاف اراده آنهاگزارش
0 | 0
well disposed١١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠خوش قلب، خوش رو ، مردم با نیت خوب، خوش خوگزارش
7 | 0
owned by١٥:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/١١متعلق بهگزارش
12 | 0
obsessive compulsive disorder١١:٤١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٥بیماری وسواس فکری ( OCD )گزارش
5 | 0
get start١٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢بریم شروع کنیمگزارش
0 | 1
hell no١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢ابراز مخالفت جدی ( عامیانه )گزارش
2 | 2
damet١١:٣١ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢لعنتی معادل ( damn )گزارش
7 | 0
fella١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢guy - man - یک عبارت قدیمی بمعنی "مرد"گزارش
25 | 1
flash man١٢:٢٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢قلدر ( مراقب ) بار یا فاحشه خانهگزارش
0 | 1
busty١١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٨/١٥زن سینه بزرگ ( عامیانه )گزارش
85 | 1
to cross path١١:٢٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٥با کسی بصورت ناگهانی مواجهه شدنگزارش
0 | 0
normal course١١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٥زندگی عادی ، زندگی روزمزهگزارش
0 | 1
streak١٠:٥٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٥برهنه دویدنگزارش
5 | 0
hesitate١٠:٥٠ - ١٣٩٨/٠٨/١٥تامل کردن ، صبوری کردن، با لکنت چیزی گفتنگزارش
9 | 1
in the buff١٠:٤٨ - ١٣٩٨/٠٨/١٥لخت ، برهنه ( اصطلاح عامیانه )گزارش
16 | 0
retrieve١٠:٤٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٥رفتن و آوردنگزارش
25 | 1
nudist١٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٥آدم لختگزارش
2 | 1
lousy١٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٨/٠٨شلخته گزارش
28 | 0
sick of١١:٢٧ - ١٣٩٨/٠٨/٠٨خسته شدن ازگزارش
23 | 1
takes things the wrong way١٤:٠٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧برداشت نادرست از کاریگزارش
2 | 0
strong willed١٤:٠٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧یک دنده، لجباز، کله شقگزارش
14 | 1
take it upon herself١٣:٤٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧انجام دادن کاری بدون گرفت نظر کسیگزارش
12 | 0
be over to١٣:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧دیدار کردنگزارش
5 | 0
being on bed rest١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧در بستر بودن ( به دلیل بیماری یا مشکل جسمی )گزارش
0 | 0
wash her hands of١٣:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧( عامیانه ) آب پاکی ریختن - پایان دادن - قطع رابطه کردنگزارش
5 | 0
stick her nose in١٣:١١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٧دخالت کردن در کاری که وظیفه او نیستگزارش
0 | 0
low status١٦:١٢ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤( عامیانه ) ، از طبقات پست اجتماع، پست، حقیر، فرومایهگزارش
0 | 1
low status١٦:١١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٤زندگی سطح پایین ( از لحاظ اجتماعی ) شخصی که مورد تحقیر یا تحقیر قرار می گیردگزارش
2 | 1
in forced١٦:٤٩ - ١٣٩٨/٠٨/٠١لازم الاجراءگزارش
2 | 0
in forced١٦:٤٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠١در اجبارگزارش
0 | 0
place call١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠٨/٠١تماس تلفنی ( جهت ارایه یک خدمات در محل )گزارش
2 | 0
hard time١٥:٣٧ - ١٣٩٨/٠٨/٠١روزگار سختگزارش
18 | 1
high on١٦:٠٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٩خراب کسی بودنگزارش
9 | 0
stick it out١٢:٣٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨ادامه کار تا انتها ، حتی وقتی دشوار یا کسل کننده باشد ( اصطلاح عامیانه )گزارش
7 | 0
trapped١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨گیر افتادنگزارش
78 | 2
stick it out١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨مجبور به ادامه دادن کاری بر خلاف میل ( اصطلاح )گزارش
7 | 0
disability١٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨پولی که دولت بابت معلولیت می دهد ( حق معلولیت )گزارش
2 | 3
straddleways١١:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤به طرز پیچیده ایگزارش
0 | 0
judgmental١٠:٥٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤کسی که زود قضاوت می کند ( اصطلاح )گزارش
39 | 1
judument day١٠:٤٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤روز قیامتگزارش
2 | 0
intertwine١٠:٥٦ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢1 - در هم پیچیدن 2 - wrrap aroundگزارش
9 | 0
perceive١٠:٥٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢برداشت کردنگزارش
12 | 1
in the eyes of١٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢از نظر . . .گزارش
9 | 0