حسین درستی

حسین درستی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pound٢١:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤آغل حیوانات گمشده و ضالهگزارش
37 | 5
underbelly٢٢:٣٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٨نقطه ضعف، پاشنه آشیلگزارش
32 | 0
viral١٠:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٤فیلم یا تصویر داغ که به سرعت در اینترنت دست به دست می شودگزارش
138 | 1
individuals١٠:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٤اشخاص حقیقیگزارش
53 | 1
bushwalking٢٣:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٣طبیعت نوردیگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



sheer٢٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
• a mile of sheer mud
یک مایل از گل خالص
9 | 1
drain٢٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Dig trenches to drain the water away.
برای زه کشی ترانشه ها را بکنید ( حفاری کنید )
5 | 0
drain٢٠:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Pull the plug and let the water drain away.
دو شاخه را بکشید و اجازه دهید آب تخلیه شود
5 | 0
sewage٢٠:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Thousands of tons of filth and sewage pour into the Ganges every day.
هزاران تن کثافت و فاضلاب هر روز به رود گنگ می ریزند.
2 | 0
antiquated٢٠:٣٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• It will take many years to modernise these antiquated industries.
سالها طول می کشد تا صنایع قدیمی مدرن شوند.
9 | 0
drip٢٠:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• He's pleasant enough, but he's such a drip!
او انسان خوبی است اما کمی لوس است.
0 | 0
drip٢٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Don't be such a drip! Come and join in the fun.
لوس نشو. بیا و خوش بگذران.
5 | 0
drip٢٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Sit your child forward and let the blood drip into a tissue or on to the floor.
فرزند خود را به جلو بنشانید و بگذارید خون روی پارچه یا زمین بچکد.
5 | 1
commodity٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Sugar produced from sugar cane became a valuable commodity during the time of European colonization.
شکر تولید شده از نیشکر در زمان استعمار اروپاییان به عنوان کالای ارزشمند تبدیل شد
7 | 1
subsidize١٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Many companies subsidize meals for their workers.
بسیاری از شرکت ها برای غذای کارگران خود کمک هزینه می پردازند
2 | 0
subsidize١٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• If you don't subsidize ballet and opera, seat prices will have to go up to pay for it.
اگر شما به باله و اپرا یارانه ندهید، قیمت بلیط باید باید افزایش یابد.
2 | 1
subsidize١٩:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• She's not prepared to subsidize his gambling any longer.
او دیگر نمی تواند تاوان قمار وی را بپردازد.
5 | 0
strain١٩:٥٣ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• The chef strained the lumps from the sauce.
سرآشپز تکه ها را از سس پاک کرد
2 | 1
strain١٩:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• The chef strained the sauce.
سرآشپز سس را فشار داد
7 | 1
strain١٩:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• He strained a muscle during practice.
در حین تمرین دچار کشیدگی عضله شد.
14 | 0
chronic١٨:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• They have chronic shortages of supplies.
آنها به شدت کمبود منابع دارند
14 | 1
chronic١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• He's a chronic drinker.
او دایم الخمر است.
34 | 1
substantially١٨:٢٣ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• Danish and German are substantially different although they are related historically.
دانمارک و آلمان تفاوت قابل ملاحظه ای دارند، هرچند از لحاظ تاریخی به یکدیگر وابسته اند.
7 | 1
prosperous١٨:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
• A prosperous wind brought the ships safely home.
باد موافق کشتی را به سلامت به منزل رساند.
12 | 0