حمزه امیری

حمزه امیری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



sun filled١٥:٣٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٢آفتاب گیرگزارش
0 | 1
unpatriotic١٧:٣٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨خائنگزارش
2 | 0
genuinely١٥:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨از ته دل از صمیم قلبگزارش
46 | 1
winning hand١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧برگ برندهگزارش
12 | 0
museum shop١٢:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧عتیقه فروشیگزارش
2 | 0
take a shot١١:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧عکس گرفتنگزارش
7 | 1
blast١٢:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦موج انفجارگزارش
37 | 0
flat nosed١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥دارای بینی پهنگزارش
0 | 0
habitability١٦:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥قابلیت سکونت سکونت پذیریگزارش
5 | 0
hardcover١١:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥جلد سختگزارش
7 | 0
environmentalist١١:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥محیط بانگزارش
7 | 2
reductionistic٢١:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤تقلیل گرایانه تحویل گرایانهگزارش
0 | 0
brew١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣معجون gaseous brew of creation گزارش
7 | 0
the ways of world١٦:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣راه و رسم دنیاگزارش
0 | 0
the way of the world١٦:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣راه و رسم دنیاگزارش
7 | 0
knowledge economy١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣اقتصاد دانش بنیانگزارش
21 | 0
stressor١٤:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣عامل استرس زاگزارش
25 | 0
emotion٢١:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢ sensation: حس، احساس. مثل حس درد emotion: عاطفه. مثل خشمگزارش
2 | 1
sensation٢١:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٢در مقابل emotion sensation: حس، احساس. مثل حس درد emotion: عاطفه. مثل خشمگزارش
62 | 1
man of straw١٦:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠١مترسکگزارش
5 | 0
tentacle١٦:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٠١بازوچهگزارش
5 | 1
wardrobe١٦:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠١رخت آویزگزارش
5 | 1
trace element١٤:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/٣١عنصر کم مصرف کمیابگزارش
7 | 1
self caused٢١:٣٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩خودبنیاد از کتاب پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است ترجمه ی حمیده بحرینیگزارش
0 | 0
what is more١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧از این جالبترگزارش
2 | 1
به خاطر١٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧بهرِگزارش
9 | 1
at the service of١٦:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧در خدمتِگزارش
7 | 0
just in time١٥:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٧درست به موقعگزارش
23 | 0
tablesalt١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥نمک خوراکیگزارش
16 | 0
roomier١٦:٣٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥جادارتر بزرگترگزارش
0 | 0
meta universe١٦:٣٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥فراکائنات ابرجهان گزارش
0 | 0
absentmindedly١١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥با حواس پرتیگزارش
7 | 1
lie in wait for١١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥کمین کردن به کمین نشستنگزارش
9 | 0
lie in wait for١١:٥٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥در انتظار نشستنگزارش
5 | 0
absentmindedly١١:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥بی فکرانهگزارش
2 | 0
compound١٧:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢ماده ی مرکبگزارش
9 | 0
agree١٧:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢به عهده گرفتن and fulfilling a duty that one has agreed to doگزارش
2 | 1
burning١٦:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢برافروختهگزارش
9 | 0
point out١٤:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢متوجه کردنگزارش
14 | 0
weatherman١٤:٢٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢کارشناس هواشناسیگزارش
9 | 0
against one's will١١:٤٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢برخلاف خواستهگزارش
2 | 0
learned١٦:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠فراگرفتهگزارش
18 | 1
ever expanding١٦:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠دائما گسترش یابندهگزارش
0 | 1
wayfaring١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠در راه بودنگزارش
7 | 0
younger١٦:٥١ - ١٣٩٩/٠٥/١٧کم سن و سال ترگزارش
5 | 0
pugnaciously١٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٧سرسختانهگزارش
2 | 0
succeeding١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٧نتیجه نتیجه ی کارگزارش
5 | 1
shoo١٤:٣٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٧پیشته برای فراری دادن گربهگزارش
5 | 1
midget١٢:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٧ریزه میزهگزارش
14 | 0
blurry١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٦نامشخصگزارش
7 | 1