حمیدرضا

حمیدرضا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



get off my ass٠٢:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٠٢دست از سرم بردارگزارش
5 | 0
i'll say١٩:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کاملا موافقمگزارش
18 | 1
mean business١٢:١١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠جدی بودن شوخی نداشتنگزارش
9 | 0
bankers hours١٢:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠ساعت کاری کوتاهگزارش
2 | 0
boys in the backroom١٢:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠دست های پشت پردهگزارش
5 | 0
take public١٢:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠سهامی عام شدن سهام را به مردم فروختنگزارش
7 | 0
big cheese١٢:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کله گندهگزارش
12 | 0
hard sell١٢:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کالایی را به کسی انداختنگزارش
7 | 1
on hand١٢:١٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠دم دست در موجودی انبارگزارش
5 | 0
turnover١٢:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٣٠به فروش رفتنگزارش
5 | 0
for a song١٢:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠یک پشیز چندرغازگزارش
5 | 1
at a loss١٢:١٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠آتش به مال خود زدن گزارش
5 | 0
buy a pig in a poke١٢:١٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠چشم بسته خرید کردن معامله سربسته کردنگزارش
5 | 0
on the block١٢:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠به حراج گذاشتنگزارش
5 | 0
close out١٢:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حراج کردنگزارش
2 | 0
bang for the buck١٢:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠از چیز بی ارزش پول خوبی درآوردنگزارش
2 | 1
sell out١٢:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کامل به فروش رفتنگزارش
12 | 0
sell off١٢:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠ارزان و یک جا فروختنگزارش
5 | 0
be in the market for١٢:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠خریدار بودنگزارش
2 | 0
keep books١٢:١١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حساب و کتاب ها را ثبت کردن دفترداری کردنگزارش
2 | 0
bottom fall out١١:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠سقوط کردن افت کردنگزارش
0 | 0
cold call١٢:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تماس تبلیغاتیگزارش
12 | 0
company town١٢:٠٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠شهرک صنعتیگزارش
2 | 0
number cruncher١٢:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حسابدارگزارش
2 | 0
bottom out١١:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تثبیت شدن بهبود بافتنگزارش
7 | 0
bean counter١٢:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠حسابدارگزارش
2 | 0
company man١٢:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠بله قربان گوگزارش
5 | 0
captain of industry١٢:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠مالک یک شرکت بزرگگزارش
2 | 0
black and white١١:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠مکتوب به صورت نوشتهگزارش
2 | 0
write off١١:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠قلم زدن بدهی از دفتر لغو بدهی کردن لغو دارایی کردنگزارش
5 | 0
tight spot١١:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تنگناگزارش
5 | 1
get a break١٢:٠٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠معامله خوبی کردن فرصت خوبی پیش آمدنگزارش
5 | 0
deliver the goods١٢:٠٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠از پس کاری برآمدن از عهده کار برآمدنگزارش
9 | 1
sweetheart deal١٢:٠١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تبانی کارفرما و سران اتحادیه معامله پرسودگزارش
0 | 0
kickback١١:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠باج زیرمیزیگزارش
5 | 0
finger in the pie١١:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠نخود هر آشی بودن در هر کاری دخالت کردنگزارش
0 | 1
piece of the action١١:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٣٠سهم سودگزارش
0 | 0
calculated risk١١:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠خطر پیش بینی شدهگزارش
7 | 1
bottom line١١:٥٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠خط سودگزارش
2 | 1
red ink١١:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٣٠بدهی ضرر مالیگزارش
0 | 0
in the red١١:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠بی پول بودنگزارش
2 | 1
cut off١١:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/٣٠از کار افتادن متوقف کردنگزارش
0 | 0
saddled with debt١١:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٣٠زیر بار قرض رفتنگزارش
0 | 0
take a nose dive١١:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠به شدت و سرعت سقوط کردن تحلیل رفتنگزارش
0 | 0
across the board١١:٥٢ - ١٣٩٩/١٢/٣٠همگانی سرجمع یکسرهگزارش
0 | 0
run short of something١١:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠چیزی را تمام کردن چیزی رو کم آوردنگزارش
2 | 0
in short supply١١:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کم بودنگزارش
12 | 0
budget squeeze١١:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠کاهش بودجهگزارش
0 | 0
in the long run١١:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/٣٠در گذر زمانگزارش
12 | 1
go through with١١:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠تصمیم به انجام کاری گرفتنگزارش
0 | 0