حمیدرضا

حمیدرضا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



queer for٢١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩هوس چیزی کردنگزارش
0 | 0
i'm stuffed١٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠٩سیر سیرم.گزارش
2 | 0
pull leg٢١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨کسی رو دست انداختن مسخره کردنگزارش
12 | 0
put that in your pipe and smoke it١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧دندت نرم!گزارش
0 | 0
pull out all the stops١٦:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٦به هر دری زدن از هر امکانی استفاده کردنگزارش
0 | 0
she is a looker١١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥طرف خیلی جیگره.گزارش
0 | 0
that sucks١٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥افتضاحهگزارش
5 | 0
put on street١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٤عالم و آدم رو خبر دار کردن.گزارش
0 | 0
we stick together١٧:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٠١ما هوای هم رو داریم.گزارش
5 | 0
catch a chill١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٣٠سرما خوردنگزارش
12 | 0
no such luck٢٣:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩از این شانسا نداریمگزارش
37 | 1
pitch a bitch٠٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨شکوه و شکایت کردنگزارش
0 | 0
piddle around٢١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥وقت تلف کردنگزارش
2 | 1
hello١٧:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢٥آهایگزارش
16 | 5
you're busted١٨:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤دستت رو شد.گزارش
2 | 0
a thumbs up٢٣:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢١خیلی خوبه گزارش
2 | 1
drinks like a fish٢٣:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢١کسی که خیلی مشروب میخوره گزارش
0 | 1
tip top٢٣:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢١سرحال گزارش
2 | 0
tickled pickled٢٣:١٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢١خر ذوقگزارش
0 | 0
on the nose٢٣:٠٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢١دقیقا ( سر وقت )گزارش
0 | 0
have a point١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٢١حق با کسی بودنگزارش
5 | 0
be young for one's age١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/٢١( کسی ) نسبت به سنش خوب ماندن مثال Sara is young for her age. سارا نسبت به سنش خوب مانده.گزارش
0 | 0
you are so naive١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٧خیلی ساده ایگزارش
0 | 0
botch up١١:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٦سرهم کردن سَنبل کردن سَرسَری کار کردنگزارش
0 | 0
it's on me٢٢:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٤من حساب میکنم، مهمون منگزارش
23 | 0
i am bemused٢٣:٤٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٢گیج و مبهوتم.گزارش
0 | 0
i am all set٢٣:٣٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٢من آماده ام.گزارش
0 | 0
keep it under wraps٢٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٢بین خودمون باشه.گزارش
5 | 0
black sheep٠٩:١٣ - ١٣٩٩/٠٥/١٢نخالهگزارش
9 | 1
lanky٠٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٢دیلاقگزارش
12 | 0
crackpot٠٩:١١ - ١٣٩٩/٠٥/١٢کسخلگزارش
44 | 1
give it a try١٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٥/١١یه امتحانی بکن.گزارش
14 | 1
hit the brakes١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/١٠تُرمز کن.گزارش
2 | 0
over take the car١٨:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٠از ماشین سبقت بگیرگزارش
9 | 0
put it in reverse١٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٠بزن دنده عقبگزارش
5 | 0
that car cut me off١٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٠اون ماشین پیچید جلوم.گزارش
0 | 0
my car is overheating١٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٠ماشینم جوش آورده.گزارش
0 | 0
i'll make it work١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٠یه کاریش میکنم.گزارش
12 | 0
easy does it١٤:٥٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩با دقت انجامش بدهگزارش
5 | 0
don't rub it in١٤:٥٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩سرکوفت نزنگزارش
2 | 0
bear in mind١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩bear it in mind یادت باشهگزارش
5 | 1
act up١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٩بد رفتاری کردنگزارش
16 | 0
over someone's head٢٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧گیج کننده خارج از فهمگزارش
5 | 0
i'm pissed off١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٧اعصابم خوردهگزارش
7 | 0
happy now١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٤/٣١حالا راضی شدی؟گزارش
7 | 1
god is my witness٢١:٢٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨خدا شاهدهگزارش
7 | 1
only way to go١٩:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨بهترین راه انجام کاریگزارش
2 | 1
ghosted١٤:٠٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢٨بی مقدمه دور کسی رو خط کشیدن قطع رابطه کردن خود را از کسی قایم کردن گزارش
7 | 0
don't change the subject١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٦بحث رو عوض نکن.گزارش
0 | 0
shall we٢٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٤بریم گزارش
23 | 1