برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Gilako

Gilako Gilan Province

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 There it is!
[به نشانه تأیید:]
همینه
ایناهاش
آهان
١٣٩٩/٠٧/٠٤
|

2 [ماشین] دسته/ اهرم دنده.

مثال:
Depress the clutch again and slot the stick into the second gear.
دوباره کلاچ رو فشار بده و [دسته رو] بن ...
١٣٩٩/٠٧/٠٤
|

3 [ماشین] دنده عوض کردن

مثال:
You’re ready to upshift now.
تو الان آماده ای که دنده عوض کنی.
١٣٩٩/٠٧/٠٤
|

4 با حالتی تهدیدآمیز
با حالتی هشدارگونه
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

5 معادل عینی فارسی ندارد، اما اصطلاحی است درباره کسی که در عین خوب بودنش، عیب و نقص های جزئی هم دارد؛ مصداق این ضرب المثل های فارسی: "گل بی عیب خداست!" ... ١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

6 آینده درخشانی داشتن
نوید بخش بودن
امیدوار کننده بودن/ نشان دادن

١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

7 به گونه ای
به نوعی
به طریقی
از جهتی
[عامیانه] یه جورایی
١٣٩٩/٠٧/٠٢
|

8 (ساختمان) سه طبقه ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

9 به طرز فریبنده ای
به شکل فریبکارانه ای
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

10 ایست بازرسی

مثال:
the jeep passes the revision points with no problems.
جیپ بدون هیچ مشکلی از ایست های بازرسی عبور می کند.
١٣٩٩/٠٦/٣١
|

11 (لباس زنانه) پشت گردنی ، تاپ گردنی
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

12 (راه خود را در پیش گرفتن) دور شدن ١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

13 (ماشین) درب سمت شاگرد
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

14 دو شیفته (کاری)
دو نوبته (کاری)
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

15 گیج کننده
بهم ریخته
(اوضاع) پیچیده
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

16 معادل Colonel :
[درجه ای نظامی در بسیاری از کشورها] سرهنگ
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

17 با توافق نظر
به اتفاق نظر
با اجماع
مبتنی بر رضایت طرفین
١٣٩٩/٠٦/٢٩
|

18 مثل ... رفتار کردن
اینطوری رفتار کردن

[اصطلاحی که بستگی به جمله قبل خود دارد؛]
مثلاً:
We’re not a couple so we shouldn’t act like on ...
١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

19 گره کور ١٣٩٩/٠٦/٢٧
|

20 [لباس] بدن نما ١٣٩٩/٠٦/٢٦
|

21 پنجه پا ١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

22 عشق آنی ، عشق در یک نگاه .

تعریف (ترجمه شده از سایت های خارجی) :
عشق آنی وقتی رخ می دهد که دو شخصیت اغلب بدون شناخت از یکدیگر و خارج از ظو ...
١٣٩٩/٠٦/٢٥
|

23 دید محیطی
دید جانبی
دامنه دید وسیع
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

24 [ تأکید بر اتمام انجام کاری تا انتهای روز: ]
تا آخرای امروز
همین امروز
تا آخر وقت همین روز
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

25 نمایش مبارزه ای
مسابقه مبارزه ای
مسابقه مهارت رزمی
مسابقه نمایش مهارت
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

26 دَم دست بودن
در دسترس بودن
دسترسی داشتن

مثال:
During combat, you have to resort to whatever you have at hand.
در طول جنگ، مجبوری ب ...
١٣٩٩/٠٦/٢٢
|

27 به شرط اینکه ...
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

28 بیشتر ، فراتر .
مثال:
don’t bend your knees past a ninety-degree angle.
زانوهات رو بیشتر از زاویه ی نود درجه خم نکن.
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

29 ایستادگی کردن
تاب آوردن
سرپا ماندن
سرجای خود ماندن
زیر بار نرفتن
١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

30 استراحت مطلق ١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

31 وضعیت/ شرایط/ اوضاع بدی داشتن
اوضاع خرابی داشتن
وضع خوبی نداشتن
در حالت بدی بودن
ظاهر بدی داشتن

مثال:
.Your wound is still in ...
١٣٩٩/٠٦/٢٠
|

32 دلت رو خوش نکن
به دلت آب و صابون نزن
اینقدر از خودت تعریف نکن
اینقدر از خودمتشکر نباش
١٣٩٩/٠٦/١٩
|

33 با بی احساسی ، بدون حس ١٣٩٩/٠٦/١٧
|

34 ساق کوتاه ، پا کوتاه .

مثلاً:
short-legged undergarment
لباس زیر ساق کوتاه (شورت مردانه)
١٣٩٩/٠٦/١٧
|

35 [با حالتی] سؤالی/ استفهام آمیز/ پرسشگرانه
١٣٩٩/٠٦/١٧
|

36 [عامیانه] بفهمی نفهمی . ١٣٩٩/٠٦/١٥
|

37 خیلی وقته ، از ازل .
١٣٩٩/٠٦/١٥
|

38 سر عقل آوردن ، به خود آوردن ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

39 تلاشی مذبوحانه ١٣٩٩/٠٦/١١
|

40 [عامیانه] اصلاً راه نداره ، فکرشم نکن ، شانسی نداری ، حرفشم نزن ، راه در رویی نداری ، خلاصی نداری ، عمراً ، اصلاً ، محاله ، غیر ممکنه ، به هیچ وجه ، ... ١٣٩٩/٠٦/١١
|

41 پایین تنه ١٣٩٩/٠٦/١١
|

42 گودی کمر ، پایین کمر ١٣٩٩/٠٦/١١
|

43 نفسانی ، شهوانی ١٣٩٩/٠٦/١١
|

44 دفاع شخصی ١٣٩٩/٠٦/١١
|

45 دنیا دیده ١٣٩٩/٠٦/١٠
|

46 گیجی ، منگی ، سردرگمی .

تعریف دیکشنری کمبریج:
in a way that shows you feel weak or ill and unable to think clearly.
به نحوه ای که نشان د ...
١٣٩٩/٠٦/١٠
|

47 از روی کنجکاوی ، از سر کنجکاوی .
[در مکالمه عامیانه و هنگام پرسش] : فضولی نباشه .
١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

48 کمد کوچک کنار تخت ، میز عسلی ١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

49 غنیمت گرفتن [از طریق راهزنی یا اسیر گیری]
١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

50 در وهله اول ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|