پیشنهاد‌های فاطمه مرادزاده (٢٥)

بازدید
٢٠٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

�نبیذ/ نبید� نی: پیشوند پیتَه: نوشیدن در پارسی نیپیتَه: نبید، شراب در پارسی باستان، �پاتی�: نوشیدن �پاتَر� نوشنده نیپیتَه: مست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دارچین: دارچین از دار ( درخت / چوب ) چین درست شده است. وصف چینی ها در ادبیات و کلمه مفصل است اما بی شک� دار چینی� یا �داری چین� به درختی خوشبو یا پوس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیلماج: واژه ای ترکی است و اصل آن �دیلیم آج� به معنی �زبانم را باز کن� بوده است. رفته رفته تخفیف یافته و به این صورت به معنی ترجمان مترجم به کار رفته ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تک و پو: تکاپو، تلاش و تقلا و فعالیت. ایرج گوید: با همه جفت و جلا و تک و پو. . . فرهنگ لغات عامیانه | محمدعلی جمال زاده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دشتی: کنایه از بامدادان و هنگام آغاز کار است. چنان که فی المثل کاسبی به مشتری مزاحم خویش گوید: اول دشتی ما را کمتر اذیت کن! فرهنگ لغات عامیانه | محم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنفت شدن، کنفت کردن: کسی را خوار و خفیف و سرشکسته و بی آبرو کردن، و او را در برابر دیگران خجالت دادن به وسایل مختلف از قبیل زورآزمایی کردن با او، به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

دَماغ: واژه فارسی برابر است با بینی. دِماغ: واژه عربی برابر است با مغز.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آیاستن | āyyāstan آرزو داشتن، آرزو کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مَهر: کابین مِهر: محبت مُهر: نشانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندگانی یعنی طول مدت زندگی. به دلیل همگون بودن واژه زندگی و زندگانی، تفاوت این دو واژه به مرور زمان از بین رفته است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آزرمیگ دوخت در پهلوی یا آزرمی دخت در فارسی دختر خسروپرویز است که در شاهنامه نام با آزرم از او یاد شده. او یکی از سه زنیست که بر ایران حکومت کرده است. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نُسخَت: سیاهه، فهرست بیاورد پس دفتر خواسته همان نسخت گنج آراسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

�جان� در پهلوی �گیان� gyan بوده و هم چنان در کردی وجود داره. گیان با ریشه ی گیه در ساخت زندگی ما رو یاری کرده .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شلم شوروا [شلغم شوربا]: معنی اصلی آن �آش شلغم� است. و به معنی چیز درهم ریخته و نامنظم و شلوغ و بی معنی و بی ربط است. ایرج میرزا گوید: در تجدید و تجد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حَوالی به معنای �پیرامون، گرداگرد�. در عربی حَوْلی، حَوالی ( با الف مقصور پایانی ) آمده که با حَوْل به یک معنی است. اما حَوالی [hav�li]، مبدّل و مُما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شش ستاره است یک به دیگر خزیده مانند خوشه ی انگور. پروین نامی اوستایی است. پروین را به عربی ثریا، هم چنین النجم گویند و به یونانی پله ایادس گفته اند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به هر خار چندان همی گل دهد کجا یک شکوفه است بر عرعری عرعر: سرو کوهی مسعود سعد سلمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

واژهٔ خدا یا خدای از فارسی میانه xwadāy به معنی �ارباب� و �پروردگار�، و آن نیز مرتبط با واژهٔ اوستایی xᵛaδāta - ‏ ( 𐬓𐬀𐬜𐬁𐬙𐬀 ) به معنی �قائم به خ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

نام گیه مرتن ( کیومرث ) را در سنسکریت برابر با مرد والاتر/ نخستین می بینید گیه مرتن به گیومرت و گیو مرت به کیومرث رسیده و ما در زمان کیومرث رسیدگی زن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریشه تمر هندی چیه؟ �تمر� در عربی برابر با خرماست. �تمر هندی� شبیه خرماست و از هندوستان میاد برای همین بهش می گن: �تمر هندی�.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دین واژه عربی نیست. دین از پارسی باستان میاد و در کتاب اوستا به شکل �دئنا� اومده که بعدها ریختش تغییر کرده و شده: �دین�. دئنا هم از ریشه دان میاد به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

�خشَتَره� در زبان هخامنشی برابر با شهر بوده. فراموش نکنیم در زبان کهن شهر همون کشور بوده. حتی ما �ایران شهر� رو هم داریم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

�بیشه� از پارسی پهلوی �واشک� گرفته شده که واشک هم با �واش� نسبت داره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ریشه کلمه اقیانوس: او ( آب ) کیان ( مکان ) بوده که بعدها در زبان های دیگه سفر کرده و اقیانوس شده و به ما برگشته.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلم سیر شد زین سرای سپنج خدایا مرا زود بِرْهان ز رنج سپنج: جهان گذرا/ موقت