فرشید صباغ

فرشید صباغ

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



court painter١٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٩نقاشی که از خانواده ی سلطنتی نقاشی می کشیده است.گزارش
2 | 0
solvent٢٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٥توانمند ( در پرداخت بدهی ها / به لحاظ مالی ) به معنی حلّال هم هست . مثلا بنزین نوعی حلّال است .گزارش
25 | 0
put into practice١٩:٥٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٥به تحقق رساندنگزارش
5 | 0
staff turnover١٦:٣٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٥جابه جایی کارکنان {حالا به هر دلیلی ، مثلا اتمام قرارداد و جایگزین نیروهای جدید}گزارش
18 | 0
conceptional١٥:١٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٣مفهومیگزارش
2 | 0
tend to١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٣سوق دادن بهگزارش
12 | 1
unparalleled١٠:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٣نابرابر ، نامساویگزارش
5 | 1
know your own mind١٥:٠٣ - ١٣٩٩/٠٩/١١to know what you want or like شناختن و فهمیدن چیزی که میخواهی یا دوست داری خودت را بشناسگزارش
7 | 0
indifferent١٤:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩= mediocre not very good second rate معمولی درجه دو تمامی مواردی که ذکر شد معنی دوم کلمه indifferent در لانگمن می باشند.گزارش
2 | 0
mark down١٤:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩نمره پایین دادن ( انداختن ) mark sb down as . . . کسی را . . . . . . فرض کردن یا در نظر گرفتنگزارش
28 | 0
so long١٥:٠٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨تا زمانیگزارش
12 | 1
amongst١٥:٠٧ - ١٣٩٩/٠٨/٢٨amongst other things : یکی در میان بقیه : یکی از اوناگزارش
12 | 0
recurring١٩:٠٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧recurring dreams خواب هایی که تکرار می شوند.گزارش
7 | 0
reality check١٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧when you have to think about how things really are, not how you would like them to be : واقع بینانه فکر کردن ( بدون در نظر گرفتن نظر شخصی ) بخشی از ... گزارش
7 | 0
sue١٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٥sue for peace تقاضای صلح کردنگزارش
7 | 0
pool١١:١٨ - ١٣٩٩/٠٨/١٣معنی هفتم لانگمن : 7. Shared money / things پول مشترکیگزارش
7 | 1
presumably١١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨قریب به یقینگزارش
2 | 1
executive١١:٠٨ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨مدیر ارشدگزارش
9 | 1
collection rate١٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨His collection rate was about 95%. میزان دریافتی اش 95درصد کل مبلغ بود . یعنی 5% ، underpayment داشت.گزارش
0 | 0
underpayment١٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٨کسری پرداختیگزارش
14 | 0
suppressor٢٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٨/٠٧صدا خفه کنگزارش
5 | 0
armored vehicle١٦:٢٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨وسیله نقلیه ضد گلولهگزارش
5 | 0
bid٠٩:١٤ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨is going to attemptگزارش
7 | 1
mongol١٨:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٧a very offensive word for someone with Down's syndrome. Don't use this word resource : Longmanگزارش
5 | 0
wick١٨:٠٥ - ١٣٩٩/٠٧/٢٢. The party is going to be wicked awesome tonight گزارش
5 | 0
forge١٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٨The Prime Minister is determined to forge a good relationship with America's new leader. نخست وزیر برای پیشبرد روابط خوب با رهبر جدید آمریکا مصمم ا ... گزارش
7 | 1
without restraint١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣افسارگسیختهگزارش
0 | 0
without restraint١٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣بدون کنترل ، وحشی گرایانهگزارش
0 | 0
intimate١٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٢یک دوست نزدیک و شخصی [به عنوان اسم]گزارش
7 | 0
carry on luggage١٧:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣کیف دستی ( وسایلی که با خود به درون هواپیما میبرید )گزارش
7 | 1
brace١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٩Brace for Impact اماده ی ضربه شدید ( ناشی از تصادف ) باشید. این جمله میتونه از زبان یک راننده اتوبوس ، قطار یا . . . گفته بشه.گزارش
25 | 1
clairvoyant١٥:٥٢ - ١٣٩٩/٠٦/١٩fortune - tellerگزارش
0 | 1
sexually frustrated١٥:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٩feeling dissatisfied because you do not have any opportunity to have sex احساس نارضایتی کردن به خاطر نداشتن هیچ موقعیتی برای رابطه جنسیگزارش
0 | 0
booger١٧:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/١٧آب بینی ( informal )گزارش
14 | 0
squeak١٥:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٧امتحان را پاس کردن ( با نمره پایین )گزارش
14 | 1
break out٢٢:١١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣happen suddenlyگزارش
2 | 1
make it٢٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣surviveگزارش
16 | 1
piece of land١٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣یک تکه زمینگزارش
0 | 0
repel an attack١٦:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣پاتکگزارش
0 | 0
frustrated١٥:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣کلافه ( از اینکه به چیزی که میخواستین نرسیدین )گزارش
21 | 1
maneuver١٧:٠٣ - ١٣٩٩/٠٥/٣١a movementگزارش
7 | 1
lined up١٩:٢٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨organizedگزارش
12 | 0
obscure٢٣:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٦To make difficult to see ( as a verb )گزارش
5 | 1
intoxicating drink١٦:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٨نوشیدنی هایی که باعث مستی و سرخوشی می شوند .گزارش
2 | 0
tail wind١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣باد همجهت و یا همراستا با جهت پروازگزارش
0 | 0
table tray١٩:٤٦ - ١٣٩٩/٠٥/٠٣میزی که جلوی صندلی هواپیما قرار دارد برای خوردن و آشامیدنگزارش
0 | 0
get catch١٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٣١arrestگزارش
5 | 0
you can get that buffed out١٤:٥٠ - ١٣٩٩/٠٤/٣١میتونی با پولیش درش بیاری !گزارش
0 | 0
alternative remedy١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩داروی جایگزین درمان جایگزین پزشکی جایگزین ( مانند استفاده از هربال و . . . )گزارش
21 | 0
permenant٢١:٠١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩دائمی همیشگی ثابتگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



come out with٠٩:١٢ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣
• People would go into the store and come out with their arms full.
مردم به فروشگاه می رفتند و با دستان پر بیرون می آمدند.
0 | 0
obsessively١٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٠
• He worries obsessively about his appearance.
او به طور وسواسی نگران ظاهرش است.
0 | 0