نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
extra virgin olive oil: Extra virgin olive oil is the highe ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
kale: این سبزی بیشتر شبیه جعفری و گشنیزه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
kale: این سبزی بیشتر شبیه جعفری و گشنیزه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cognitive decline: زوال ذهنی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
cognitive decline: زوال ذهنی
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زوال ذهنی: cognitive decline
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ظرف شیشه ای پخت غذا: casserole A casserole ( French: dim ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
فلفل زردچوبه: seasoning
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دانه های گیاهی: seeds
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
در شرف اقدام به کاری: be about to در آستانه/شرف اقدام به ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
هم خوابه: concubine
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
با تقدیم احترامات: respectfully yours
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
هوای یخبندان: frost
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
hothead: آدم کله خراب - قاطی آدم تندخو - آدم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
hothead: آدم کله خراب - قاطی آدم تندخو - آدم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
زیور الات: ( ornament ( ornaments زیورآلات، ت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مراسم گام برداری: procession ( در مراسم رسمی و تشییع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
critical way: روش ( طرز ) انتقادی
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
مجاز شناختن: warrant ایجاب کردن، مجاز شناختن، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ایجاب کردن: warrant ایجاب کردن، مجاز شناختن، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ایجاب کردن: warrant ایجاب کردن، مجاز شناختن، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
first hand look: نگاه مستقیم ( بدون واسطه/توسط خود ش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
حالت چهره: expression حالت، حالت چهره He didn' ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fresh look: I think it's time to take a fresh l ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
عابران پیاده: passers - by رهگذران
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
عابران پیاده رهگذر: passers - by رهگذران
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
شانه بالا انداختن: بی اعتنایی نشان دادن، شانه بالا ان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
شانه بالا انداختن: بی اعتنایی نشان دادن، شانه بالا ان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
تحقیر و بی اعتنایی: contempt E. g. He darted her a look ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
panicked look: A panicked look crossed his face نگ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
puzzled look: E. g. His comment was greeted by a ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
puzzled look: E. g. His comment was greeted by a ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
quizzical look: My relatives gave me quizzical look ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
smug look: E. g. Take that smug look off your ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wild look: graded adjective If you say that so ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
تمیز و خوش پوش: his clean - cut, boyish good looks ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sophisticated look: ظاهر تصنعی، مصنوعی، آرایش کرده
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
finished look: Finishing a job means the job is do ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
punk look: =punk fashion Punk fashion is the c ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
کنترل چیزی را به دست گرفتن: 1 ) take hold 2 ) take hold ( of ) ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
شیرجه رفتن به سمت شکار: swoop ( به ویژه در مورد پرنده ی شک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
حرکت دادن: sweep . E. g ( مثل هنگام جارو کردن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
کلیه ی مسابقات را بردن: sweep E. g. he made a clean sweep ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برای یافتن چیزی ته رود خانه و غیره را جستجو کردن: Sweep The river swept the child aw ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
با امتیاز یا رای بسیار بردن: sweep The team swept their last fo ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
جارو کردن: The maid swept the floor خدمتکار کف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قابلمه دسته دراز: saucepan
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زننده توپ در بیسبال: batsman
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زننده گوی در کریکت: batsman . E. g The batsman was caug ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
توپ را با دستکش گرفتن: glove ( در بیس بال ) توپ را با دست ...
٢ سال پیش