داود رمضانی

داود رمضانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



got me stumped٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٨از درک تو عاجزم - قادر به پاسخگویی تو نیستم درمانده ام کردیگزارش
2 | 0
testing١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧حال کسی رو سر جا آوردن - حواس کسی رو جمع کردنگزارش
7 | 1
clutch٠١:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧تو بغل هم فرو رفتن، به هم چسبیدن در رابطه زن و مردگزارش
12 | 0
tall job٠٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٧بی حیا، هرزه، بی چشم و رو و هوسرانگزارش
2 | 0
muzzle٠٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٧معنی توهین آمیز هم داردمثل لب گرفتن، معاشقه کردن دهن تو دهن شدن یک زن و مردگزارش
7 | 1
scold٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥تشر زدنگزارش
28 | 0
pinkie or pinky٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٢فینگیلی - جینگیلی - بند انگشتی کوچولموچولو - ریزه پیزهگزارش
2 | 0
mommy's only got one pair of brains١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٧مامانی که حواسش به همه جا نیست ( یا مثلا:منکه دو تا دست بیشتر ندارم )گزارش
2 | 0
put away٢٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/١٦به کشتن دادن ( بخاطر آزار و اذیت فراوان )گزارش
5 | 1
get ones goat٢١:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٦اعصاب کسی را بهم ریختنگزارش
5 | 0
hot dog٢١:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/١٥یا خدا! خدای من ( در حال حرف ندا )گزارش
12 | 1
afraid١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٤شک داشتنگزارش
7 | 2
hang on١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠١/١٣توازن بر قرار کردن - وفق دادن با چیزی یا کسیگزارش
7 | 0
crushed١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/١٣کم آوردن - از نفس افتادنگزارش
9 | 0
running after٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/١٣از کسی تقلید کردن کردن گاهی طرفداری کسی را کردن ( البته چشم و گوش بسته )گزارش
5 | 0
run after٠٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣خودنماییگزارش
5 | 1
telling٠٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/١٣دیکته کردن چیزی - اعمال سلیقهگزارش
5 | 0
beautiful١٤:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/١٢بجا - در جایگاه درستگزارش
18 | 1
know where the bodies are buried١٧:١٢ - ١٤٠٠/٠١/١١با خبر از اسرار یک سازمان کسیکه به واسطه داشتن اطلاعات بسیار از یک سازمان، قدرتمند است و حتی میتواند افشاگری کند کسیکه به واسطه طولانی بودن در یک شرک ... گزارش
7 | 0
run١٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/١٠موردی را قید کردن، بندی را اضافه کردن ( در قرار داد و ازین قبیل چیزها )گزارش
14 | 0
run of the mill١٥:٣١ - ١٤٠٠/٠١/١٠کاری رو فلّه ایی انجام دادنگزارش
2 | 0
half starved١٤:٠٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٨خیلی شکننده ( از لحاظ عاطفی و جسمی ) لاجون، مردنیگزارش
2 | 0
be involved in٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٧پای کسی در کاری گیر بودن، مقصر بودنگزارش
5 | 0
by the look of it١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٠٧چنانکه پیداست، از ظاهر آنگزارش
7 | 0
make a fool of oneself٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٦کسی را تحقیر کردنگزارش
2 | 0
if that١٧:٢٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٥کمابیش - تقریبا ( حتی کمتر یا حد اکثر ) کم کم یا پر پرگزارش
9 | 0
highbrow١٢:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٠٥چشم و گوش باز - کسیکه به همه جا سرک میکشه ( فضول )گزارش
2 | 1
take up with١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٤چیزی را با کسی در میان گذاشتن - هم اندیشی کردن - درد دل کردنگزارش
5 | 0
live through١٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٤کنار آمدن با ( چیزی )گزارش
5 | 1
particularly٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٠٣مو به موگزارش
9 | 0
on earth٢٠:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٣خدایی ?Where on earth do you rake up all these boyfriends خدایی اینهمه دوست پسرو از کجا تور کردی؟گزارش
7 | 0
go amiss there٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٣به جایی بر خوردن - مضر بودن کاری رو بی وقت انجام دادن یا چیزی رو بی موقع آوردن حفظ ظاهر نکردن یا بی کلاسی کردن مثال: I don't think a little food woul ... گزارش
0 | 0
sweet١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠١/٠٣سخاوت - بخشندگی - دست و دلبازیگزارش
16 | 1
charm١٨:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٢نافذ - با انرژی مثبتگزارش
9 | 0
both of them١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠١/٠١اتفاق نظر داشتنگزارش
16 | 1
duke it out١٦:٣٤ - ١٤٠٠/٠١/٠١درگیری فیزیکیگزارش
5 | 0