🔸 مثال ها:
• "She added the spices to the simmering broth and let it cook for another hour. "
او ادویه ها را به آبگوشتِ در حالِ جوششِ ملایم اضافه کرد و اجازه داد یک ساعت دیگر بپزد.
• "There was a simmering tension in the room as the two rivals prepared to debate. "
... [مشاهده متن کامل]
تنشی در آستانه ی انفجار در اتاق وجود داشت در حالی که دو رقیب خود را برای مناظره آماده می کردند.
• "The simmering discontent among employees finally erupted into a full - scale strike. "
نارضایتیِ پنهانِ در میانِ کارمندان نهایتاً به یک اعتصابِ همه جانبه منفجر شد.
• "Their relationship was marked by a simmering resentment that neither of them addressed. "
رابطه ی آنها با کینه ای در آستانه ی انفجار همراه بود که هیچ کدام به آن رسیدگی نمی کردند.
او ادویه ها را به آبگوشتِ در حالِ جوششِ ملایم اضافه کرد و اجازه داد یک ساعت دیگر بپزد.
... [مشاهده متن کامل]
تنشی در آستانه ی انفجار در اتاق وجود داشت در حالی که دو رقیب خود را برای مناظره آماده می کردند.
نارضایتیِ پنهانِ در میانِ کارمندان نهایتاً به یک اعتصابِ همه جانبه منفجر شد.
رابطه ی آنها با کینه ای در آستانه ی انفجار همراه بود که هیچ کدام به آن رسیدگی نمی کردند.
جوشان ، لجام گسیخته
رو به فزونی، در حال اوج گرفتن
{اختلاف، نارضایتی و . . . } در خفا جریان داشتن
به نقل از فرهنگ پویا
به نقل از فرهنگ پویا
جوشاندن ملایم ( در فرایند آشپزی )
- تب و تاب
1 - روابط ناپایدار که به ارامی دعوا می انجامد
تدریجی
simmering ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: آرامپزی
تعریف: فرایند پختن مواد غذایی در مایعی مانند آب در درجۀ حرارتی پایینتر از نقطۀ جوش
واژه مصوب: آرامپزی
تعریف: فرایند پختن مواد غذایی در مایعی مانند آب در درجۀ حرارتی پایینتر از نقطۀ جوش
ارام ارا م در حال شدت گرفتن
مثلا simmering tensions
به معنای تنش هایی که ارام ارام در حال بالاگرفتن هستند
مثلا simmering tensions
به معنای تنش هایی که ارام ارام در حال بالاگرفتن هستند
آرام پزی بدون قل زدن
به آرامی آب پز کردن ( بدون قل زدن )
1 - نیم پزی یا آرام پزی غذا
2 - اختلاف نظر یا مناقشه ای که کم کم رو به فزونی و تشدید است.
https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/simmer
2 - اختلاف نظر یا مناقشه ای که کم کم رو به فزونی و تشدید است.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)