simmering

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• "She added the spices to the simmering broth and let it cook for another hour. "
او ادویه ها را به آبگوشتِ در حالِ جوششِ ملایم اضافه کرد و اجازه داد یک ساعت دیگر بپزد.
• "There was a simmering tension in the room as the two rivals prepared to debate. "
...
[مشاهده متن کامل]

تنشی در آستانه ی انفجار در اتاق وجود داشت در حالی که دو رقیب خود را برای مناظره آماده می کردند.
• "The simmering discontent among employees finally erupted into a full - scale strike. "
نارضایتیِ پنهانِ در میانِ کارمندان نهایتاً به یک اعتصابِ همه جانبه منفجر شد.
• "Their relationship was marked by a simmering resentment that neither of them addressed. "
رابطه ی آنها با کینه ای در آستانه ی انفجار همراه بود که هیچ کدام به آن رسیدگی نمی کردند.

جوشان ، لجام گسیخته
رو به فزونی، در حال اوج گرفتن
{اختلاف، نارضایتی و . . . } در خفا جریان داشتن
به نقل از فرهنگ پویا
جوشاندن ملایم ( در فرایند آشپزی )
- تب و تاب
. e. g
Taiwan displays its own 'Ukraine Blaster' Shahed - 136 kamikaze drones amid ⭐ simmering⭐ tensions with China
1 - روابط ناپایدار که به ارامی دعوا می انجامد
تدریجی
simmering ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: آرام‏پزی
تعریف: فرایند پختن مواد غذایی در مایعی مانند آب در درجۀ حرارتی پایین‏تر از نقطۀ جوش
ارام ارا م در حال شدت گرفتن
مثلا simmering tensions
به معنای تنش هایی که ارام ارام در حال بالاگرفتن هستند
آرام پزی بدون قل زدن
به آرامی آب پز کردن ( بدون قل زدن )
1 - نیم پزی یا آرام پزی غذا
2 - اختلاف نظر یا مناقشه ای که کم کم رو به فزونی و تشدید است.
https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/simmer
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)