داود رمضانی

داود رمضانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



get carried away١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٠در پوست خود نگنجیدن - خیلی هیجانزده شدنگزارش
2 | 0
cowhand٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧قپی در کردن - دروغ شاخدار I don't see nothing funny in her talking like a cowhand منکه چیز خنده داری تو حرف زدنش مثل دروغ گفتن ( خالی بندی ) نمیبینمگزارش
0 | 0
good name٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥آبرو - وجههگزارش
5 | 0
consideration٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥احترامگذاشتنگزارش
0 | 0
intimate٢٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢در پرده چیزی رو گفتن - گوشه ایی زدن به مطلبیگزارش
2 | 0
dry up٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٢١آرام شدنگزارش
2 | 1
silly about him or her١٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢١عاشق کسی بودنگزارش
2 | 0
ears are burning١٨:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٨غیبت کسی را گفتنگزارش
0 | 0
quite calmly٢٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٧از گفتن چیزی اکراه داشتن - از گفتن چیزی ابا کردنگزارش
5 | 0
offend١٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/١٥اسائه ادب - بی احترامیگزارش
2 | 0
he'd have to go around to the side door١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩او باید وقت قبلی بگیرهگزارش
2 | 0
good for you٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠به صلاح توست مناسب توستگزارش
7 | 1
contagious٢٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩رواج ( رواج یک مد )گزارش
5 | 0
conveyance٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨پیشرفت ( به صورت کنایه آمیز و طعنه آمیز ) پیشرفت کوچکی را ناچیز انگاشتنگزارش
5 | 1
darken٢٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧رنگ عوض کردن - رنگ باختن به نوعی تغییر کردن ( با توجه به متن )گزارش
5 | 0
come up١٨:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧در جایی یا مکانی حاضر شدنگزارش
9 | 0
what now٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤دیگه چی شده باز چه خبرهگزارش
5 | 1
dandy٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢فریبنده، گول زنکگزارش
2 | 0
run up٢١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢أویختن مثل آویزون کردن پرده هاگزارش
2 | 0
gag٢٢:٢٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠١چرب زبانی کردنگزارش
0 | 1
estate٢٢:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠رابطه هم معنی میدهد به نوعی در مالکیت معنوی زناشویی "رابطه یا پیوند" معنی میدهدگزارش
2 | 0
idea٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٨راه و چاه نشون دادنگزارش
2 | 1
duck١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢١پیچوندن duck it:بپیچونش ( از زیر کار در رفتن هم اومده و همچنین زیر آبی رفتن )گزارش
9 | 0
pathetic٢١:٠١ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠فاحش - تکان دهندهگزارش
7 | 1
get personal١٩:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦تو کار کسی دخالت کردن، فضولی کردن، اضهار سلیقه شخصی بیجا کردنگزارش
2 | 0
yarn١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦مزخرفات، چرت و پرت، شرّ و ور، آسمون ریسمون کردنگزارش
5 | 0
wire٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥پیغام - پیام فرستادنگزارش
0 | 0
to begin with٢٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥اول اولها بنطرم معنی قبل از آغاز یا یه تایم کوتا میده، مثل یه درنگ یا مکثی گذرا معنی"خیلی کوتاه"بعضی وقتها بسته به جمله مناسب استگزارش
9 | 1
charlie٢٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٣همشهری - احمق - شنگولگزارش
5 | 1
dr livingstone i presume٢٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢دکتر لیوینگستون کنایه از اضهار آشنایی کردن با کسی که نمیشناسیش، به نوعی فضولی کردنگزارش
0 | 0
come out with٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢معامله ایی رو جوش دادن - کاری رو جفت و جور کردنگزارش
5 | 0
get along with٢٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢گرم گرفتن، اخت شدن با کسیگزارش
5 | 1
nothing less٢٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠بی کم و کاست - بی برو برگردگزارش
0 | 0
stop down٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩بین ایستادن و خم شدن مکثی کردن ( تمارض کردن ) تظاهر به خم شدن به قصد فریب ادای یه کاری را درآوردن و کار دیگری کردن مثال:If the batter were really sm ... گزارش
2 | 1
juice٢١:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٨آبغوره گرفتن ( حقه زدن ) - شیره مالیدن ( فریب زدن )گزارش
0 | 1
got me stumped٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٨از درک تو عاجزم - قادر به پاسخگویی تو نیستم درمانده ام کردیگزارش
0 | 0
testing١٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٧حال کسی رو سر جا آوردن - حواس کسی رو جمع کردنگزارش
5 | 1
clutch٠١:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧تو بغل هم فرو رفتن، به هم چسبیدن در رابطه زن و مردگزارش
7 | 0
tall job٠٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٧بی حیا، هرزه، بی چشم و رو و هوسرانگزارش
0 | 0
muzzle٠٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٧معنی توهین آمیز هم داردمثل لب گرفتن، معاشقه کردن دهن تو دهن شدن یک زن و مردگزارش
5 | 1
scold٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٥تشر زدنگزارش
23 | 0
pinkie or pinky٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠١/٢٢فینگیلی - جینگیلی - بند انگشتی کوچولموچولو - ریزه پیزهگزارش
0 | 0
mommy's only got one pair of brains١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٧مامانی که حواسش به همه جا نیست ( یا مثلا:منکه دو تا دست بیشتر ندارم )گزارش
0 | 0
put away٢٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/١٦به کشتن دادن ( بخاطر آزار و اذیت فراوان )گزارش
2 | 1
get ones goat٢١:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/١٦اعصاب کسی را بهم ریختنگزارش
2 | 0
hot dog٢١:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/١٥یا خدا! خدای من ( در حال حرف ندا )گزارش
9 | 1
afraid١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/١٤شک داشتنگزارش
5 | 2
hang on١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠١/١٣توازن بر قرار کردن - وفق دادن با چیزی یا کسیگزارش
5 | 0
crushed١٣:٤٣ - ١٤٠٠/٠١/١٣کم آوردن - از نفس افتادنگزارش
7 | 0
running after٠١:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/١٣از کسی تقلید کردن کردن گاهی طرفداری کسی را کردن ( البته چشم و گوش بسته )گزارش
2 | 0