برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

داود رمضانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حیله،فریب،فتنه
در بعضی جاها نقشه یا برنامه ریختن با هدف فریب
در اصطلاح عامیانه گاهی فیلم بازی کردن به قصد فریب
١٤٠٠/٠٤/٠١
|

2 رابطه هم معنی میدهد
به نوعی در مالکیت معنوی زناشویی "رابطه یا پیوند" معنی میدهد
١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

3 راه و چاه نشون دادن ١٤٠٠/٠٣/٢٨
|

4 پیچوندن
duck it:بپیچونش
(از زیر کار در رفتن هم اومده و همچنین زیر آبی رفتن)
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

5 فاحش-تکان دهنده ١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

6 تو کار کسی دخالت کردن،فضولی کردن،اضهار سلیقه شخصی بیجا کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

7 مزخرفات،چرت و پرت،شرّ و ور،آسمون ریسمون کردن ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

8 پیغام-پیام فرستادن ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

9 اول اولها
بنطرم معنی قبل از آغاز یا یه تایم کوتا میده،مثل یه درنگ یا مکثی گذرا
معنی"خیلی کوتاه"بعضی وقتها بسته به جمله مناسب است
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

10 همشهری-احمق-شنگول ١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

11 دکتر لیوینگستون کنایه از اضهار آشنایی کردن با کسی که نمیشناسیش،به نوعی فضولی کردن ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

12 معامله ایی رو جوش دادن-کاری رو جفت و جور کردن ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

13 گرم گرفتن،اخت شدن با کسی ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

14 بی کم و کاست-بی برو برگرد ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

15 بین ایستادن و خم شدن مکثی کردن(تمارض کردن)
تظاهر به خم شدن به قصد فریب
ادای یه کاری را درآوردن و کار دیگری کردن
مثال:If the batter were real ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

16 آبغوره گرفتن(حقه زدن)-شیره مالیدن(فریب زدن) ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

17 از درک تو عاجزم-قادر به پاسخگویی تو نیستم
درمانده ام کردی
١٤٠٠/٠١/٢٨
|

18 حال کسی رو سر جا آوردن-حواس کسی رو جمع کردن ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

19 تو بغل هم فرو رفتن،به هم چسبیدن در رابطه زن و مرد ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

20 بی حیا،هرزه،بی چشم و رو و هوسران ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

21 معنی توهین آمیز هم داردمثل لب گرفتن،معاشقه کردن
دهن تو دهن شدن یک زن و مرد
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

22 تشر زدن ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

23 فینگیلی-جینگیلی-بند انگشتی
کوچولموچولو-ریزه پیزه
١٤٠٠/٠١/٢٢
|

24 مامانی که حواسش به همه جا نیست
(یا مثلا:منکه دو تا دست بیشتر ندارم)
١٤٠٠/٠١/١٧
|

25 به كشتن دادن(بخاطر آزار و اذيت فراوان) ١٤٠٠/٠١/١٦
|

26 اعصاب كسي را بهم ريختن ١٤٠٠/٠١/١٦
|

27 یا خدا!
خدای من(در حال حرف ندا)
١٤٠٠/٠١/١٥
|

28 شک داشتن ١٤٠٠/٠١/١٤
|

29 توازن بر قرار کردن-وفق دادن با چیزی یا کسی ١٤٠٠/٠١/١٣
|

30 کم آوردن-از نفس افتادن ١٤٠٠/٠١/١٣
|

31 از کسی تقلید کردن کردن
گاهی طرفداری کسی را کردن(البته چشم و گوش بسته)
١٤٠٠/٠١/١٣
|

32 خودنمایی ١٤٠٠/٠١/١٣
|

33 دیکته کردن چیزی-اعمال سلیقه ١٤٠٠/٠١/١٣
|

34 بجا-در جایگاه درست ١٤٠٠/٠١/١٢
|

35 با خبر از اسرار یک سازمان
کسیکه به واسطه داشتن اطلاعات بسیار از یک سازمان،قدرتمند است و حتی میتواند افشاگری کند
کسیکه به واسطه طولانی بودن در ی ...
١٤٠٠/٠١/١١
|

36 موردی را قید کردن،بندی را اضافه کردن(در قرار داد و ازین قبیل چیزها) ١٤٠٠/٠١/١٠
|

37 کاری رو فلّه ایی انجام دادن ١٤٠٠/٠١/١٠
|

38 خیلی شکننده(از لحاظ عاطفی و جسمی)
لاجون،مردنی
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

39 پای کسی در کاری گیر بودن،مقصر بودن ١٤٠٠/٠١/٠٧
|

40 چنانکه پیداست،از ظاهر آن ١٤٠٠/٠١/٠٧
|

41 کسی را تحقیر کردن ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

42 کمابیش-تقریبا(حتی کمتر یا حد اکثر)
کم کم یا پر پر
١٤٠٠/٠١/٠٥
|

43 چشم و گوش باز-کسیکه به همه جا سرک میکشه(فضول) ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

44 چیزی را با کسی در میان گذاشتن-هم اندیشی کردن-درد دل کردن ١٤٠٠/٠١/٠٤
|

45 کنار آمدن با(چیزی) ١٤٠٠/٠١/٠٤
|

46 مو به مو ١٤٠٠/٠١/٠٣
|

47 خدایی
?Where on earth do you rake up all these boyfriends
خدایی اینهمه دوست پسرو از کجا تور کردی؟
١٤٠٠/٠١/٠٣
|

48 به جایی بر خوردن-مضر بودن
کاری رو بی وقت انجام دادن یا چیزی رو بی موقع آوردن
حفظ ظاهر نکردن یا بی کلاسی کردن
مثال: I don't think a little fo ...
١٤٠٠/٠١/٠٣
|

49 سخاوت-بخشندگی-دست و دلبازی ١٤٠٠/٠١/٠٣
|

50 نافذ-با انرژی مثبت ١٤٠٠/٠١/٠٢
|