برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Canopus

Canopus

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تایید شده، معتبر ١٣٩٩/٠٧/٠١
|

2 If you send out things such as letters or bills, you send them to a large number of people at the same time.
ارسال کردن چیزی مثل نامه به تعداد زیا ...
١٣٩٩/٠٦/٣٠
|

3 هدفی را دنبال کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

4 همان، یعنی ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

5 مناسبت: روز غیر رسمی پوشیدن (در ادارات) ١٣٩٩/٠٦/٠٨
|

6 منظورش ساعات غیر اداری هست مثل عصرها، شبا، آخر هفته ها... ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

7 عصر جدید ١٣٩٩/٠٦/٠٧
|

8 حشره نارس و نابالغ که بین دوره بالغ شدن و از تخم بیرون اومدن رو طی میکنه ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

9 وارانتی (Warranty) یا تضمین قطعات، قرارداد یا تعهدی است که سازنده کالا متعهد می گردد چنانچه بعد از اتمام گارانتی دستگاه دچار نقص فنی گردد قطعه آنرا د ... ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

10 بوفه، ویترین ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

11 گرفتن گوش
EX: Bring a packet of sweets in case your ears start to pop in the plane.
١٣٩٩/٠٥/٣١
|

12 ننگ اور، تحقیر کننده، رسوا، موجب رسوایی ١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

13 گاری،کالسکه ١٣٩٩/٠٥/٢٤
|

14 سخنرانی هنگام افتتاحیه ١٣٩٩/٠٥/٢١
|

15 دسته، گروه ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

16 کمی بعد ١٣٩٩/٠٥/١٧
|

17 especially of a bird: move rapidly downwards through the air
پرواز سریع رو به پایین پرنده را می گویند
١٣٩٩/٠٥/١٦
|

18 گنبدی شکل ١٣٩٩/٠٥/١٤
|

19 مارپیچی رفتن، دارای حرکت مارپیچی بودن، مارپیچی بودن ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

20 in an innovative manner
خلاقانه
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

21 very modern; technologically advanced ١٣٩٩/٠٥/١٣
|

22 passing crisis
بحران زودگذر
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

23 به شدت انقاد کردن و رد کردن ایده یا کاری به علت بی ارزش بودن آن

criticize severely and reject as worthless.

If you rubbish a person, th ...
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

24 لحظه آخری
دقیقه نود
١٣٩٩/٠٥/١٣
|

25 rough outline طرح اولیه ١٣٩٩/٠٥/٠٤
|

26 ناشی از ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

27 تخته سنگ بدون پوشش گیاهی ١٣٩٩/٠٥/٠١
|

28 ذخایر، منابع
Example: water supplies
منابع آب، ذخایر آب
١٣٩٩/٠٥/٠١
|

29 بسته پیشنهادی ١٣٩٩/٠٤/٣١
|

30 an act of assisting or encouraging a hesitating speaker. ١٣٩٩/٠٤/٢٩
|

31 خودرو همه‌جارو یا ای تی وی (به انگلیسی: All-Terrain Vehicle - ATV)، که به‌طور غیررسمی به چهار چرخه نیز معروف است، از نظر مؤسسه ملی استاندارد آمریکا ب ... ١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

32 sportsperson مفرد
ورزشکار
a person who takes part in sports, esp of the outdoor type
١٣٩٩/٠٣/١٩
|

33 در مورد شخص:
according to what someone thinks or feels
(in the opinion of (someone
مثال:
.As far as I'm concerned, everything he says ...
١٣٩٩/٠٣/١٩
|