Canopus

Canopus

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



burst with vitality٢٠:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢سرشار از نشاط و انرژی بودن Brighton bursts with vitality; it's the least depressing of Britain's south - coast seaside towns. He's been bucking and ... گزارش
2 | 0
give vent to something٢٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٣١تخلیه کردن احساس منفی به صورت تند و غیرمنصفانه Children give vent to their anger in various ways. He knew that if he gave full vent to his feelings ... گزارش
2 | 0
rack٠٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٥dish rack: آبچکان، جا ظرفی، وسیله ای ظروف شسته شده را قرار میدهیم تا خشک شوند.گزارش
0 | 1
get stuck in١٢:١٥ - ١٣٩٩/١١/١٥be ​in an unpleasant situation or place that you cannot escape from مثال: We got stuck in traffic for over an hour. گزارش
12 | 0
pile١٤:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٣٠در بعضی مواقع معنی بواسیر میدهدگزارش
7 | 1
tipping point٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٦نقطه بحرانی the crisis stage in a process, when a significant change takes place گزارش
5 | 1
blow up١٩:١١ - ١٣٩٩/١٠/١٥غلو کردن حادثه یا اتفاقی ( در اخبار و تبلیغات این عمل خیلی انجام می شود ) Newspapers blew up the story.گزارش
16 | 0
chase٢٣:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٤به زحمت در پی چیزی بودنگزارش
7 | 1
at which١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/٠١what is different now is the speed at which migration is happening.گزارش
2 | 1
once١٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠١به محض اینکه as soon as=گزارش
16 | 0
responsibility lies with٢٢:١٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٥responsibility ( for sth ) lies with someone مسئولیت چیزی با کسی بودن The primary responsibility for development lies with the governments of the dev ... گزارش
2 | 0
pad٢٢:١٩ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠لنت هم معنی میده Brake pad میشه لنت ترمزگزارش
14 | 0
cobby١٥:٠٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠( of horses, dogs, and other animals ) shortish and thickset; stocky صفتی که برای توصیف فیزیک حیوانات استفاده می شود. به معنای جثه تنومند و کوتاهگزارش
2 | 0
flight of steps١٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٨/١٣راه پله، پلکانگزارش
5 | 0
eclectic١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦متنوعگزارش
32 | 0
of the opinion٢٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٥If someone is of the opinion that something is the case, that is what they believe. [formal] Frank is of the opinion that the 1934 yacht should have ... گزارش
9 | 0
in advance١٧:١٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٤If you do something in advance, you do it before a particular date or event. Syn: beforehand, earlier, ahead, previously از پیش، از قبلگزارش
16 | 0
reservation about١٧:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٧if you have reservation about something تردید در مورد چیزی ( داشتن )گزارش
9 | 0
cutting edge٢١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥If you are at the cutting edge of a particular field of activity, you are involved in its most important or most exciting developments.گزارش
14 | 0
still further٢١:٣٣ - ١٣٩٩/٠٧/٠٥بیش از پیشگزارش
5 | 0
recognized١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠١تایید شده، معتبرگزارش
16 | 1
send out٢٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٣٠If you send out things such as letters or bills, you send them to a large number of people at the same time. ارسال کردن چیزی مثل نامه به تعداد زیادی ... گزارش
25 | 0
serve a purpose١٤:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨هدفی را دنبال کردنگزارش
12 | 0
that of١٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨همان، یعنیگزارش
34 | 1
dress down day٠٢:٠٥ - ١٣٩٩/٠٦/٠٨مناسبت: روز غیر رسمی پوشیدن ( در ادارات )گزارش
9 | 0
unsociable hours١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧منظورش ساعات غیر اداری هست مثل عصرها، شبا، آخر هفته ها. . .گزارش
14 | 0
modern age١٤:١٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٧عصر جدیدگزارش
2 | 0
pupa٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥حشره نارس و نابالغ که بین دوره بالغ شدن و از تخم بیرون اومدن رو طی میکنهگزارش
12 | 0
warranty٢٢:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣وارانتی ( Warranty ) یا تضمین قطعات، قرارداد یا تعهدی است که سازنده کالا متعهد می گردد چنانچه بعد از اتمام گارانتی دستگاه دچار نقص فنی گردد قطعه آنرا ... گزارش
37 | 1
display cabinet١٣:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣بوفه، ویترینگزارش
5 | 0
pop١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٥/٣١گرفتن گوش EX: Bring a packet of sweets in case your ears start to pop in the plane.گزارش
14 | 0
ignominious١٣:١٩ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨ننگ اور، تحقیر کننده، رسوا، موجب رسواییگزارش
9 | 0
horse drawn١٠:٥١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٤گاری، کالسکهگزارش
9 | 0
inaugural speech١٦:٣١ - ١٣٩٩/٠٥/٢١سخنرانی هنگام افتتاحیهگزارش
5 | 0
bracket١٦:٥٧ - ١٣٩٩/٠٥/١٩دسته، گروهگزارش
18 | 1
a little later on١١:٤٥ - ١٣٩٩/٠٥/١٧کمی بعدگزارش
9 | 0
swooping١٢:٣٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٦especially of a bird: move rapidly downwards through the air پرواز سریع رو به پایین پرنده را می گویندگزارش
18 | 0
dome shaped١١:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٤گنبدی شکلگزارش
7 | 0
snake up٢٣:٣٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٣مارپیچی رفتن، دارای حرکت مارپیچی بودن، مارپیچی بودنگزارش
5 | 0
innovatively٢٣:٢٠ - ١٣٩٩/٠٥/١٣in an innovative manner خلاقانهگزارش
14 | 0
space age٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٣very modern; technologically advancedگزارش
5 | 0
crisis١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٣passing crisis بحران زودگذرگزارش
32 | 1
rubbish١٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٣به شدت انقاد کردن و رد کردن ایده یا کاری به علت بی ارزش بودن آن criticize severely and reject as worthless. If you rubbish a person, their ideas, ... گزارش
9 | 0
last minute١١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٣لحظه آخری دقیقه نودگزارش
34 | 0
rough١٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤rough outline طرح اولیهگزارش
14 | 1
driven by١٤:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠١ناشی ازگزارش
32 | 1
bare rock١٢:٠٠ - ١٣٩٩/٠٥/٠١تخته سنگ بدون پوشش گیاهیگزارش
5 | 0
supplies١٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠١ذخایر، منابع Example: water supplies منابع آب، ذخایر آبگزارش
25 | 1
package deal١٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٣١بسته پیشنهادیگزارش
16 | 0
prompt٢١:١٧ - ١٣٩٩/٠٤/٢٩an act of assisting or encouraging a hesitating speaker.گزارش
16 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



calorific٠٩:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٣
• Coal is much calorific than green wood.
زغال گرمازا تر از چوب تر ( چوبی که تازه بریده شده و دارای نم و رطوبته ) است.
0 | 0