پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گذاشتن سر کسی کلاه گذاشتن کلاه کسی را برداشتن گول زدن کسی کلک زدن فریب دادن
سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گذاشتن سر کسی کلاه گذاشتن کلاه کسی را برداشتن گول زدن کسی کلک زدن فریب دادن
شاید بیش از ۵۰ ماهیگیر در یک صف مشغول کشیدن یک تور عظیم بودند pull=بیرون کشیدن از اب رو میده
شل کردن گره {کراوات}
همسرش او را مجبور به تغییر شغل کرد. push into=مجبور به کاری شدن یا کردن
دکتر سوزن فرو کرد ( هل داد ) تو بازوش
صندلی ات را داخل دادن
این شرکت یه یورش بزرگ شروع کرده برای ورود به بازار اروپا
اونُ عمدا هل دادن تو مسیر عبور اتومبیل ها
من کلیدُ هل دادم ( که بره ) تو قفل
دانشجوها واکنش نشان دادند بعد از اینکه معلم چارلی کرک را آشغال خطاب کرد. push back ( محاوره ای – اجتماعی ) : به معنای نشان دادن مخالفت یا مقاومت در ...
شهروندان در برابر قانون جدید مقاومت کردند. push back ( سیاسی – فرهنگی ) : برای توصیف اعتراض یا مخالفت جمعی در برابر یک موضع یا سیاست.
جریان های گرم هوای تگزاس مدام گلایدر را به سمت بالا هل می دادند.
کارمندان در برابر برنامه ی جدید مخالفت کردند. push back ( کاری – سازمانی ) : وقتی کارمندان یا اعضای تیم در برابر تصمیم مدیر یا تغییرات سازمانی مخال ...
جریان آب تنه ی شناور را دوباره به سمت ساحل رودخانه هل داد.
امواج موج سوار را دوباره روی تخته اش هل دادند.
در عین حال که تلاش می کردم پایین بیام، هوای فزاینده و در حال صعود مدام مرا به سمت بالا هل می داد.
حمایت شان مرا از نظر احساسی دوباره بلند کرد ( سراپا کرد )
زندگی مدام او را زمین می زد، اما او همیشه خود را دوباره بالا می کشید.
افتاد، اما فوراً خودش رو دوباره بلند کرد.
در حین اسکات، پاهایم به طور ناخودآگاه مرا به سمت بالا بردند ( ( هل دادند )
بعد از اینکه هالتر را پایین آوردی، مطمئن شو که دوباره آن را به سمت بالا ببری.
نوبت دکتر عقب افتاد
او بعد از جدایی مجبور بود دوباره با احساس غم و اندوه رودرو شود! در اینجا Push back up به صورت استعاری به معنای سرکوب نکردن احساسات است؛ به طوری که اج ...
جبهه گرفتن علیه . . .
او به من گفت که گورتو گم کن بزن به چاک، گمشو، گورتو گم کن ( informal/British )
من هرگز راضی نبودم از زندگیم با این وجود همچنان ادامه میدم push on=تسلیم نشدن
او به پشت بام رفت و برف را از روی پشت بام کنار زد push off= ( با فشار ) عقب زدن یا پس راندن کسی یا چیزی
داری احساستو سرکوب ( کاهش دادن ) میکنی معنی push down دیگه اش هم "سرکوب"کردنه
سریال تلویزیونی درباره سفالگری او ارزش کار او را بالا برد push up=بالا بردن/بردن بالا
افزایش رقابت باعث کاهش قیمت ها خواهد شد push ( s. th ) down : به معنی "کاهش دادن" میشه
هرگونه کمبودی می تواند قیمت ها را افزایش دهد push up=افزایش دادن ( مخصوصا در مورد قیمت کالا یا خدمات )
تمرینات فشاری و مقاومتی
اون منو تحریک کرد! push button=تحریک کردن کسی He pushed my buttons!
دنیایی که هر چیزی با فشردن دکمه کار میکند. . .
نبودن کسی در خیابان
ترک کردن جایی که خالی یا خلوت باشد
می ترسم وارد آن خانه متروکه بشوم.
عیارمون بالاس در عدم اطاعت
اجازه بدهید چشمتان را معاینه کنم
ضمیمه کردن، پیوستن، اضافه نمودن، چسباندن
تمبر را آنجا بچسبان
غر شدن قلمبه شدن و بیرون زدن برقلمبیدن طب بادفتق داشتن فتق داشتن
بیرون زدگی معمولا برای دیسک کمر بکار میرود
اون خیلی آدم شادیه jolly ( شخصیت – مثبت ) : توصیف کسی که همیشه خوشحال، خنده رو، و پر انرژیه
اون خیلی آدم شادیه—همیشه در حال خندیدن و لبخنده. jolly ( شخصیت – مثبت ) : توصیف کسی که همیشه خوشحال، خنده رو، و پر انرژیه
اون خیلی آدم شادیه—همیشه در حال خندیدن و لبخنده. jolly ( شخصیت – مثبت ) : توصیف کسی که همیشه خوشحال، خنده رو، و پر انرژیه
اون خیلی آدم شادیه jolly ( شخصیت – مثبت ) : توصیف کسی که همیشه خوشحال، خنده رو، و پر انرژیه
اون واقعاً ایده ی خوبیه! jolly ( در انگلیسی بریتانیایی – تأکیدی ) : گاهی به عنوان قید برای تأکید به کار می ره، مثل "jolly good" به معنای "خیلی خوب"
اون شب خیلی بانشاط بود، پر از موسیقی و خنده. jolly ( فضا و موقعیت ) : برای توصیف محیطی گرم، دوستانه و پر از شادی