نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you please bring back my book when you're done reading it: می توانید لطفاً کتابم را بازگردانید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my legs involuntarily pushed me back up during the squat: در حین اسکات، پاهایم به طور ناخودآگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in a few years we will turn into them: چند ساله دیگه ماهم مثل اونا میشیم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put over the importance of teamwork in her speech: او اهمیت کار گروهی را در سخنرانی اش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they can still put on a good face to the public: آن ها می تونند به مردم وانمود کنند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put down the address so i wouldn't forget: آدرس رو یادداشت کردم که یادم نره. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the city is putting up a fireworks display for the new year's eve celebration: شهر یک نمایش آتش بازی برای جشن سال ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is not really happy she is just putting it on: اون واقعا خوشحال نیست اون فقط داره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had to push back up his feelings of sadness after the breakup: او بعد از جدایی مجبور بود دوباره با ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always puts me down in front of others: همیشه جلوی بقیه منو ضایع می کنه. p ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's bring back the tradition of family dinners: بیایید سنت شام های خانوادگی را بازگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put on your belt: کمربندت را ببند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to put up a hotel: ساختن هتل
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after you lowered the barbell make sure to push it back up to your chest: بعد از اینکه هالتر را پایین آوردی، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he put the kettle on: او کتری را روشن کرد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the song brings back memories of my childhood: این آهنگ خاطرات دوران کودکی را بازآ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up your hand: بالا بردن دست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let me put my face on before you take a photo: قبل اینکه عکس بگیری بزارم یکم سر و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their support pushed me back up emotionally: حمایت شان مرا از نظر احساسی دوباره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the school decided to bring back the art program after a year of absence: مدرسه تصمیم گرفت پس از یک سال غیبت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to put up the tent before it gets dark: ما باید قبل از تاریک شدن چادر را بر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push back against: جبهه گرفتن علیه . . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put that cigarette out: سیگارتو خاموش کن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
putting someone down: شکست دادن، از میدان به در کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in left signal and turn left: راهنمای چپ ( ماشین ) را بزن و بپیچ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sunscreen: ضد آفتاب زدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put away some money every month for her retirement: او هر ماه مقداری پول برای بازنشستگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in some water: یک مقدار آب بریز توی ( یک چیزی ) ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company pulled through the recession: شرکت از رکود اقتصادی عبور کرد. pul ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the army put down the rebellion quickly: ارتش شورش رو سریع سرکوب کرد. put d ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put out that cigarette: سیگارتو خاموش کن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i need to put away the clean dishes from the dishwasher: باید ظرف های تمیز را از ماشین ظرفشو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how can i put this gently: چطور می توانم این را به آرامی بیان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put up a new painting on the living room wall: یک تابلوی جدید را روی دیوار اتاق نش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she pulled through after months of depression: بعد از ماه ها افسردگی بالاخره ازش ع ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please put away your toys when you are finished playing: لطفاً وقتی بازی ات تمام شد، اسباب ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they put up a memorial plaque to honor the fallen soldiers: آنها یک تابلوی یادبودی را برای تجلی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's a nice way of putting it: به روش خوبی مطلبت رو ادا کردی.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had to put down their dog because of illness: به خاطر بیماری مجبور شدن سگشون رو ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put down the heavy box and sighed: جعبه ی سنگین رو زمین گذاشت و نفس کش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're putting up my cousin for the weekend: ما در طول آخر هفته برای خویشاوندمان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put it bluntly i can't agree with whatever you say: آشکارا بگم، نمی تونم با هر چه شما م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctor's appointment got pushed back: نوبت دکتر عقب افتاد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he decided to pull in to the side of the road to take a break: او تصمیم گرفت کنار جاده توقف کند تا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he told me to push off: او به من گفت که گورتو گم کن بزن به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i should put in more time: من باید زمان بیشتری رو صرف کنم / بگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what on earth is a: اصلا چطور است یک
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's about time this old sewing machine was put out to pasture: تقریبا وقت آن است که این ماشین خیاط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
putting sb down: شکست دادن، از میدان به در کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth around: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you see how much food he put away: دیدی چقدر غذا خورد؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company's new campaign is designed to pull in more customers: کمپین جدید شرکت برای جذب مشتریان بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have never been happy my life but i always push on: من هرگز راضی نبودم از زندگیم با این ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what's the usage: به چه دردی میخوره
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in the report: در گزارش قرار دادن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
putting somebody down: شکست دادن، از میدان به در کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put those records on: اون آهنگارو گوش میدم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go and put away your work and tidy your drawer or i'll tell the boss: برو کاراتو انجام بده و کمدتو مرتب ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull onself through: از چیزی عبور کردن و رد شدن و . . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the tv series about his pottery pushed up the value of her work: سریال تلویزیونی درباره سفالگری او ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up one's hand: به نشانه ی تسلیم دست خود را بالا آو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was arrested and put in prison: اودستگیر و به زندان انداخته شد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​if you start feeling tired please pull over immediately and take a break: اگر شروع به احساس خستگی کردی، لطفاً ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put the baby down: بچه را خواباندن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put someone up to something: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
increased competition will push down prices: افزایش رقابت باعث کاهش قیمت ها خواه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up with the noise: تحمل کردن صدا / کنار امدن با صدا
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
so you re the only one who are allowed to put him down: پس تو تنها کسی هستی که اجازه داری ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sth about: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lie on your back clasp your knees and pull them down towards your chest: به پشت دراز بکش، زانوهات بغل کن و ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you push your feeling down: داری احساستو سرکوب ( کاهش دادن ) می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could you put your seatback up: مثلا به نفر جلویی که پشتیه صندلیشو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they put down their weapons passively and surrendered: سلاح های خود را مطیعانه ( از روی تس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something about: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pulls in a lot of money: او پول زیادی را درآورد ( کسب کرد )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she climbed up to the roof and pushed off the snow: او به پشت بام رفت و برف را از روی پ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could you move your seatback up: مثلا به نفر جلویی که پشتیه صندلیشو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have put down your name for the meeting tomorrow: من نام شما را برای جلسه فردا تعیین ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something around: پشت سرکسی حرف زدن ، شایعه پراکنی کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll put it down to a simple misunderstanding: میذارمش به حساب یه سوءتفاهم ساده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull over hoodie: به هودی ای اشاره دارد که باید از رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the leader is pulling well ahead of the other runners now: حالا، دونده پیشتاز داره خوب جلو می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put sb up to sth: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
any shortage could push up prices: هرگونه کمبودی می تواند قیمت ها را ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's hard to put your feelings into word: سخته که احساساتت رو توی کلمات بگی p ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the police officer signalled for the driver to pull over: افسر پلیس به راننده اشاره کرد که کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you gotta put her down: باید بکشیش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put somebody up to sth: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pushups and resistance training: تمرینات فشاری و مقاومتی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put a plaster on the wount: چسباندن چسب زخم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
​we need to pull over and check the map i think we are lost: باید کنار بزنیم و نقشه را بررسی کنی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll put you down for saturday mornings here: من شما رو برای شنبه صبح ها اینجا می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put someone up to sth: تشویق به کاری احمقانه کردن متقاعد ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was a jolly evening with music and laughter: اون شب خیلی بانشاط بود، پر از موسیق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to play a trick on someone: سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't he pulled it out of me: اون از زیر زبونم کشید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull cigarettes off the markets: جمع آوری سیگاراز فروشگاهها ( ممنوع ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i dread going into that deserted house: می ترسم وارد آن خانه متروکه بشوم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to deceive someone: سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
deserted at night: نبودن کسی در خیابان
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull out couch: مبل تختخواب شو
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull something together: بهبود بخشیدن وضعیت چیزی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you could pull this job: تو تونستی این کارو انجام بدی.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push button world: دنیایی که هر چیزی با فشردن دکمه کار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put down a dog: کشتن یا از بین بردن ( حیوانات )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull over right here: همینجا نگه دار
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
pull round: دوران نقاهت را گذراندن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he has got a lot of pull: او نفوذ زیادی دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't put up a fight: دعوا درست نکن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you look nice when you put your hair down: وقتی موهات بازه زیبا و خوشگلی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
during the last lap of the race one of the runners began to pull ahead: در دور آخر مسابقه ییکی از دونده ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pullover dress: لباسی که از سر پوشیده می شود پُلیوِ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pushed my buttons: اون منو تحریک کرد! push button=تحری ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we pull oil from the ground: نفت را از زمین استخراج میکنیم، بیرو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let me test your eyes: اجازه بدهید چشمتان را معاینه کنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it has also got wheels that you can pull out: این چرخ دارد تا بتونی رو زمین بکشید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the wind pull off his hat: باد کلاهشو برد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull a tie: شل کردن گره {کراوات}
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you aware that a red suited gentleman with a jolly twinkle in his eyes is stuck in the chimney: خبرداری که یه آقای قرمزپوش با چشم ه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't pull off: من دیگه نمی کشم ( نمی تونم از پسش ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
before we pull out: قبل اینکه راه بیفتیم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull data: بازیابی اطلاعات
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i test very high in insubordination: عیارمون بالاس در عدم اطاعت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i think because barney is so happy and jolly and i absolutely wasn't it made it so much worse: من فکر می کنم چون بارنی خیلی خوشحال ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull off a band aid: کندن چسب زخم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's a jolly good idea: اون واقعاً ایده ی خوبیه! jolly ( در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to try to pull something: سر کسی رو شیره مالیدن سربه سر کسی گ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't she pulled it out of me: اون از زیر زبونم کشید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to leave a place so it is empty: ترک کردن جایی که خالی یا خلوت باشد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hope i can pull it off: امیدوارم بتونم از پسش بربیام
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pull a few bills from my wallet: چند اسکناس از کیف پولم بیرون می آور ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
herniate: غر شدن قلمبه شدن و بیرون زدن برقلم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was deliberately pushed into the path of the vehicle: اونُ عمدا هل دادن تو مسیر عبور اتوم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
herniated disk: بیرون زدگی معمولا برای دیسک کمر بکا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fights for survival in recall vote as campaigns trade barbs on final weekend: مبارزه برای موندن ( قدرت ) و فراخوا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctors didn't think he'd pull through but he survived: پزشک ها فکر نمی کردن جون سالم به در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pushed the key into the lock: من کلیدُ هل دادم ( که بره ) تو قفل
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to attach or fasten: ضمیمه کردن، پیوستن، اضافه نمودن، چس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pull back my hair: موهایم را پشت سرم میبندم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
taken secretly: قاچاق کردن، مخفیانه بردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how do you pull off high grades in english: میشه یه کاری که سخته و دور از انتظا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the doctor pushed a needle into my arm: دکتر سوزن فرو کرد ( هل داد ) تو باز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
affix the stamp there: تمبر را آنجا بچسبان
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
smuggled me out of the place: قاچاقی ( مخفیانه ) منو از اونجا خار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his wife pushed him into changing his job: همسرش او را مجبور به تغییر شغل کرد. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i quickly pulled off my clothes: سریع لباسام کندم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull out the problems: فائق آمدن بر مشکلات - پشت سر گذاشتن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he pulled off his sweater: او ژاکت ش از تنش درآورد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
maybe more than 50 fishermen were in a line pulling an enormous net: شاید بیش از ۵۰ ماهیگیر در یک صف مشغ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's complicated: فهمیدنش سخته/مسئله پیچیده است/توضیح ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is complicated: فهمیدنش سخته/مسئله پیچیده است/توضیح ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't want to make it complicated: نمیخوام پیچیده اش کنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they led a management buy out of the business raising $10m in capital: آنها مسئول مدیریت خرید یکجا اون بیز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm stubborn i wont change my decision: من لجباز ( یک دنده ) هستم، تصمیم را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm stubborn i won't change my decision: من لجباز ( یک دنده ) هستم، تصمیم را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a stubborn horse: یک اسب چموش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stubborn stains: لکه های پاک نشدنی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're too stubborn to admit it: تو خیلی یکدنده و لجبازی که آن را بپ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are too stubborn to admit it: تو خیلی یکدنده و لجبازی که آن را بپ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's such a jolly person—always smiling and laughing: اون خیلی آدم شادیه—همیشه در حال خند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you better not be slacking: بهتره از زیر کار در نری، بهتره شُل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's such a jolly person—always smiling and laughing: اون خیلی آدم شادیه—همیشه در حال خند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slack face: چهره ای که هیچ حالت خاصی نداره یا چ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's such a jolly person: اون خیلی آدم شادیه jolly ( شخصیت – ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut yourself some slack: یه کم بی خیال شو و به خودت استراحت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's such a jolly person: اون خیلی آدم شادیه jolly ( شخصیت – ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cut me some slacks: انقدر بهم گیر، نده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the firm has begun a major push into the european market: این شرکت یه یورش بزرگ شروع کرده برا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's trying to wean himself off his unhealthy habits like smoking and overeating: او در تلاش است که از عادت های ناسال ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you need to wean your baby off breast milk by the time they reach one year old: باید بچه تان را تا یک سالگی از شیر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the farmer began to wean the lambs off of their mother's milk: کشاورز شروع به از شیر گرفتن بره ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was slowly weaning herself off caffeine after years of drinking coffee: او بعد از سال ها نوشیدن قهوه، به تد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they tried to wean the dog off of its dependence on wet food: آنها سعی کردند سگ را از وابستگی به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's hard to wean a child off of sugary snacks: دور کردن یک کودک از خوراکی های شیری ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the mother began to wean her baby when he turned six months old: مادر وقتی که بچه اش شش ماهه شد، شرو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they hooked up at the party last night: آن ها دیشب در مهمانی با هم رابطه بر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we hooked up after class: ما بعد از کلاس قرار گذاشتیم/با هم ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can return the item within 30 days for a full refund: شما می توانید کالا را ظرف 30 روز بر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what is the store's policy on returning electronics: قانون فروشگاه در مورد پس دادن لوازم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have to return this jacket because it doesn't fit me: باید این ژاکت را پس بدهم چون اندازه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't complex the situation: شرایط پیچیده نکن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i know it's a complicated situation: میدونم موقعیت ناجوریه!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
life is complicated: زندگی پیچیده است
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have absolute confidence in her: من اطمینان کامل بهش دارم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
absolute ben ten: بن تن تمام عیار
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wean your bad habit: عادت بدت رو ترک کن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the course is intended for intermediate level students: این دوره برای دانش آموزان با سطح مت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a lot of chores to do this weekend: این آخر هفته کارهای زیادی برای انجا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sight of cruelty makes my gorge rise: دیدن ظلم حالمو بد می کنه. gorge ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he gorged himself on pizza and couldn't move: اونقدر پیتزا خورد که دیگه نمی تونست ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cleaning the garage is a major chore that we only do once a year: تمیز کردن پارکینگ یک کار بزرگ است ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
every saturday her main chore is to do the laundry: هر شنبه، کار اصلی او لباس شستن است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we hiked through a stunning gorge carved by the river: از یه دره ی فوق العاده که رودخانه د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my daily chores are feeding the dog and taking out the trash: کارهای روزانه من شامل غذا دادن به س ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in absolute terms wages have risen but not in comparison with the cost of living: به نسبت خود دستمزدها افزایش یافته ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what are your plans for the future: برنامه شما برای آینده چیست؟
٥ ماه پیش