نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it seems difficult at first but you'll soon get the hang of it: شاید اولش به نظر مشکل بیاد اما خیلی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he hanged himself yesterday: او دیروز خودش را حلق آویز کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they hung a banner over the wall: آنها بنری به روی دیوار چسباندند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't get the hang of this game: به نظر نمیتونم قلق این بازی رو پیدا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the team is losing but they need to hang tough and keep playing hard: تیم در حال باختن است، اما باید مقاو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hang tough things will get better soon: صبور باش، اوضاع به زودی بهتر خواهد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's a tough situation but if you hang tough you'll get through it: شرایط سختی است، اما اگر مقاومت کنی، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was so sick that he was coughing up loogies: او بقدری مریض بود که با سرفه اش خلط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had a wretched life together: آنها زندگی فلاکت بار و مصیبت باری د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i feel wretched after a night when i've scarcely slept: بعد از یک شب بیخوابی احساس بسیار بد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the chef sliced the roast beef into thin pieces: آشپز گوشت گوساله کبابی را به قطعات ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slice the bread for the sandwiches: نان ها را برای ساندویچ برش بزن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in the exclusive backstage area superstars and statesmen were falling over each other: در منطقه خصوصی محرمانه ، فوق ستاره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cradle of democracy: مهد و خاستگاه دموکراسی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
but einstein said that ethics are an exclusive human concern: اما انیشتین گفت که اخلاقیات یک نگرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she cradled his head in her arms: زن سر مرد را در بغل گرفت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
an example of the exclusive or is you may have a bagel or a pastry but not both: یک مثال اختصاصی کلمه یا این است: شم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
language is kind of exclusive to our species anyway: به هر حال تکلم به نوعی مختص گونه ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that hairdresser really butchered my hair: آرایشگر جدا به موهام گند زد butche ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
improvement soil: بهسازی خاک
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slice through sth: چیزی را شکافتن پیش رفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
slice into sth: چیزی را شکافتن پیش رفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you slice some cheese for the crackers: می توانی مقداری پنیر برای بیسکویت ه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the customer service team helped me resolve my issue: تیم خدمات مشتری به من کمک کرد تا مش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to resolve this issue as soon as possible: باید این مشکل را هر چه زودتر حل کنی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
drawing a blood sample: گرفتن نمونه خون drawing در معنای گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
exclusive focus on: تمرکز محض روی. . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the exam was a breeze: امتحان مثل آب خوردن بود. breeze ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fussy high end clients might not think ikea impressive or exclusive enough for their rarefied tastes: مشتریان سطح بالا و بدقلق ممکن است ف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the baby rested peacefully in his cradle: کودک در گهواره اش در آرامش استراحت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a gentle breeze cooled the summer afternoon: یه نسیم ملایم بعدازظهر تابستونی رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the baby's cradle: گهواره بچه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
limited seating will be offered at this exclusive event and prior reservation is essential: صندلی محدود در این رویداد اختصاصی ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after a long discussion they were able to resolve their differences: پس از یک بحث طولانی، آن ها توانستند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she breezed into the room like she owned the place: با اعتمادبه نفس وارد اتاق شد، انگار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the new software update aims to resolve several known bugs: هدف به روزرسانی جدید نرم افزار، حل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
intense sunlight may be a trigger to skin cancer: نور شدید خورشید ممکن است موجب سرطان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a quick fix solution could be a trigger for higher inflation: یک راه حل سریع می تواند محرکی برای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
chemicals trigger in the brain: محرک های شیمیایی در مغز
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the trigger for change: جرقه ای برای تغییر
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
medical experts believe that easing the lockdown rules will trigger a second wave of the disease: کارشناسان پزشکی معتقدند که تسهیل قو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the store decided to discount all winter jackets: فروشگاه تصمیم گرفت تمام کاپشن های ز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're giving a discount to all new customers: ما به تمام مشتریان جدید تخفیف می ده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't fret we won't be late: جوش نزن، دیر نخواهیم رسید!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
silent salesman: فروشنده خاموش اصطلاحی در بازاریابی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
silent salesperson: فروشنده خاموش اصطلاحی در بازاریابی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
trigger fear: باعث ترس شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the smoke triggered off the alarm: دود، زنگ خطر را به کار انداخت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nuts can trigger off a violent allergic reaction: آجیل می تواند موجب واکنش شدید آلرژی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his resignation was the trigger that brought about the company's collapse: استعفای او عاملی بود که باعث سقوط ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there are fears that the incident may be a trigger for more violence in the capital: این نگرانی وجود دارد که این حادثه ع ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's not clear who actually pulled the trigger: هنوز مشخص نیست چه کسی ماشه را کشیده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she perceived a tiny figure in the distance: او متوجه یه جسم خیلی کوچیک تو دوردس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it taste is horrible: طعم این . . . افتضاح است ( طعم این ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's a horrible sound: صدای خیلییی بدیه ( وحشناک بده )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i do not perceive myself as an expert: من خودم رو کارشناس قلمداد نمیکنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he offered me a smoke: یه سیگار بهم تعارف کرد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't perceive myself as an expert: من خودم رو کارشناس قلمداد نمیکنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is widely perceived as a women's health problem but it does also affect men: این اغلب به عنوان یک بیماری زنانه ق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the price of a professional guitar is very high: قیمت گیتار حرفه ای بسیار بالاست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the prime minister will only resign if he perceives there is no other way: نخست وزیر فقط زمانی استعفا میده که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
discounting problem: مسئله یا مشکل را کم اهمیت شماردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
susan did not perceive any change in his looks or ways: سوزان تغییری در ریخت و رفتارش ندید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
discounts for early payment: تخفیف ها برای پرداخت اولیه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
often what is perceived to be aggression is simply fear: اغلب چیزی که خشونت قلمداد میشه، فقط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is a horrible sound: صدای خیلییی بدیه ( وحشناک بده )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
perceived threat: تهدید درک شده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bill perceived a tiny figure in the distance: بیل متوجه یه جسم خیلی کوچیک تو دورد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a perceived enemy: یک دشمن خیالی! perceived ( صفت ) خی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he perceived a tiny figure in the distance: او متوجه یه جسم خیلی کوچیک تو دوردس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's so horrible: خیلی جِر می زنه بسیار بسیار بد مزخر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
perceived hazards: خطرات احتمالی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
five foot: five - foot: - A way for close fri ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put your clothes in the baggage: لباساتو داخل ساک بزار گذاشتن چیزی د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
eventually she managed to overcome her shyness in class: سرانجام او توانست در کلاس بر خجالتی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
juventus overcame ajax in a thrilling game: یوونتوس در یک بازی مهیج بر آژاکس غل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the obstacle to be overcome is nothing to a man of his ability: مانعی که باید بر آن غلبه کرد برای ی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he might have felt overcome with tiredness: او شاید احساس خستگی می کرده است. = ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to overcome one hardship after another: فائق آمدن بر مشکلات یکی پس از دیگری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
today his company continues to thrive: امروز شرکت او به رشد خود ادامه می د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lavender thrives in poor soil: اسطوخودوس در خاک ضعیف رشد می کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
many people thrive on a stressful lifestyle: بسیاری از افراد در یک سبک زندگی پر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
creative people are usually very determined and thrive on overcoming obstacles: افراد خلاق معمولاً بسیار مصمم هستند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
criminals thrive on the indulgence of societies: مجرم ها با بخشش جامعه توسعه پیدا می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there may be equivalent ways to thrive: ممکن است روشهای مشابهی برای موفق شد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you send out this thorn in my foot: می توانی این خار را از توی پایم در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after finishing our exams we all felt happy and carefree: بعد از تمام کردن امتحانمان همه احسا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we entered this war in a rather carefree: ما تقریباً با خیال راحت وارد این جن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put in an order: اضافه کردن یک سفارش در لیست خرید, د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there's something seedy about that guy’s smile—it feels like he's always hiding something: لبخند آن مرد چیزی مشکوک در خود دارد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was overcome by smoke before he could get out of the apartment: او قبل از اینکه بتواند از آپارتمان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put in: اضافه کردن یک سفارش در لیست خرید, د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the politician’s past was full of seedy deals and shady connections: گذشته ی سیاستمدار پر از معاملات مشک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i believe that we will overcome in the end: من باور دارم که سرانجام ما پیروز خو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wanted to put this painting in a magazine: میخواستم این نقاشیُ تو یه مجله درج ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after losing his job he started hanging around with some seedy characters: بعد از اینکه کارش را از دست داد، با ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
overcome with emotion she found herself unable to speak for a few minutes: او که احساسات سراسر وجودش را فرا گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the bar had a seedy atmosphere filled with smoke broken furniture and suspicious glances: بار فضای کثیف و مشکوکی داشت، پر از ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in more time on the proposal: برای پیشنهاد، زمان بیشتری اختصاص ده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
overcome by emotion she found herself unable to speak for a few minutes: او که احساسات سراسر وجودش را فرا گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he took me to a seedy motel on the edge of town and i instantly regretted trusting him: او مرا به یک متل مشکوک در حاشیه شهر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put it in your diary: در تقویمت یادداشت کن یادداشت کردن / ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was overcome with remorse for not having visited her dying father: از اینکه به ملاقات پدر در حال مرگش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was overcome with grief when his wife died: وقتی همسرش درگذشت غم و اندوه او را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he suddenly put in: پریدن وسط حرف کسی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the firm must overcome its resistance to new technology: این شرکت باید بر سماجت خود در برابر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
once you've put in the hours of practice: وقتی شما ساعتهای زیادی را برای تمری ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the plan was designed to help women and minorities overcome discrimination in the workplace: این طرح برای کمک به زنان و اقلیت ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're having a new shower put in: دادیم یک دوش جدید نصب کنند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the young woman was overcome with emotion when she learned she had won a scholarship: وقتی فهمید برنده بورسیه شده است زن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in harm's way: به مخاطره انداختن، در معرض انقراض ق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the family overcame many obstacles to purchase the house: این خانواده برای خرید این خانه بر ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make sth stop burning: خاموش کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put him off with the excuse that she had too much work to do: او با بهانه اینکه خیلی کار برای انج ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you should floss daily: باید هر روز نخ دندان بکشی. floss ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a conflict between his business and domestic life: یک تعارض و ناسازگاری بین تجارت و زن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i need to put on some clean socks: باید چند جوراب تمیز بپوشم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the accident put her off driving for life: تصادف تا آخر عمر او را از رانندگی ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
make something stop burning: خاموش کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he finally could overcome his fear of flying: او در نهایت تونست به ترسش از پرواز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put on her coat before going outside: او قبل از بیرون رفتن، کتش را پوشید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the meeting has been put off until the first week in june: جلسه تا هفته اول ژوئن به تعویق افتا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
taking excruciating pain: درد گرفتن فوق شدید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put out his hand: دستش را دراز کرد put out=دراز کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was overcome by hydrogen sulfide: او تحت تاثیر سولفید هیدروژن قرار گر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't be put off: نا امید نشو
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put in your password: پسورد تان را وارد کنید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how can we overcome speeding problems: چگونه می توانیم از پس مسائل سرعت بر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he put on a pair of old jeans to paint the room: او یک شلوار جین کهنه پوشید تا اتاق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that website feels seedy: آن وبسایت حس مشکوکی دارد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
employees pushed back against the new schedule: کارمندان در برابر برنامه ی جدید مخا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's an interesting idea and i thought he put it across well: اون طرح و نقشه جالبیه و من فکر میکن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the accident put me off driving: تصادفه دلمو از رانندگی کردن زد دل ز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the roofer repaired the storm damaged shingles: سقف ساز تخته های سقف آسیب دیده از ط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put on her best dress for the party: او بهترین لباسش را برای مهمانی پوشی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
citizens pushed back against the new law: شهروندان در برابر قانون جدید مقاومت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the city looks glamorous on the surface but there's a seedy world just beneath it: این شهر در ظاهر مجلل است، اما دنیای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put out of your mind: فراموش کن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there was a lot of conflict between his classmates: درگیری زیادی بین همکلاسیهایش وجود د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the bad smell in the room will put off anyone who enters: بوی بد داخل اتاق تو ذوق هرکسی که وا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
students push back after teacher called charlie kirk 'garbage: دانشجوها واکنش نشان دادند بعد از ای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't forget to put on your hat: فراموش نکن کلاهت را بپوشی.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't beat around the bush cut to the chase: طفره نرو، برو سر اصل مطلب
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put somebody out of work: کنار گذاشتن کسی از کارش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
flossing keeps your gums healthy: نخ دندان کشیدن لثه های شما رو سلامت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i always try to avoid conflict wherever possible: من همیشه تلاش میکنم که از مشاجره تا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be put off: تو ذوق خوردن، زده شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he moved out of that seedy neighborhood the moment he could afford better: به محض اینکه توانایی مالی پیدا کرد، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
push in your chair: صندلی ات را داخل دادن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he put on his shoes and left the house: او کفش هایش را پوشید و از خانه رفت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put someone out of work: کنار گذاشتن کسی از کارش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their interests sometimes conflict: گاهی وقتها علایق و دلبستگی هایشان م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the novel explores the seedy underbelly of the fashion industry where beauty hides corruption: این رمان به جنبه ی تاریک و فاسد دنی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's just flossing with his new car: فقط داره با ماشین جدیدش پُز می ده. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put on your jacket it's cold outside: ژاکتت را بپوش، هوا سرد است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a sociopath often disregards the rights of others: جامعه ستیز معمولاً حقوق دیگران را ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put up extremely powerful resistance: مقاومت بسیار قدرتمندی از خود نشان د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the current pushed the floating log back up the riverbank: جریان آب تنه ی شناور را دوباره به س ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he saw carrie in a cafe with andrew and put two and two together: اون کری رو تو کافه با اندرو دیده دی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
originally it was a bedroom but we turned it into a study: در اصل یک اتاق خواب بود، اما ما ان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
government didn't have to put tracking devices on us: دولت مجبور نیست دستگاه های ردیاب رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the comedian put over his jokes with great timing and delivery: کمدین شوخی هایش را با زمان بندی و ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
would you like some porridge: کمی حلیم {حریره} میل دارید؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the waves pushed the surfer back up onto the board: امواج موج سوار را دوباره روی تخته ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she put two and two together and assumed they were dating: سر نخ ها رو کنار هم گذاشت و فکر کرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distract someone: منحرف کردن کسی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ruminating will turn me into a failure: نشخوار فکری من را مبدل به یک ( فرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we must put the government on torch: باید دولت رو به آتش بکشیم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i set aside some money for a new car: من مقداری پول برای یک ماشین جدید کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as i tried to descend the rising air pushed me back up: در عین حال که تلاش می کردم پایین بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he wore a fancy suit but his seedy behavior at the party gave him away: او کت و شلوار شیکی پوشیده بود، اما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
delay sth: عقب انداختن چیزی به تاخیر انداختن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't tell me he lost his job but i put two and two together when i saw him at home all week: نگفت کارشو از دست داده، ولی وقتی دی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i called a roofer to fix the leak above the kitchen: یه سقف کار صدا زدم که نشتی بالای آش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put something on torch: به آتش کشیدن/نابود کردن چیزی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that website feels seedy—too many ads strange links and fake promises: آن وبسایت حس مشکوکی دارد—تبلیغات زی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm going to put aside some money for a new car: من می خواهم مقداری پول برای یک ماشی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the thermals over texas kept pushing the glider back up: جریان های گرم هوای تگزاس مدام گلاید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
delay something: عقب انداختن چیزی به تاخیر انداختن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
roofers must follow strict safety protocols when working at heights: سقف سازها باید موقع کار در ارتفاع، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i saw her crying and then leaving early—i just put two and two together: دیدم داره گریه می کنه و زود رفت، دی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let me just put through a change of address: اجازه بدید یک تغییر رو روی آدرس اعم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put your hair up: موهاتو بالای سرت ببند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
life kept knocking her down but she always pushed back up: زندگی مدام او را زمین می زد، اما او ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't be such a sociopath show some empathy: این قدر جامعه ستیز نباش، یه کم همدل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company is bringing back an old product due to popular demand: شرکت به دلیل تقاضای عمومی یک محصول ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i put myself through college: خودم خرج دانشگاهم را میدهم put thro ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
put on pounds: اضافه وزن داشتن، چاق شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
distinguishing reality from fantasy: تشخیص دادن واقعیت از وهم و خیال
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he fell but quickly pushed himself back up: افتاد، اما فوراً خودش رو دوباره بلن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he acted like a sociopath lying without guilt: او مثل یک جامعه ستیز رفتار کرد، بدو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just couldn't put my mother through my: نمی خواهم مادرم را برای ازدواجم به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
game is over you put on a weak show: بازی تموم شد. تو نمایش ضعیفی رو اجر ...
٥ ماه پیش