نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i see you're speechless: می بینم لالمونی گرفتی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm out of sort: روبه راه نیستم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
eggs in sizzling fat: تخم مرغهایی در روغن داغ
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i see you are speechless: می بینم لالمونی گرفتی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she stood at a crossway in her life unsure which path to take: در نقطه ی تلاقی زندگی اش ایستاده بو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the general ordered a decoy maneuver to mislead the enemy about the size and direction of their army: ژنرال دستور داد تا یک مانور فریب ان ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rain in this season usually brings about floods: معمولا باران در این فصل سبب سیل میش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they wound through the narrow roads: می پیچیدند در مسیر های نازک ( پیچ د ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their ad campaign had more sizzle than steak: کمپین تبلیغاتی شان بیشتر هیجان داشت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she brings up her children with love and care: او فرزندان خود را با عشق و مراقبت ب ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am out of sort: روبه راه نیستم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can speak a little bit of french: من میتوانم کمی فرانسوی صحبت کنم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the village crossway was decorated for the festival: تقاطع روستایی برای جشن تزئین شده بو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the decoy message was enough to distract the hacker allowing the company to secure their system: پیام فریب کافی بود تا هکر را گمراه ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to earn somebody something: یعنی عملکردتون یا ویژگی که ازش بهره ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in this realm: در این زمینه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tap dancers create sizzle rhythms with metal plates: رقصنده های تپ با صفحات فلزی ریتم ها ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he piggybacked his wounded friend: او دوست زخمی اش را کول کرد piggybac ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was brought up in a small town: من در یک شهر کوچک بزرگ شده ام.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up somebody: بزرگ کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up someone: بزرگ کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up sb: بزرگ کردن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring up for: سوغاتی اوردن برای. . .
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rear a child: بزرگ کردن و نگهداری از بچه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sometimes it brings up our childhood memories: گاهی خاطرات کودکیمان را برایمان زند ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had been brought up to be thrifty and careful: او پرورش یافته بود تا صرفه جو و دقی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he sought the help of a doctor: او از یک دکتر کمک گرفت
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring forward suits based on their employment contracts: مطرح کردن دعوا ( اقامه دعوی ) بر اس ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wound down gragually: به ارامی بند امدن ( پایان یافتن )
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always brings up his past achievements in conversations: او همیشه در گفتگوها دستاوردهای گذشت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
yesterday when i played it it made me feel better i was speechless: دیروز وقتی این آهنگو پخش کردم باعث ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bring sb out: رویِ کسی ( فردی خجاالتی ) را باز کر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's bring up the topic of sustainability in our discussion: بیایید موضوع پایداری را در بحثمان م ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the realm of science: قلمرو علم
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he really showed up in the final game: او در بازی نهایی واقعاً عملکرد خوبی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she didn't show up for the meeting: او برای جلسه حاضر نشد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a kid show: برنامه کودک
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't show up for the meeting: او برای جلسه حاضر نشد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a comedy show: نمایش کمدی
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he promised to show up at the party: او قول داده بود که در مهمانی حضور خ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'd like to see a show while we're in london: دوست دارم تا زمانی که در لندن هستم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she promised to show up at the party: او قول داده بود که در مهمانی حضور خ ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a talk show: برنامه گفتگومحور [تاک شو]
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
but he’s careful not to tell me these details anymore after i showed up that time and humiliated him: اما او مواظب است که بعد از اینکه در ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we're going to the car show on saturday: ما شنبه به نمایشگاه اتومبیل می رویم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he showed me up by correcting my mistake in front of the whole class: با اصلاح اشتباهم جلوی کل کلاس ضایعم ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a flower show: نمایشگاه گل
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
show off clothes: لباس های نمایشی لباسهایی که طرف برا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the stain didn't show up until i turned on the uv light: لکه تا وقتی نور فرابنفش رو روشن نکر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he finally showed up at the meeting after everyone had left: بالاخره بعد از اینکه همه رفته بودن، ...
٦ ماه پیش