نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a lot of chores to do this weekend: این آخر هفته کارهای زیادی برای انجا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the sight of cruelty makes my gorge rise: دیدن ظلم حالمو بد می کنه. gorge ( ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he gorged himself on pizza and couldn't move: اونقدر پیتزا خورد که دیگه نمی تونست ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cleaning the garage is a major chore that we only do once a year: تمیز کردن پارکینگ یک کار بزرگ است ک ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
every saturday her main chore is to do the laundry: هر شنبه، کار اصلی او لباس شستن است.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we hiked through a stunning gorge carved by the river: از یه دره ی فوق العاده که رودخانه د ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my daily chores are feeding the dog and taking out the trash: کارهای روزانه من شامل غذا دادن به س ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in absolute terms wages have risen but not in comparison with the cost of living: به نسبت خود دستمزدها افزایش یافته ا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what are your plans for the future: برنامه شما برای آینده چیست؟
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in absolute terms measured by itself not in comparison with other things: به نسبت با خود یا در مقایسه با خود ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you have an absolute right to refuse medical treatment: شما حق مسلم دارید که از درمان پزشکی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the future is what it should be: آینده همانی هست که باید بشود آینده ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
parents used to have absolute power over their children: در گذشته والدین بر فرزندان خود قدرت ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need absolute proof that he took the money: ما به مدرک قطعی نیاز داریم که او پو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that meal last night cost an absolute fortune: وعده غذایی دیشب خیلی گرون شد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're an absolute genius: شما یک نابغه تمام عیارید ( واقعا نا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are an absolute genius: شما یک نابغه تمام عیارید ( واقعا نا ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we don't know with absolute certainty that the project will succeed: ما با اطمینان کامل نمی دانیم که پرو ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
attend means go to or present at a place: رفتن به جایی مانند جلسه ، خانه ، کل ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i wish i could attend a tv program: کاش می توانستم در یک برنامه ی تلویز ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i did not attend the meeting with him today: من امروز به قرار ملاقات با او حاضر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they attended the wedding ceremony: آنها در مراسم عروسی شرکت کردند.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll go shopping when i've done my chores: کارهای روزانه ام رو بکنم میرم خرید.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you attend the concert last night: آیا دیشب در کنسرت شرکت کردید؟
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she attends english classes every monday: او هر دوشنبه در کلاس های انگلیسی شر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop messing around and finish your chores: دست از مسخره بازی درآوردن بردار و ک ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i will attend the meeting tomorrow: من فردا در جلسه شرکت خواهم کرد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we intend to go to australia next year: ما قصد داریم سال بعد به استرالیا بر ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
doing the laundry is a weekly chore: لباس شستن، یک کار هفتگی است.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a future war: جنگی نه خیلی دور
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wean your mind from dependence on distraction: ذهنت رو از وابسته بودن به حواس پرتی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nobody knows what will happen in the future: هیچ کس از فردایش خبر ندارد.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had to wean the kittens off their mother's milk and start feeding them solid food: آنها مجبور شدند گربه سان ها را از ش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
as he drew near i could see that he was limping: همانطور که مرده/آقائه نزدیک میشد، م ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
parents often struggle when it's time to wean their child from pacifiers: والدین معمولاً در زمانی که باید کود ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it took a few months to wean the puppy off its bottle: چند ماه طول کشید تا توله سگ را از ش ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
other parents share her belief in the importance of reading: سایر والدین با ایده او در رابطه با ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i believe my view is widely shared: من معتقدم تعداد کثیری با دیدگاه من ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
share something with somebody: از نظر چیزی با کسی شبیه بودن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stubbornness was a characteristic he shared with his mother: ویژگی لجبازیش شبیه مادرشه!
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the decoration was very well done: دکوراسیون خیلی خوب انجام شده بود.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull up your sleeve: آستینت را بکش بالا.
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the teacher dictated a paragraph to the students: معلم پاراگرافی را برای دانش آموزان ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
pull up your shirt: پیراهنت را بکش بالا
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a repellent stench: یک بوی تعفن مشمئز کننده و نفرت انگی ...
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
play hunch: از روی غریزه تصمیم گرفتن
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had a gut feeling: یه حسی بهم گفته بود
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have a hunch you mean it: من حس می کنم تو جدی میگی .
٦ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't be such a brain dead user try to read the instructions carefully: اینقدر کند ذهن نباش، دستورالعمل ها ...
٦ ماه پیش