نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you are fine: چیزیت نیست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he claimed he was innocent but exclaimed in surprise when the verdict was read: او ادعا کرد که بی گناه است، اما وقت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
scorpion sting: نیش عقرب
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if you bug me once again l 'll block you in a jiffy: یکبار دیگ آزارم بدی در یک دم مسدودت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make a fresh start: از نو شروع کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'd never shrink from a challenge: هیچوقت از زیر یه چالش در نمیرم! shr ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can only claim my dear you can't prove anything: تو فقط میتونی ادعا کنی ، تو نمیتونی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gee kid don't you lean too hard on the rail like a bug: هی بچه! مثل یه احمق خیلی سخت به نرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fresh ideas or challenge: ایده ها یا چالش جدید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lamborghini was gapped by bmw: لامبورگینی تو گرد و خاک پشت بی ام و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is far too wet: او خیلی بی عرضه است wet=بی عرضه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll be fine: من چیزیم نمی شود [من به چیزی نیاز ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they have 2 year gap: آنها دوسال تفاوت سنی دارند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
claim a life: جان کسی را گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop exclaiming so much i'm talking to you calmly: اینقدر فریاد نزن، من دارم باهات آرو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this is the opportunity he needs to make a fresh start: این فرصتی است که وی برای شروع جدید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gee kid don't you lean too hard on the rail like a bug might fall in the water: هی بچه! مثل یه احمق خیلی سخت به نرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's far too wet: او خیلی بی عرضه است wet=بی عرضه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a very fine performance: یک اجرای خیلی خوب
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

کسب هر ١٠,٠٠٠ امتیاز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the wine bottle is almost bottomed up: بطری شراب تقریبا تمام شده است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was a bright student with a promising future: او یک دانش آموز زرنگ با آینده ای در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the tree cast its shadow on the building: درخت سایه اش را روی ساختمان انداخت. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duck the ball is coming: سرتو بگیر پایین! توپ داره میاد! Duc ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the company's profits have bottomed out: سود شرکت به حداقل رسیده است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's at the bottom of the pay scale: او در پایین ترین مقیاس حقوقی قرار د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
is that lee's new bird: اون زن جوان جدید لی هست؟ bird=انگل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cat is sitting at the bottom of the stairs: گربه در پایین پله ها نشسته است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she intends to move an amendment to: او قصد دارد اصلاحیه ای بر لایحه پیش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just know you're going through one of your phases: فقط میدونم که داری یکی از مراحل زند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i beg to move that this house deplores the government's economic policies: من پیشنهاد ( تقاضا ) می کنم که این ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i moved that the case be dismissed: من پیشنهاد یا درخواست دادم که پروند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not long after his work the topic of imagination in the context of physiology appeared: اندکی پس از اثر او، موضوع تخیّل در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bottom of your pants are awful tight: پاچه شلوارت خیلی تنگه. bottom در م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sitting duck out there: چاره ای وجود نداره
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
will be cash or charge: کارت می کشی یا نقد میدی ؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
for a short time: اندکی، مدت کوتاهی، دیری نگذشت که
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how can i get to the bottom of all this: چطور میتونم ته و توی قضیه را در بیا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to do shadow puppets: سایه شکلک درست کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she ducked into a shop to avoid her ex: رفت تو یه مغازه که از دست دوست پسر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the lens enlarge the image: عدسی تصویر را بزرگ می کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make shadow puppets: سایه شکلک درست کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge it to me: این را پای من حساب کنید ( جزءبدهی م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the bottom of the hill: پایین تپه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he always ducks out of meetings when things get tough: همیشه وقتی اوضاع سخت می شه از جلسه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duck the ball's coming: سرتو بگیر پایین! توپ داره میاد! duc ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge the cost to my account please: لطفا هزینه را به حسابم بگذارید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the bottom of each page: پایین هر صفحه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
just like the stars shining bright: درست مثل ستاره هایی که می درخشند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we finally found a shade of a tree to sit in: سرانجام سایه ی درختی پیدا کردیم و د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was not a help rather a hindrance: rather=بلکه ( برای بیان تضاد ) نه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
follow his shadow: سایه کسی را تعقیب کردن، تاکید بر فا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duck behind sth or someone: پشت کسی یا چیزی پنهان گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we should be involved with people: ما باید با مردم در ارتباط باشیم inv ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the engineer dummied a prototype for the demo: مهندس یه نمونه ی آزمایشی درست کرد ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duck behind sth or somebody: پشت کسی یا چیزی پنهان گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
follow her shadow: سایه کسی را تعقیب کردن، تاکید بر فا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't involve me in your problems: من را در مشکلاتت درگیر نکن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's rather cold outside today: امروز هوا بیرون نسبتاً سرد است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his sayings are the type of modern wisdom: گفته های او نمونه ای از خردمندی مدر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he dummied past two defenders before scoring: با یه حرکت فریبنده دو مدافع رو جا گ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dark shadow: سایه شوم، به فارسی میگوئیم بختک شوم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duck behind something or somebody: پشت کسی یا چیزی پنهان گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i love to do shadow puppets: عاشق اینم که سایه شکلک درست کنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the test was rather difficult but i think i did well: امتحان کمی سخت بود، اما فکر می کنم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you make shadow puppets with your hands on the wall: می تونی با دست روی دیوار سایه شکلک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
duck it: بپیچونش ( از زیر کار در رفتن هم او ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge sb: متهم کردن کسی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if she were involved in business she would make a strong chief executive: اگر او درگیر تجارت نبود، مدیر اجرای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that is rather a difficult book: کم و بیش کتاب دشواری است. rather=ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the shadows lengthened as the sun went down: هرچه خورشید بیشتر رو به غروب می رفت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my new duties involve managing the whole team: وظایف جدیدم شامل مدیریت کل تیم می ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i enjoy her company: من از همراهی با اون لذت میبرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the farmers' club is an organization for people involved in agriculture: باشگاه کشاورزان یک سازمان برای افرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is rather the best class: در عوض، بهترین کلاس است. rather=در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
shadows of mind: تاریکی های ذهنی و روانی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the job involves a lot of travel: این شغل شامل سفرهای زیادی است. inv ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dummy pronoun: ضمیر تهی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i enjoy his company: من از همراهی با اون لذت میبرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's rather the best class: در عوض، بهترین کلاس است. rather=در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
white shadow: سایه همای سعادت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a company of parrots: یه دسته طوطی company به یه دسته طوط ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can't duck me for ever: نمیتونی منو واسه همیشه بپیچونی تو ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get involved in: در صورتی که بخواهیم در مورد کار و ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she dummied a smile to hide her feelings: یه لبخند الکی زد تا احساساتش رو پنه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't want to get involved in their personal problems: او نمی خواست در مشکلات شخصی آنها در ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
is there someplace i can get a pair of shoe: جایی پیدا میشه یه جفت کفش بگیرم؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she's involved in many social activities: او در فعالیت های اجتماعی زیادی شرکت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the temperature is 40 degrees centigrade in the sun but 30 degrees in the shade: دما در آفتاب ۴۰ درجه ی سانتیگراد ول ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge someone money: از کسی پول گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cinema emptied out quickly after the movie ended: سینما بعد از پایان فیلم به سرعت خال ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they use swords rather than guns: اونا به جای تفنگ شمشیر استفاده کردن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to get involved with: داشتن ارتباط عاطفی، عاشقانه، و یا ج ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they hid the treasure someplace: آنها گنج را یک جایی پنهان کردند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her involvement in the project was crucial: مشارکت او در پروژه حیاتی بود. invo ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he didn't want to get involved in the argument: او نمی خواست وارد دعوا شود ( درگیر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
charge somebody money: از کسی پول گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the family were deeply involved in jewish culture: خانواده به شدت در گیر فرهنگ یهود بو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have got a company: من مهمون دارم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's rather a difficult book: کم و بیش کتاب دشواری است. rather=ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we had lunch at the park under the shade of a big tree: زیر سایه ی درختی بزرگ در پارک ناهار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
studying medicine involves years of hard work: پزشکی خواندن مستلزم سال ها تلاش سخت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what charge has each of the following particles: هریک از ذرات زیر چه باری دارند؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm in a rather hole: بدجوری گیر کردم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
empty streets: خیابون های خلوت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he felt his mind empty of all worries: او احساس کرد ذهنش از تمام نگرانی ها ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cleaning the park would involve hard work: تمیز کردن پارک مستلزم کار سختی است ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i got involved with georgina over two years ago and we both couldn't be happier: حدود دوسال پیش با جورجینا ارتباط دا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a rather: نسبتا، کمی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please empty the rubbish bin: لطفاً سطل زباله را خالی کن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
unexplained aches: درد غیرقابل توصیف
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i no longer live in new york: من دیگر در نیویورک زندگی نمی کنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this is our only chance: این تنها شانس ماست.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ached to see her again: دلش برای دوباره دیدنش تنگ شده بود a ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this's our only chance: این تنها شانس ماست.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i've had a dull ache in my back all day: تمام روز یه درد خفیف تو کمرم داشتم. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
is this really the only way to do it: آیا واقعا این تنها روش انجام کار اس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i said gasping for air: من در حالی که سخت نفس میکشیدم گفتم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was the only person on the train: من تنها فرد در قطار بودم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
last gasp by: آخرین نفس های ( تلاش و زور ) . . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a figure that is only set to increase: عددی که قرار است افزایش هم بیابد on ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i gasped in surprise: من از تعجب نفسم بند آمد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's only natural to feel anxious: این کاملا طبیعیه که احساس اضطراب کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is only natural to feel anxious: این کاملا طبیعیه که احساس اضطراب کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we had to wait ten minutes in the queue for the till: مجبور شدیم ده دقیقه در صف صندوق منت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
god willing it won't end up being done in vain: انشالا، بیهوده انجام نمیشه ( بیهوده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cashier put the money in the till: صندوقدار پول را در صندوق گذاشت. t ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
there will no longer be any remedy for this: دیگر هیچ چاره و علاجی برای آن وجود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tiny flaws made visible: اشتباهات کوچکی که مشخص می شود ( آشک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
leaves a big hole in our lives: یک خلع بزرگ در زندگی ما ایجاد می کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it no longer rains as much as it used to: دیگر آنقدر که قبلاً می بارید، باران ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is only 165 cm tall: او فقط 165 سانتی متر قد دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we no longer have that car: ما دیگر آن ماشین را نداریم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
their troubles are only beginning: دردسرا/مشکلات شون تازه داره شروع می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is no longer a student: او دیگر دانشجو نیست.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he only recently stopped working due to his advancing years: او اخیرا بالاخره/تازه دست از کار کر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i pushed the world away: من جهان رو پس زدم کنار گذاشتم Push ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they no longer see each other: آنها دیگر همدیگر را نمی بینند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we can only be happy to do that: تازه باید خوشحال هم باشیم که می خوا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is pushing 40 degree celsius: دما به 40 درجه نزدیکه push در دمای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she no longer works at that company: او دیگر در آن شرکت کار نمی کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i missed the last bus so i only got home at about 6 o'clock: به آخرین اتوبوس نرسیدم ( جا ماندم ) ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's your shout: این نوبت یا فرصت شماست که تصمیم بگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she counted the money in the till: او پولهایی که در دخل بود شمرد. til ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they no longer care: اونها دیگه اهمیتی نمیدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't act like a child: مثل بچه ها رفتار نکن!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's your shout for dinner tonight: این نوبت توست که برای شام امشب هزین ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the only person who can help him is the doctor: تنها کسی که می تواند به او کمک کند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll stay here till you get back: من اینجا می مانم تا تو برگردی. til ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have to pee all the time: همش باید جیش کنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she acts in a play: او در یک نمایش بازی می کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if god forbid: اگر خدای نکرده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is your shout for dinner tonight: این نوبت توست که برای شام امشب هزین ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
having obtained the disordered thicknesses for the entire system: پس از بدست آوردن ضخامت های دارای اخ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i saw a special offer right next to the till: من یک پیشنهاد ویژه ، درست در کنار ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she has to be left alone to understand the loneliness of other: اون باید تنها بمونه تا تنهایی دیگرا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i have been taught never to accept pay for an act of kindness: من آموخته ام که برای کار انسان دوست ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the cashier counted the money in the till at the end of the day: صندوق دار در پایان روز پول داخل صند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she has to be left alone: اون باید تنها بمونه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we desire nothing but good will and comity: ما خواهان چیزی جز حسن نیت و نیک رفت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he country is confronted with this bitter difficult fate: کشور با این عاقبت تلخ و دشوار مواجه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mock math bowl: مسابقات ریاضی آزمایشی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a shout of pain: یک داد و فریاد از درد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i go to the english class no more: دیگه به کلاس انگلیسی نمیرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
finally they'd all say he could play the game better than anyone: عاقبت همه ی آنها اعتراف می کردند که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
catch somebody in the very act: مچِ کسی را در حینِ عمل گرفتن؛ کسی ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hey wait a minute: هی یه دقیقه صبر کن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'd simply destroy you period: من به سادگی تو را نابود می کردم، هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he would often mock his classmates with sarcastic remarks: او اغلب با اظهارنظرهای طعنه آمیز هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
help he shouted: او فریاد زد: کمک!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i no longer love you: دیگه دوست ندارم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hey come in lovely to see you: سلام، بیا تو، خوشحالم میبینمت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in the act of doing something: در حینِ انجامِ کاری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is your shout: این نوبت یا فرصت شماست که تصمیم بگی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i would simply destroy you period: من به سادگی تو را نابود می کردم، هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i no longer believe you: من دیگه بهت باور ندارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am speak for my family: من نماینده خانواده خودم هستم speak= ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we went back to tilling the land: ما برگشتیم تا در زمین زراعت کنیم. ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he acted wisely: او عاقلانه عمل کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am sorry to: متاسفم از اینکه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm no longer in charge here: من دیگه مسئول اینجا نیستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i no longer need: دیگه لازم ندارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you make it on monday morning say: میتونی بیای صبح دوشنبه مثلا؟ say=مث ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i really messed up the exam: واقعاً امتحان رو خراب کردم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
not but rather: فلان چیز نیست ( درست نیست ) بلکه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he shouted 200000$: باصدای بلند گفت" دویست هزار دولار! ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he had no intention of honoring his word: قصد نداشت به حرف هایش وفا کند. ho ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mock fight: دعوای ساختگی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
no longer soft: دیگر نرم نیست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
never say die we might still getthere on time: خدا را چه دیدی هنوز ممکنه به موقع ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
be in on the act: واردِ ماجرا شدن، درگیرِ قضیه شدن ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hey baldy come here: آهای کچل بیا اینجا!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
act as somebody: به جای . . . بکار رفتن کارِ . . . ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the files are all messed up: همه ی فایل ها به هم ریخته ان.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to help animal: برای کمک به حیوان
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
why do you wanna mock me mate: چرا میخوای مسخره ام کنی رفیق؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was nice talking with you: صحبت کردن با شما دلپذیر بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this building is no longer used: این ساختمان دیگر استفاده نمی شود .
٥ ماه پیش