یاور منصوری

یاور منصوری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pinned١٠:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٠٨نئشه. چت. what do you expect from the one who is pinned half a day از کسی که نصف روز رو چته چه انتظاری داری؟ گزارش
2 | 1
feral١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠١to go feral= شدیده عصبانی شدن. وحشیانه به هم ریختن و قاط زدنگزارش
5 | 0
ballistic١٨:٣٢ - ١٣٩٨/٠٨/٠١to go ballistic=عصبانی شدنگزارش
30 | 0
to give someone the heavy١٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠١با کسی سرسنگین شدنگزارش
0 | 0
go fetch١٦:١٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠١برو بیارش گزارش
0 | 0
call the shots١٦:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/٠١دستور دادن. هر چی گفتن و همان شدن. ?you still think you can call the shots هنوز فکر میکنی هر چی بگی همونه؟ هنوز فکر میکنی میتونی دستور بدی؟ گزارش
28 | 1
feel like١٥:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤به نظر میرسه که گزارش
28 | 0
feel like١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٢٤درست مثل این میمونه که عجله دارین every time I speak with you it feels like you are in a rushگزارش
16 | 0
abide١٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٣در محاوره استرالیا: to stick around = abide= stayگزارش
16 | 0
debtor١١:٥٤ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤If I lend some money from someone, I'm a debtor or I'm his/her debtorگزارش
0 | 1
over budget١١:٣١ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤یعنی از بودجه تعیین شده فراتر رفتیم. we are still two days behind and 60. 000 dollars over budgetما هنوز دو روزه که عقبیم و ۶۰. ۰۰۰ دلار هم از بودجه ... گزارش
14 | 1
vague١١:٠٤ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤دودل گزارش
18 | 1
piss١٣:٣٧ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣piss بصورت صفت در محاوره به معنای بد افتضاح بیهوده هم می اید. It's a piss poor effort It's a piss excuse گزارش
14 | 1
piss off١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣piss off= fuck off = get lost= گم شوگزارش
48 | 1
piss off١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣to piss someone off= to grieve somone= to sadden someone مثال: she really pisses me off او مرا واقعا ناراحت میکنند عصبی میکندگزارش
74 | 1
martyr١٠:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/٠٢جان نثار گزارش
16 | 1
fuck off١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٣١off you goگزارش
28 | 4
narcotic١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٣١narcotic=smack کلمه smack رو در محاوره برای مواد زیاد استفاده میکنن.گزارش
7 | 0
tempest١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٦/٣٠بلبشوگزارش
12 | 0
brewing١١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٦/٣٠در شرف وقوع گزارش
48 | 0
criticize١٠:٥٧ - ١٣٩٨/٠٦/٣٠در عامیانه انتقاد کردن با کلمه bag هم بکار میرود. don't even bag againگزارش
18 | 0
pinch٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٧بازداشت کردن what'd they pinch you for? برای چی بازداشتت کردن؟گزارش
9 | 1
reputation١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦در اسلنگ و محاوره بصورت rep بکار میرود و با for اکثرا کاربرد دارد. مثال؛ he has got a rep for maximum persistent underwater or beneath the waterگزارش
14 | 1
christ sake١٥:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦در لغت مشابه God's sake یا heaven's sake است. بخاطر خدا christ sake هم میشه بخاطر مسیح. ولی برگردون فارسیش تقریبا خدا به دادمون برسه میشه و یا همون ب ... گزارش
7 | 1
severe criticism١٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦انتقاد شدیدگزارش
5 | 0
tough١٧:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥طاقت داشتن. مثال: I'm tough I can handle itگزارش
12 | 1
alternative١٧:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤بصورت صفت به معنای مقدم یا ارجع هم میباشد. مقدم بر حایگزینی. مقدم بر جای کسی را گرفتن مثال: some persons are more alternative than others to represen ... گزارش
2 | 1
race based discrimination١٠:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤تبعیض نژادیگزارش
0 | 0
getting on the booze١٠:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤becoming drunk مست شدن - مست بودن she got on the booze مست بودگزارش
0 | 0
booze١٠:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤example: he hasn't had booze in ages example: she was like the last time she got on the booze گزارش
2 | 0
swear١٠:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤a rude utterance or a rude expression that may upset someoneگزارش
0 | 1
buzz١٨:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٠کیف بردن. سرمست بودن. احساس خیلی خوب داشتن. حال کردن I got a real buzz out of passing this course حس خوبی داشتم از گزروندن این دوره. با خودم حالکردم ... گزارش
39 | 1
relate١٧:٣٠ - ١٣٩٨/٠٦/١٦مترادف= pertainگزارش
5 | 1
wig out١٥:١٦ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠ا ذیت شدن . ناراحت شدن مورد نکوهش قرار گرفتنگزارش
9 | 1
gallant٠٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٢valiantگزارش
7 | 1
sniffer dogs١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٤سگهای ردیاب مثلا سگهای مرده یاب. زنده یاب. مواد یابگزارش
9 | 0
having joint١٨:٢٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٣having joint'' means someone used smack or drug, now we can say this guy had a joint''گزارش
0 | 0
aquamarine١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/١١رنگ سبز آبیگزارش
2 | 0
crusty١٦:٢١ - ١٣٩٨/٠٥/١٠چروک crusty sheets پارچه های چروکگزارش
5 | 1
manipulation١٠:١٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩بازیچه دست کسی شدن. دست انداختن it appears he is being manipulatedگزارش
23 | 1
سفینه فضایی١٥:٤٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦space vessel = spacecraftگزارش
2 | 1
lockdown١٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠٤/٣٠lock down در استرالیا و انگلیس به این معنی است: یهویی ریختن و قل وقم کردن/ بازرسی یهویی. بخصوص در محیط زندان و یا موقعیت های مشابه که مامورهای زندان ... گزارش
25 | 1
unwary١٤:٢٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨بی احتیاط = incautious = reckless = unwary = carelessگزارش
7 | 0
خوشایند١٣:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧Palatableگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



bust up١٨:٤٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠١
• The couple bust up after an argument.
زوج بعد از جر و بحث از هم جدا شدند
2 | 1
remand٠٩:٤٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٧
• He was remanded to the custody of federal agents.
او تحت حفاظت مامورین فدرال بازداشت شد. remand یعنی بازداشتی که در انتظار حکم باشد که موقتا یا در زندان یا در بازداشگاه تحت حفاظت باشد.
2 | 0