آرش محمدی

آرش محمدی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



taste for something٢٢:٢٨ - ١٣٩٩/١١/١٩Get a taste for something مزه دادنِ چیزی - به مذاق خوش آمدنِ امری She had gotten a taste for power after serving as mayor for two years پس از دو سال ... گزارش
5 | 1
second only to١٨:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٠٦دومین بودن بعد از ، حائز رتبه ی دوم، در درجه ی دوم rice is second only to corn as the state's major crop برنج، بعد از ذرت، دومین محصول عمده ی ایالت ... گزارش
5 | 0
earn one's keep٠٤:٣٠ - ١٣٩٩/١١/٠٦earn one's keep ارزش و صرفه ی خود را داشتن، ارزشِ صرفِ وقت و هزینه داشتن. If you're going to live here rent - free, then you need to earn your keep ... گزارش
7 | 1
get round٠٣:١٤ - ١٣٩٩/١١/٠٦get round somebody راضی کردن کسی با چاپلوسی See if you can get round your father to take you to the game ببین[سعی کن] شاید بتوانی پدرت را راضی کنی ک ... گزارش
14 | 1
sell someone short٢٣:٣٤ - ١٣٩٩/١١/٠١sell someone/yourself/something short دستِ کم گرفتنِ کسی یا چیزی ، ارزش قائل نشدن برای کسی یا چیزی. He couldn't prove his invention because every b ... گزارش
5 | 0
dim out١٢:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٢١نیمه خاموشی - کم نور سازی محوطه های شهری جهت صرفه جویی ، ایمنی هنگام حمله ی هوایی یا به هر جهت دیگر.گزارش
0 | 0
lumen١٢:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢١proper amount of lumens مقدار مناسبِ روشنایی [ گسیلِ نور ]گزارش
5 | 0
inkling٠١:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/١٦بو بردن I didn't have the slightest inkling that she was unhappy از [قضیه ی] ناراحت بودنِ او، کمترین بویی نبردم.گزارش
2 | 0
crossover٠١:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/١٦انتقال پیدا کردنِ فیزیکی [یا انتزاعی] از یک مکان [یا حالت] به مکان [یا حالت] دیگر. scientists will trying to determine whether the virus has crosse ... گزارش
9 | 0
bare word٢١:٤٩ - ١٣٩٩/١٠/١٥قولِ خشک و خالیگزارش
0 | 0
unrelieved٢١:٣١ - ١٣٩٩/١٠/١٥تمام نشدنی - تقلیل و تخفیف نایافتنی. unrelieved painگزارش
5 | 0
resources٢١:٢١ - ١٣٩٩/١٠/١٥Medical resources تجهیزاتِ پزشکیگزارش
9 | 1
mentality٢١:١٤ - ١٣٩٩/١٠/١٥A get - rich - quick mentality نگرشِ سریع ( در یک شب ) پول دار شدن.گزارش
5 | 1
ullage٢١:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/١٥مقدار ارتفاع مایعی که جهت پر شدن یک مخزن [ خالی / نیمه پر ] لازم است در آن ریخته شود - ارتفاع [متراژِ ] خالی از مایعِ یک مخزن. مثال: اگر ارتفاع کلی ... گزارش
0 | 0
draught survey٢٠:٥١ - ١٣٩٩/١٠/١٥بررسیِ آبخور [کشتی] - مجموعه عملیاتِ میدانی و محاسباتی، بر مبنای اصل ارشمیدس، جهت اندازه گیری وزن محموله [ها] ی بارگیری شده به [تخلیه شده از] انبار ه ... گزارش
0 | 0
draft survey٢٠:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٥بررسیِ آبخور [کشتی] - مجموعه عملیاتِ میدانی و محاسباتی، بر مبنای اصل ارشمیدس، جهت اندازه گیری وزن محموله [ها] ی بارگیری شده به [تخلیه شده از] انبار ه ... گزارش
2 | 0
elaborate a remark٢١:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/١٤نوشتنِ شرح و حاشیه بر [در رابطه با] یک نظر .گزارش
0 | 0
is to١٩:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/١٤She is to feature in major advertising campaign قرار است او در [برگزاری] یک گردهماییِ بزرگ تبلیغاتی ایفای نقش کند.گزارش
0 | 0
dispose of٢٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤ترتیبِ کسی یا چیزی را دادن. Two goals by Raul disposed of Barcelona دو گلِ رائول ترتیبِ بارسلونا را داد ( کارِ بارسلونا را یکسره کرد ) گزارش
7 | 1
disposable cups٢٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤لیوان یکبار مصرف.گزارش
0 | 0
circumstance٢٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢He arrested in murky circumstances او به واسطه ی [انجام مجموعه] عملیاتی پیچیده، دستگیر شد.گزارش
7 | 1
curiosity٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢Just out of curiosity فقط از روی کنجکاویگزارش
7 | 1
allegedly involved٢٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠مظنون به مشارکت. allegedly involved in money laundering مظنون به مشارکت در پولشویی.گزارش
2 | 0
vicarious٢٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠vicarious responsibility مسئولیت غیرمستقیم. vicarious experiment تجربه غیرمستقیم ( empathise ) .گزارش
2 | 0
conduct٢٠:٢٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠Requirements of civil conduct الزاماتِ رفتارِ مدنیگزارش
7 | 1
unenviable٢٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠Unenviable position موقعیت ناخوشایند ( بدجور - ناخواستنی ) They were in unenviable position of having to defend themselves from international critic ... گزارش
0 | 0
household name١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠They aim to make Tesco a household name in their country هدف آنها تبدیل [شرکت] تِسکو به یک نام [بِرَند] مشهور در کشورشان است.گزارش
2 | 0
complicit١٨:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٠Main story of Holocaust is about bystanders and their complicit silence داستانِ اصلیِ هلوکاست درباره ی تماشاچیان [ واقعه، جرم] و سکوتِ همدستانه ی آنه ... گزارش
0 | 0
i won't let you down٠١:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٤شما را ناامید نمی کنم.گزارش
9 | 0
stubborn as a mule٢٣:٢٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٦لجباز همچون قاطر ، خیلی لجوج و یک دنده. My brother can be as stubborn as a muleگزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



go through١٣:٢٠ - ١٣٩٩/٠٢/٠٥
• Shunt your suitcases,let me go through.
چمدانهای خود را جابه جا کنید ( مسیر تردد را باز کنید ) ، اجازه بدهید من رد بشوم.
5 | 0
come across٢٠:١٨ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣
• He comes across as a shy person.
او به عنوان یک شخص خجالتی شناخته می شود.
0 | 1
slack up٢٣:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• Please slack up your speed. I can't run as fast as you!
لطفا سرعت خودت را کم کن. من نمی توانم به تندیِ تو بدوم!
0 | 0
slack up٢٣:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٦
• The train slacked up as it came into the station.
قطار به محض اینکه وارد ایستگاه شد، حرکت خود را آهسته تر کرد.
0 | 0
tempt fate٢٣:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٥
• You're tempting fate by riding your bike without wearing a cycle helmet.
تو با راندن موتورسیکلت بدون کلاه ایمنی، داری با سرنوشت خودت بازی می کنی.
2 | 0
tempt fate٢٣:١١ - ١٣٩٩/٠١/٠٥
• She felt it would be tempting fate to try the difficult climb a second time.
او احساس کرد که تلاش برای صعود برای بار دوم، مخاطره آمیز خواهد بود.
5 | 0