برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی سهل آبادی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 "show means "appearance put on with intention to deceive
he show me up
در واقع به معنی " او نقاب را از چهره من بالا زد یا اینکه من را لو داد" ...
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

2 bring me up short
Make someone stop or pause abruptly. 'he was entering the office when he was brought up short by the sight of John
خشکم زد
١٣٩٩/٠٥/٢٠
|

3 knockdown price
قیمت های خیلی پایین( یا زمین خورده در بازار)
اصطلاحا می‌گوییم قیمت‌ها در بازار زمین خورده
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

4 knock about/around together
باهم دور بزنیم
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

5 اتفاقی با هم برخورد می کنیم(hit) و آن رابطه صمیمی آغاز می گردد .(it off) ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

6 متوقف کردن کسی به زور به جهت دزدی از او ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

7 Get along well together, as in I was so glad that our parents hit it off.
In the 17th century this phrase was put simply as hit it, the adverb of ...
١٣٩٩/٠٥/١٥
|

8 یه دیقه وایسا ١٣٩٩/٠٥/١٥
|

9 اون ها با هم جورن(همیشه با هم در ارتباط هستند )
These people go together all right
١٣٩٩/٠٥/١٥
|