برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی حقی بستان آباد

نویسنده و پژوهشگر زبانهای باستان؛ زبان سومری، زبان ایلامی، زبان اوستایی،پارسی باستان، زبان ترکی اورخون ، آذری،زبان روسی، انگلیسی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 فاووت خوردنی ایرانی هست و در همه جای ایران کاربرد دارد ١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

2 زردی در زبان فارسی چند معنی دارد 1-روشنی،
2- سبز بودن،
3-بیماری زردی
4-رنگ زرد بودن
5- پست بودن حقیری
١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

3 هموک ١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

4 در زبان شناسی : گذشته گنگ: گذشته ساده و گذشته ناشناخته می توان ترجمه کرد ١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

5 معنی دیگر آن بفروش رساندن در مزایده ؛ کالایی را در جایی برای فروش گذاشتن .
سبب فروش مال دیگران شدن
١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

6 کنشای سببی می باشد و به معنی :
با دست کسی چیزی را به فروش رساندن
سبب فروخته شدن چیزی با دست کسی دیگر شدن.
١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

7 برابر با تخلیه کردن است ،در آوردن، بیرون کشیدن، از انچه که داشت محروم کردن، خالی کردن، ١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

8 پر از گناه، آبوده به گناه،
2- نامدار، کسی که آوازه بد او همه رسیده است. با پراکنده فرق درد.
١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

9 در زبان ایرانی باستان به معنی خورشیدو آـفتاب است ١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

10 جنابی که داریوش را به یورش کننده معنی می فرمایید کمی اگر فرصت کردید کتاب بخوانید آفرین کتاب بخوانیم هر دو مان را عرض می کنیم. یورش واژه ی ... ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

11 واژه ی آمیخته است و از دو جزء : آود تاو شکل گرفته است . در گذر زمان با دگر گونی آوایی روبرو شده و نمود آفتاب را به خود گرفته است. آفتاب به ... ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

12 جای تابش نور ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

13 استخوان پا ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

14 1- ارره= شوخی کننده مسخره باز
وسیله برش دندانه دار
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

15 1- ارره= شوخی کننده مسخره باز
وسیله برش دندانه دار
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

16 در ایران باستان چیرکینگ درخت انگور و خود انگور را می گفته اند : اما اکنون با گذشت زمان به گونه ای از انگور در بخش های جنوبی ایران گفته می شو ... ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

17 واژه باستانی ایرانی است به معنی: دهان گرداد گرد دهان ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

18 سنبله میانبرگ گل ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

19 انباشتن، تپه کردن ، توده کردن، جمع کردن ، جمع و جور کردن ١٤٠٠/٠٢/٢٩
|

20 نگار یعنی : کس ِ نیک و زیبا و سودمند.بقیه فرموده شباهت ها آوایی هستند ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

21 سومری به ترکی هیچ ربطی ندارد تنها زبانی که سومری به آن ربط ندارد ترکی هست
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

22 زبان سومری زبانی است که به ترکی هیچ ربطی ندارد ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

23 از واژه های باستان ایرانی است که 5000 سال دیرینگی دارد ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

24 دبستان واژه ای دیرینه ایرانی هست ربطی به ادب و فحاشی ندارد. ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

25 در زبانشناسی یه معنی " پیکره"
دگرگونی در عبارت و یا واژه ای که تنها یکبار رخ می دهد
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

26 روغن کره در ایرانی میانه ماسکه هم گفته می شد ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

27 پولی که جهت پشتیبانی جمع می گردد ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

28 ویراستار، دیبایشگر، دیباگر ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

29 ویراستاری ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

30 ضربه ، کوبیدن ، جدا افتاده ، چسبیده، ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

31 پشتیبانی ، حمایت ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

32 در زبان های ایرانی باستان "داریوش" به معنی پشتیبانی کننده هست ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

33 ظرف ، کهنه، از کار افتاده، کالبد ١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

34 سر به معنی:: بهتان و تهمت " واژه ی ایرانی هست
١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

35 "پختن" ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

36 از واژه های باستانی ایرانی است به معنی : "اوج" "بلندا" و "فراز" ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

37 یکی دیگر از معنی های "شدن " پذیرفتن و قبول کردن می باشد. ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

38 نام ایزد باستانی ایرانی در اوستا ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

39 گوؤ پشت قوز کسی که پشت ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

40 در ایرانی باستان آلاد یعنی روح روان= اراد هم گفته شده است ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

41 اراد= در ایرانی باستان به روح می گفتند و نام فرشته ای است ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

42 ظرف آب ، ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

43 چکیده شده ؛خالی شده پوک،پوچ شده ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

44 پوچ، پوک ، پوکیده، چوکیده ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

45 جلیقه ، تاب ؛، زیر پوش بند دار ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

46 آنها شکاف های کوهستانها را می شناسند ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

47 از کجا در آوردی اکدی این را؟ اکدی ها هم چنین واژه ای ندارند

١٤٠٠/٠٢/١٧
|

48 دریای مازندران ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

49 مهستی: "بلند مرتبگی" شگوه ،عظمت، شوکت ١٤٠٠/٠٢/١٧
|

50 همسایگی
١٤٠٠/٠٢/١٧
|