برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی حقی بستان آباد

نویسنده و پژوهشگر زبانهای باستان؛

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 "با این روش" whereby و "بدینگونه "
گاهی ممکن است که به معنی به "کدامین روش" ترجمه کنیم
١٤٠٠/٠١/٣١
|

2 morphophonemicspelling برابر نهاد فارسی آن " نگارش واژ- واجی" و هم چنین : " نگارش واج- واژکی" ١٤٠٠/٠١/٣١
|

3 "کمپوش" به معنی استثناء. واژه ای آذری است برای برابر نهاد استثنا ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

4 نمود " در ر زبان آذربایجانی به معنی شکل و فرم میباشد. ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

5 بخشنده ،
حاتم
١٤٠٠/٠١/٣٠
|

6 نافرمانی در نوشتارهای کهن که از زبان یونانی ترجمه شده اند بکار رفته است اما واژ آمیخت های آن در انگلیسی زیاد است ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

7 بروشنی به شفافی ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

8 "مایع زرنیح" ، "مایع موبر" یا "روغن موبر" ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

9 حالت andative مندوری" یا برون رفتایی" در زبانشناسی حالت به حالتی گفته میشود که کنشا ها(فعل ها) حرکتی با گرفتن پی بست پسوندی و بندرت پیشوندی ... ١٤٠٠/٠١/٢٩
|

10 حالت "سرراستایی "در زبان شناسی ventive
در گفتار حالت به حالتی گفته می شود که کنش و یا ندا سرراست به خود سخنور بر می گردد. شناسگر،حالت" سر راس ...
١٤٠٠/٠١/٢٩
|

11 "بسته" و"دسته علوفه" ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

12 دریغ همان دریگ است به معنی :" بی بخشش" و "بی وارث" و در کل افسوس معنی می دهد ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

13 از دو بخش شکل گرفته = ریگ سود ، ارث = بی دریغ=" بی بخشش" "افسوس" ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

14 بهره، نزول ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

15 ریگ به معنی : "هدیه"، و " بخشش" "ماترک"
در مرده ریگ هم بجا مانده است الته برخی به اشتباه فکر می کنند که این به نمود مجازی هست ولی ان درست ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

16 " اهل گذشت کردن" دست باز= خّیر
دست باز=وضع اقتصادی خوب داشتن
دست باز = رام ، مطیع
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

17 "کتک زدن" حمله کردن" ، "ردن"، و " زیاده روی کردن": در کاری ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

18 خشه =khashe در اصل به معنی "نیرو " بوده است
خشه گیاه قدرت" اسپست گیاهی هفت ساله که کاشته می شود دانه های آن بنفش رنگ می باشد و بسیار ن ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

19 " پیشا درو" نخستین درو گیاهان در کشاورزی
بویژه درو کردن یونجه و خشه ( اسپست) و دیگر علوفه هایی که می توان دوبار درو کرد
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

20 زن دوبیتی سرا ی سوگواری
زنی که بداهه گویانه در سوگواری ها مداحی کند
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

21 گرد = gerd "شهر" و "آبادی" محل زندگی
یکی دیگر از معنی های " گرد می باشد مانند هشتگرد دستگرد دارابگرد
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

22 محل ورود آب به گول سوراخ ورود آب ١٤٠٠/٠١/٢٧
|

23 برابر فارسی آن "پیشوند های پرکنش"
در زبانشناسی پیشوند هایی که نقشی متفاوتی دارند وبسته به گونه و حالت و واژگان و جایگاه خود معنی های متفاوتی ...
١٤٠٠/٠١/٢٧
|

24 قیدواره ای = adverbially ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

25 domesticated: جانواران خانگی شده " رام شده" اهلی ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

26 "تکواژ واژگانی" lexical morpheme :برابر فارسی آن هست
واژه ای آمیخته است وکاربرد آن در مقولات زبانشناسی هست به معنی های " تکواژ واژگانی" و ...
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

27 determining: برابر فارسی " باز شناسی " "شناسگری " " باز تعریف کردن" ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

28 حماسه : برابر عربی آن می شود" "رجز" و "رجز خوانی " وازه آمیخته ی عربی فارسی هست که در زبان فارسی هم بکاربرده می شود.
حماسه " از نظر اتیمو ...
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

29 برابر فارسی توالی " تواتر: پیاپی، پیاپِیش،پشت سرهمی، ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

30 contracts: "همیدگی " در زبان شناسی فرو شدن یک یک آوا در صدای دیگر را می گویند. این رخداد بیشتر در واکه ها رخ می دهد در همخوان ها کمتر رخ می ... ١٤٠٠/٠١/٢٦
|

31 اخته واژه ایرانی هست که به زبان مغولی و ترکی راه یافته است
و همان واژه آهیختن هست به معنی بیرون کشیدن و اقته چی به معنی کسی بود که کارش بیر ...
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

32 در زبان فارسی "لنگر" معنی های بسیار دارد
1-الوار : چوب بزرگی و سخت و درازی که در ساختمان های قدیمی، در اتاق هایی که بزرگ بودند و یا در ساخ ...
١٤٠٠/٠١/٢٦
|

33 marker برابر نها فارسی آن "شناسگر " می باشد ولی "نشانگر "هم مفهوم را می رساند اما درست ترین گزینه "شناسگر" میباشد ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

34 برابر پارسی preceded : "جلودار "، طلایه دار "پیشتر" "جلوتر بودن:، : بدنبالِ: ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

35 Verifiability :برابر های فارسی این واژه انگلیسی : "همپذیرفتاری" ،"همپذیره گی " ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

36 " نام ساختن" " نام سازی " نامواره کردن"
در دانش زبانشناسی nominalizing و nominalisation به مفهوم آن است که با بهره جستن از یک واژه ای که ...
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

37 چادر یک .واژه ی سانسکریت هست و در ترکی و فارسی وام واژه است.


١٤٠٠/٠١/٢٥
|

38 undergo: برابر های فارسی برای آن : بندیده به و " در بند آن است" و " دستخوش " " زیر رفتار" ١٤٠٠/٠١/٢٥
|

39 assimilated برابر های فارسی : "همگنیده" "همگون سازی شده ، همرنگ سازی شده، همانند سازی شده، همگرایانیده( بندرت)
assimilation: همگون سازی فرهنگ ...
١٤٠٠/٠١/٢٥
|

40 glottal stop برابر پارسی آن "چاکنایی بستشی" و "چاکنایی انسدادی" می باشد
همانند صدای/ع/ در آوا شناسی بین المللی با نمایه/Ɂ/ نشان داده و ...
١٤٠٠/٠١/٢٤
|

41 authentic برابر نهاد فارسی آن : بنگر سا" =bengarsa "بین- مند"bon,manad , بینومند/binumand/ و بینک- دار= binakdar= " نویستمند" ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

42 انگ:ang : ] چانه ،فک، از واژگان اوستایی است و در پهلوی وارد شده است .
نامواژ "نهنگ" بازمانده این واژه است : نهنگ به معنی تمساح و ک ...
١٤٠٠/٠١/٢٤
|

43 به احتمال خیلی زیاد قایق ترکی است صددر صد نه و به احتمال زیاد فارسی نیست.
چون در زبان ترکی کنشای(فعل) کایماق وجود دارد به معنی لیز ...
١٤٠٠/٠١/٢٤
|

44 بارگه=barge به معنی کشتی کوچک در زبان آذری است بازمانده از زبان پیشین آذربایجان یعنی پهلوی آذری ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

45 بارگه قایق کشتی کوچک ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

46 explicit: برابر های فارسی این واژه "هویدا" ، " روشن" و " آگاهانه"، "بارز "، و "نمایان" ١٤٠٠/٠١/٢٣
|

47 explicit knowledge برابر فارسی آن می تواند" دانش آگاهانه"
و "چیستآگاهی" باشد
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

48 نگر ماند "، "به چشم بودن" واچشمی" چشم داشت"
پسوند ها و پیشوند های زبان فارسی برای ساخت قید ها و فروزه ها و اسم بسیار فراوان است برای ...
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

49 سفتایش" و هم آهنگ برابر فارسی برای آن می باشد
کتاب از انسجام لازم برخوردار است = کتاب از سفتایش لازم برحوردار است
زایه ها و آمیزه ه ...
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

50 Adverbiative حالت قیدی، در " دیدگاه حالت" زبانشناسی ١٤٠٠/٠١/٢٣
|