سهیل

سهیل

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rat on someone١٢:١٨ - ١٣٩٨/١٢/١٢لو دادن - خبرچینی کسیگزارش
18 | 0
code name١١:٤١ - ١٣٩٨/١٢/١٢لقب : ( همون Nickname ) their code name are ( Red Devils ) لقبشون شیاطین سرخهگزارش
2 | 1
check in with١٣:٣٦ - ١٣٩٨/١٢/٠٥اعلام حضور کردن به you check in with 'sara' when you get office به سارا اعلام حظور میکنی وقتی که به اداره رسیدیگزارش
5 | 1
shut down١٣:٢٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٥تو انگلیسی بخاهییم بگیم حرفتو گوش نکردم از این عبارت استفاده میکننshut ( s. b ) down sorry, i shut you down ببخشید که حرفتو گوش نکردم ( خاموشت کردم )گزارش
23 | 1
keep off٢٢:٤٩ - ١٣٩٨/١٢/٠٤keep/ ( get ) off someone's back دست از سر کسی برداشتن ( از لحاظ انتقادی ) Why don't you keep off my back! I'm doing my bestگزارش
12 | 1
hit the news٢٢:٣٣ - ١٣٩٨/١٢/٠٤خبری داغ شدن ( وایرال شدن خبری ) i just wanted to get to you before it hits the newsگزارش
7 | 0
it is not somebody’s place٢٣:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٢٨در جایگاه کسی نبودن It’s not your place to criticize me تو جایگاهی نیستی که از من انتقاد کنی it's not my place to تو جایگاهی نیستم که. . . گزارش
2 | 0
stuck٢٢:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٢٨بعضی اوقات تو محاوره امریکایی به معنی"موندن یا چسبیدن" منی میده ; کنار من موندی زمانی که ناامید شده بودم you stuck by my side when i was disappointگزارش
30 | 1
push down١٤:٠٢ - ١٣٩٨/١١/٢٨یه معنی دیگه اش هم "سرکوب"کردنه داری احساستو سرکوب ( کاهش دادن ) میکنی you push your feeling downگزارش
37 | 0
push down١٣:٥٩ - ١٣٩٨/١١/٢٨push ( s. th ) down : به معنی "کاهش دادن" میشه Increased competition will push down prices ( افزایش رقابت باعث کاهش قیمت ها خواهد شد ) گزارش
9 | 0
weight in١٣:٢٣ - ١٣٩٨/١١/٢٨یکی از معنای دیگه اش "اضافه کردن نظر " میشه we counted up your votes and the coaches weighed in ما رای هاتونو شمردیم و نظرات مربی ها را هم اضافه کردی ... گزارش
5 | 0
talk through١٢:٥٥ - ١٣٩٨/١١/٢٨صحبت کردن درباره جزییات کاری که باید انجام بدید ( فکر کنم نزدیکترین کلمه تو فارسی همون توضیح دادن باشه ) He talked me through the whole process اون ... گزارش
12 | 1
bring in١٢:٣٧ - ١٣٩٨/١١/٢٨احظار کردن bring somebody inگزارش
14 | 1
no questions١٢:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٢٨بدون شک without doubtگزارش
2 | 0
obsess over١٤:٤٨ - ١٣٩٨/١١/٢٧رو یه موضوعی کلید کردن - وقت زیاد روی چیزی گذاشتن what are you obsessing over? ( رو چی کلید کردی؟ ) ( برادرم توی تیپ ظاهریش نسبت به من وقت بیشتری ... گزارش
7 | 0
go off٠٠:١٧ - ١٣٩٨/١١/٢٥go off اگه به صورت اسلنگ ( slang ) به کار بره دوتا معنی داره 1:هیجان انگیز:The party went off 2:عصبانی شدن ( از کوره در رفتن ) :i started going offگزارش
7 | 1
straight down١٤:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٢٣get straight down:مستقیم سراصل مطلب رفتن ( واضح و شفاف بدون هیچ پیچیدگی کاری کردن ) مثلا مجری تلوزیون میگه let's get straight down to it : مستقیم بر ... گزارش
5 | 0
rush١٣:٥١ - ١٣٩٨/١١/٢٣in rush درحالت صفت به معنی :عجله داشتن :Sorry, I'm in a rush. Could we do this tomorrow in rush در حالت قیدبه معنی:به سرعت: The car left the scene o ... گزارش
16 | 1
pushaway١٣:٣٦ - ١٣٩٨/١١/٢٣i have pushed her away از خودم روندمِ شگزارش
39 | 0