اسم با حرف ه - صفحه 3

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

هورمن/hurman/

اندیشه روشن، فکر روشن، ( هور = خورشید، من/ مان = اندیشه و فکر )، ( به مجاز ) ویژگی آن که اندیشه و ف ...


پسر

فارسی
هورمند/hurmand/

درخشان، ( هور= خورشید، مند ( پسوند دارندگی ) ) دارای درخشندگی و روشنی


پسر

فارسی
هورمهر/hurmehr/

خورشید، زیباروی مهربان، ( هور = خورشید، مهر= خورشید، مهربانی، محبت و دوستی )، ویژگی کسی که مثل خورش ...


دختر

فارسی
هورمک

شبان


پسر

اوستایی، پهلوی
هورناز/hurnaz/

خورشید زیبا


دختر

فارسی
هائد/hā’ed/

توبه کننده، به حق بازگردنده


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
هابیل/hābil/

عرب از عبری نفس یا بخار، نام پسر آدم ( ع )، ( عبری ) به معنی ' نفس یا بخار '، ( در اعلام ) به نقل ا ...


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
هاتف/hātef/

ندا دهنده ای که صدایش شنیده شود اما خودش دیده نشود، مانند فرشته یندا دهنده ی غیبی، سروش، ( در عرفان ...


پسر

عربی
هادان/hadan/

معرب از عبری نام پدر ساوه همسر ابراهیم ( ع )


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
هارا/hara/

کوهستان


دختر

عبری
هاران/haran/

کوه نشین، برادر ابراهیم ( ع )، معرب از عبری


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
هارای/haray/

گریه، فغان


دختر

گیلکی
هارپاک/hārpāk/

نام وزیر آستیاژ، آخرین پادشاه ماد، ( = هارپاگ، هارپاگوس ) ( اَعلام ) نام خویشاوند و وزیر آستیاک که ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هارمونیکا/harmonikā/

نوعی ساز موسیقی


پسر

لاتین

هنری
هارولد/harold/

حکمران ارتش


پسر

لاتین
هاژان/hazhan/

صدای آبشار


دختر

کردی
هالین/halin/

آشیانه و خانه


دختر

کردی
هامر/hamer/

ابر باران زا


پسر

عربی
هامرز/hāmerz/

نام سردار ساسانی، ( اَعلام ) از سرداران دوره ی ساسانی است، که از سرانِ سپاهِ انوشیروان و پرویز پسر ...


پسر

فارسی، اوستایی، پهلوی

تاریخی و کهن
هامن/haman/

هامون


پسر

فارسی
هامون/hamun/

دشت و زمین هموار، زمین هموار و بدون پستی و بلندی، نام دریاچه ای در سیستان


پسر

فارسی
هامویه/hamoye/

آخرین پادشاه ساسانی، نام کارگزار یزدگرد سوم


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هامی/hami/

سرگشته و حیران


پسر

فارسی
هامین/hamin/

تابستان


پسر

پهلوی، اوستایی
هانده/hande/

جذاب ترین و مهربان ترین


دختر

فارسی
هانه/hāne/

چشمه، تحریک، اینک، اینها، اینهاشان


دختر

کردی
هانو/hanu/

یاری دهنده


پسر

کردی
هورنگ/hurang/

زیبا و خوب رو، ( هو= خوب، رنگ )، رنگ خوب


پسر

فارسی
هوروش/hurvaš/

درخشان و زیبا چون خورشید، ( هور = خورشید، وش ( پسوند شباهت ) )، مثل خورشید، شبیه آفتاب، ( به مجاز ) ...


دختر

فارسی
هوریار/huryar/

یار و دوست خورشید


پسر

فارسی
هوژان/huzhan/

زیرک و یادگیر


دختر

کردی
هوژین/huzhin/

آموختن، آموختن ( نگارش کردی


دختر

کردی
هوسان/hövsan/

به مانند نیک


دختر

فارسی
هوسکر

شنزار، کویر ( نگارش کردی


پسر

کردی
هوشدار/hušdār/

هوشیار، باهوش، ( = هوشیار )


پسر

فارسی
هوشور/hušvar/

هوشمند، باهوش، ( هوش، ور ( پسوند دارندگی ) ) ( = هوشمند )


پسر

فارسی
هوفر/hufar/

شأن و شکوه نیک، ( هو = خوب، فر = شأن و شکوه و شوکت )، فرّ و شکوهِ نیک، دارای شأن و شوکت خوب، مرکب ا ...


پسر

فارسی
هوفریا/hu fariyā/

شخص خوب، جذاب، دلپذیر و گیرا، ( هو= خوب، فریا= خجسته، شکوهمند، دلپذیر، گیرا )، شخص خوب و دارای اقبا ...


دختر

فارسی
هوگر/huger/

انس گرفتن، عادت کردن، عادت کردن ( نگارش کردی


پسر

کردی
هوگل/hu gol/

باطراوت و زیبا، ( هو = خوب، گل )، گلِ خوب، گلِ نیک


دختر

فارسی

گل
هوگون/hugun/

خوب گون، ممتاز، رنگارنگ


دختر

فارسی
هولان

چوگان بازی ( نگارش کردی


پسر

کردی
هوم

نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، ازشخصیتهای شاهنامه، نام مردی پرهیزکار و عابدی کوه نشین از نژاد ...


پسر

فارسی
هوما/huma/

مرغ سعادت، فرخنده، فرخنده ( نگارش کردی


دختر

کردی
هومایا/humaya/

مادر کائنات


دختر

اوستایی
هونامیک/hu nāmik/

نیک نامی، خوش نامی


دختر

فارسی
هونراوه

کنایةاز کلام منظوم ( نگارش کردی


دختر

کردی
هونیاک/honyak/

از نژاد خوبان، پهلوی با اصل و نسب


پسر

فارسی
هویاد/hoyad/

نگهبان نیکی


پسر

فارسی
هوین/hevin/

خون


دختر

کردی
هی را/hira/

فراخ، وسیع، وسیع ( نگارش کردی


پسر

کردی
هیئت

شکل، ساختار و صورت ظاهری هر چیز یا هر کس


پسر

عربی
هیبا/hiba/

هدیه خداوند


دختر

عربی
هیبت/heybat/

جلال، شکوه، رعب


پسر

عربی
هیتا/hita/

خورشید


دختر

فارسی

کهکشانی
هیتاسب/hitasb/

از فرماندهان داریوش اول


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هیدارا/hidara/

لقب حضرت علی ( ع )


پسر

لاتین
هیدخت/hidokht/

دختر ناهید


دختر

فارسی
هرمان/herman/

نام یکی از پادشاهان یونانی


پسر

یونانی
هرمزان/hormozān/

منسوب به هرمز، ( هرمز، ان ( پسوند نسبت ) )، ( اَعلام ) هرمزان: [قرن اول هجری] فرماندار خوزستان در ز ...


پسر

فارسی
هرمزدیار/hormozd yar/

خدایار


پسر

فارسی
هرمزیار/hormoz yār/

خدایار، آن که خداوند یار اوست، ( اَعلام ) نام خاص یک موبد پارسی است که در قرن میلادی می زیسته است


پسر

فارسی
هرمس/hermes/

فرستاده خدایان، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا


پسر

یونانی

تاریخی و کهن
هرمیس/hermis/

شیر یا کرگدن


دختر

عربی
هرمینا/hermina/

سفر، حرکت، سفر حرکت


دختر

اوستایی، پهلوی
هرمیون/hermiyon/

نام همسر سردار اساطیری یونان


دختر

یونانی

تاریخی و کهن
هرنگ/herang/

آرامش و قوت قلب


پسر

لری
هرواک/hervak/

نام دیگر خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
هریاد/haryad/

همیشه در خاطر


پسر

کردی
هزاره/hezare/

از شخصیتهای شاهنامه، لقب کوت از سرداران رومی سپاه خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
هزبر

هژبر، شیر


پسر

فارسی
هژین/hazhin/

زندگی جاویدان


دختر

کردی
هستان/hastan/

وجود و هستی


پسر

فارسی
هستنوه

قیام تودةمردم ( نگارش کردی


دختر

کردی
هستیدخت/hasti dokht/

دختر زندگی و زندگانی، ( هستی = زندگی، زندگانی، دخت = دختر ) دختر زندگی و زندگانی


دختر

فارسی
هشیار/hošyār/

هوشیار، دارای حواسِ جمع، آگاه، بیدار، ( = هوشیار )، ( اَعلام ) نام ستاره شناسی دانا از پارس که در د ...


پسر

فارسی
هفال

رفیق ( نگارش کردی


پسر

کردی
هفدن

وزن شعر ( نگارش کردی


دختر

کردی
هفیان/hafyan/

آرام گرفتن، آرام گرفتن ( نگارش کردی


دختر

کردی
هگبه

رةآورد، هدیةسفر، خورجین ( نگارش کردی


دختر

کردی
هلاله/halaleh/

گلی زرد رنگ خوشبو، آلالة، جارزدن، با خبر ساختن ( نگارش کردی


دختر

کردی

گل
هلاکو/holaku/

نام پسر تولوی و نوه چنگیزخان مغول


پسر

مغولی

تاریخی و کهن
هلبژارده

انتخاب شده ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلبژیر

انتخاب کننده ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلبست

شعر ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلپرین/helparin/

رقصیدن، رقصیدن ( نگارش کردی


دختر

کردی
هلدا/helda/

مادر خوشبو


دختر

فارسی
هلدیر/heldir/

آبشار، آبشار ( نگارش کردی


پسر

کردی

طبیعت
هلگر

بردارندة، حامل، بلند نگةدارنده ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلگورد

بهترین جلودار ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلما/helma/

محافظ، معنی اسم را در این قسمت بنویسید خیلی صبور


دختر

لاتین، عربی
هلمت

حمله، هجوم ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلموت

کنایه از کوهی که صعود به آن دشوار است ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلنسا/helensa/

مانند خورشید، هل ( فارسی ) + نسا ( عربی ) زنان معطر


دختر

فارسی، یونانی، عربی
هلو

عقاب ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلورین

ریختن چیزی از بالا به ‏پایین ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلکو/halako/

کوه کوچک، تپه، کوةکوچک، تپه ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلکوت

فرصت، وقت ( نگارش کردی


پسر

کردی
هلیانا/helyana/

مانند خورشید


دختر

یونانی
هلیانه/heliyāne/

نام یک گیاه، ( در گیاهی ) شاه ترج، شاهتره که مصرف دارویی دارد


دختر

فارسی

طبیعت



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسماسم پسراسم دختر