منتظر

/montazer/

مترادف منتظر: امیدوار، انتظارکش، چشم به راه، گوش به زنگ، مترصد، مترقب، متوقع، مراقب، نگران

برابر پارسی: چشم براه، چشم به راه، نگران
شبکه مترجمین ایران

مترادف ها

expecting (صفت)
منتظر

waiting (صفت)
منتظر

looking for (صفت)
منتظر

فرهنگ اسم ها

اسم: منتظر (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: montazer) (فارسی: منتَظِر) (انگلیسی: montazer)
معنی: چشم به راه، آن که در حال صبر کردن برای آمدن کسی یا انجام یافتن کاری یا روی دادنِ اتفاقی است، ( در حالت قیدی ) در حال انتظار
برچسب ها: اسم، اسم با م، اسم پسر، اسم عربی، اسم مذهبی و قرآنی

لغت نامه دهخدا

منتظر. [ م ُ ت َ ظِ ] ( ع ص ) درنگ کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). آنکه درنگ می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || چشم دارنده. ( دهار ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه چشم می دارد و کسی که انتظار می کشد و چشم داشت دارد. ( ناظم الاطباء ). چشم براه. چشم در راه. مترقب. مترصد. بیوسان. نگران. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ج ، منتظرین ، منتظرون : و انتظروا اًنا منتظرون. ( قرآن 122/11 ). فأعرض عنهم و انتظر اًنهم منتظرون. ( قرآن 30/32 ). فانتظروا اًنی معکم من المنتظرین. ( قرآن 71/7 ). منتظر آواز کوس باشید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 357 ). منتظر آنکه هم اکنون مردم ایشان را برگردانند و برایشان زنند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 642 ).
دی شد و امروز نپاید همی
دی شد و تو منتظر بهمنی.
ناصرخسرو.
لشکر مردگان بر در شهر منتظر تواند و عهد کرده اند تا ترا نبرند برنخیزند. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 776 ). اگر کسی به بازی و خنده مشغول باشد در وقتی که لشکر بر در شهر باشد و منتظر وی... از وی احمق تر که باشد. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 776 ). در عنکبوت نگاه کن که... خویشتن سرنگون ازیک گوشه درآویزد منتظر آنکه تا مگسی بپرد که غذای وی آن بود. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 791 ). داود طایی را دیدند که به شتاب می شد به نماز، گفتند این چه شتاب است ؟ گفت : لشکر در شهر است منتظر منند. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 869 ).
منتظر وصلت تو خواهم بودن
آری الانتظار موت الاحمر.
مسعودسعد.
منتظر بود این سعادت را جهان از دیرباز
یافت مقصود و برون آمد زبند انتظار.
امیرمعزی ( دیوان چ اقبال ص 301 ).
منتظر می باشم که اگر مهمی باشد من آن را... کفایت کنم. ( کلیله و دمنه ).
همیشه منتظرم هدیه هدایت را
ولیک مهدی در مهد نیست منتظرم.
سنائی ( دیوان چ مصفا ص 202 ).
گام برون نه یکی ، کز پی بوسیدنش
مردمک دیده ها، منتظر کام تست.
سنائی ( ایضاً ص 378 ).
بر فلک چهارمین عیسی موقوف را
وقت خروج آمده ست منتظر رای تست.
سنائی ( ایضاً ص 379 ).
زیرا که منتظر غیری نبود و همیشه باشد که قائم به خود است به غیر، نی. ( چهارمقاله ص 7 ). خواجه... وصیت نامه بنوشت... و خصمان را بحلی خواست و کار را منتظر بنشست. ( چهارمقاله ص 99 ). مردی اندر نزدیک وی شد، گفت : مرا وصیتی کن. گفت : مردگان منتظر تواند. ( ترجمه رساله قشیریه چ فروزانفر ص 36 ).بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

کسی که درانتظارکسی یاچیزی است، درنگ کننده وچشم براه
( اسم ) چشم دارنده انتظار کشنده جمع : منتظرین . یا منتظر خدمت . کارمندی که موقتا از کار بر کنار شده و در آن مدت حقوق انتظار خدمت باو دهند ( درین صورت وی را منتظر خدمت با حقوق گویند ) و یا بهیچوجه حقوقی باو پرداخته نمیشود ( درین صورت اورا منتظر خدمت بدون حقوق نامند ) . یا منتظر خدمت شدن . موقتا از کار بر کنار شدن کارمند . یا منتظر خدمت کردن کارمندی را موقتا از کار برکنار کردن

فرهنگ معین

(مُ تَ ظِ ) [ ع . ] (اِفا. ) چشم به راه ، کسی که انتظار می کشد.

فرهنگ عمید

آن که یا آنچه انتظارش را بکشند.
کسی که در انتظار کسی یا چیزی است، درنگ کننده، چشم به راه.

واژه نامه بختیاریکا

تی رَه؛ کُویار؛ قَرّه؛ مَندیر؛ لَنگ؛ نیار

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] کسی که منتظر و چشم به راه ظهور و قیام جهانی نجات دهنده بزرگ و موعود امت هاست، باید از نظر عملی، فکری و اعتقادی نیز انتظار و آمادگی خود را نشان دهد. تنها با لقلقه زبان و ادعای چشم به راه بودن، نمی توان خود را منتظر واقعی دانست!! البته مرحله نخست «انتظار سازنده»، باور به وجود منجی و اعتقاد به ظهور او و برپاداشت انقلاب جهانی به دست اوست. سپس نوبت به اصلاح و همسوسازی رفتارها، گفتارها و پندارها با این اعتقاد و باور است. وقتی انسان حقیقتاً منتظر کسی باشد، تمام رفتارها و سکناتش نشان از منتظر بودن او دارد.
در فرهنگ مهدویت، منتظر به انسانی گفته می شود که با تمام وجود، در انتظار آمدن آخرین حجت الهی به سر می برد. در روایات معصومان (علیهم السلام) به فضایل و نیز وظایف منتظران توجه شده است که به آن می پردازیم:
فضیلت منتظران
از نگاه آیات و روایات برترین انسان ها کسانی هستند که با رفتار خود اسباب رضایت و خشنودی پروردگار جهانیان را فراهم می آورند.
← منتظران و رضایت خداوند
دربارۀ وظایف و مسئولیت های منتظران، سخن های بسیاری گفته شده است؛ اما به اختصار می توان گفت وظایف انسان ها در این دوران به دو دسته تقسیم می شود:
وظایف عام
...

[ویکی فقه] منتظر (لقب). منتظر یکی از القاب حضرت مهدی (علیه السلام) است.
یکی از القاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، منتظر است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است. حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود نیز همانند دیگر انسان ها، منتظر است، تا روزی فرا رسد و اراده خداوند متعال، به برپایی حاکمیت جهانی عدل و قسط تعلق گیرد؛ اما آن حضرت، تنها کسی است که انتظار ظهورش کشیده می شود؛ ازاین رو منتظر نیز نامیده شده است.
← روایتی از امام جواد
۱. ↑ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۳۷۸، ح۳.
فرهنگ نامه مهدویت، سلیمیان، خدامراد، ص۴۲۳، برگرفته از مقاله «منتظر (لقب)».
...

فارسی به عربی

نادل

پیشنهاد کاربران

مترصد
نگاه گر
کسی که انتظار می کشد چشم به راه

در پارسی " پیوسنده " از بن پیوسیدن به چیم انتظار کشیدن، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
چشم به راه، کسی که انتظار میکشد
چاوه روان ( chavarrvan )
بیوسان ba ( i ) yusān
انتظار کش، امیدوار، چشم به راه، گوش به زنگ، مترقب، مترصد، مراقب، نگران، متوقع
در گفتار لری :
مَندیر ( بسیار پرکاربرد ) = منتظر، چشم براه، ماندیر ( فارسی شده از ماندن=مَندن )
درمثَل:
مَندیر فلانی ام تا بیاید = منتظر فلانی ام تا بیاید.
برای ناهار مَندیر تان هستیم.
خیلی مَندیرتان ماندیم.

بَندیر = منتظر
بمان بر بَند فلانی تا بیاید = بمان منتظر فلانی تا بیاید.

تِما ( بسیار پرکاربرد ) = انتظار، چشم داشت، امید
در مَثل:
از فلانی تِما بُر شدم = از فلانی انتظارم بریده است.
هام ( هستم ) به تِمایَت =به انتظار تو هستم، به تو امید دارم
هنوز دل به تِما هستم= هنوز دلم امید و انتظار دارد


امیدوار، انتظارکش، چشم به راه، گوش به زنگ، مترصد، مترقب، متوقع، مراقب، نگران
منتظر عربی است

واژه برابر در زبان های ایرانی

کردی
( کرمانج ) لیبند. . سورانی. چاوه روان

پارسی. . . چشم براه

آن ها ما را منتظرند=آن ها منتظر ما هستند.


گوش بدر
منتظر انتظار کش : تن چون نی و بر چو نیل و رخساره چو کاه انگشت بلب گوش بدر دیده براه . ( کیکاوس بن اسکندر )
چشم انتظار
منتظَر ( با فتحه ظ ) montazar : کسی یا چیزی که منتظرش هستند. باران منتظَر. مسیح منتظَر، قوت منتظَر
بنگاه گر
شاید این واژه را هم از . . ماندگار . . . . گرفته باشند تازیها و بهتره همین رو جایگزین کرد . . . . .
از نظر من بهتره که هم خانواده هم بزارید و مترادف و متضاد تا بهتر باشه ممنون از سایت فوق العاده تون
آماده و چشم به راه و گوش بزنگ
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما