برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1720 100 1
شبکه مترجمین ایران

قابض

/qAbez/

مترادف قابض: گیرا، گیرنده، دبش، گس

معنی قابض در لغت نامه دهخدا

قابض. [ ب ِ ] (ع ص ) میراننده. || گیرنده. (ناظم الاطباء). به پنجه گیرنده. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در مشت گیرنده. (ناظم الاطباء). || درآورنده. بیرون کشنده. قابض روح :
قابل انوار عدل ، قابض ارواح مال
فتنه ٔ آخر زمان ، از کف او مصطلم.
خاقانی.
- قابض ارواح ؛ گیرنده ٔ جانها، عزرائیل.
- قابض جریمه ؛ مأمور اخذ جریمه.
- قابض مالیات ؛ محصّل مالیات. تحصیلدار مالیات.
|| شتاب کننده در رفتار از مرغ و جز آن. || به شتاب راننده. (منتهی الارب ). || متصرف و مالک. || امانت دار. (ناظم الاطباء). || فراگیرنده و تنگ کننده ٔ روزی. (مهذب الاسماء). || دریافت کننده. محصل مالیات دیوانی : تو فضولی یا قابض. || زمخت. || هرچیز که قبض کند و درهم کشد و ترنجیده کند. هرچیز که یبوست طبع آورد و مزاج را خشک کند. گس. دبش. عَفِص. بست کن. جمعکننده. گلوگیر. ترنجیده کننده. (ناظم الاطباء). داروی شکم بند. مقابل مسهل. نزد پزشکان داروئی را نامند که اجزاء عضو را جمع سازد. (الموجز فی فن الادویه ). طعم گیرنده را نامند که اجزاء زبان را بهم آورد و فعل او تبرید و تجفیف و تغلیظ و تقویت اشتها است و در غیر طعم مراد از آن حابس است که به سبب بهم آوردن اجزاء عضو، حبس و استمساک کند. شیخ الرئیس گوید: داروئی است که اجزاء عضو را بهم آورد و مجاری آن را مسدود سازد. (از قانون بوعلی چ رم کتاب دوم ص 120).

قابض. [ ب ِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء) (مجمل اللغه ).

قابض. [ ب ِ ] (اِخ ) خواجه درویش احمد قابض. رجوع به احمد قابض شود.

معنی قابض به فارسی

قابض
گیرنده، درمشت گیرنده، تنگ کننده، درهم کشنده، درطب: داروئی که خشکی ویبوست درروده هاتولیدکند
( اسم ) ۱ - گیرنده در مشت گیرنده ۲ - در آورنده بیرون کشنده : قابض روح ۳- میراننده ۴- نامی از نامهای خدای تعالی ۵ - دریافت کننده محصل مالیات دیوانی : تو فضولی یا قابض ۶ ? - هر چیز که طبع را در هم کشد و ترنجید کند آنچه که طبع را یبوست طبع آورد و مزاج را خشک کند گس دبش عفص ۷ - دارویی که جهت قبض روده و جلوگیری از اسهال استعمال می شده ادویه عفصه . یا قابض ارواح . گیرنده جانها ملک الموت عزرائیل . یا قابض جریمه . کسی که تاوان و جریمه در نزد وی جمع شود . یا قابض مالیات . آنکه مالیات در نزد وی جمع گردد .
میراننده گیرنده
جان گیر جان ستان .
کسی که تاوان جریمه در نزد وی جمع میشود .
آنکه مالیات در نزد وی جمع میگردد

معنی قابض در فرهنگ معین

قابض
(بِ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - گیرنده ، در مشت گیرنده . ۲ - در طب دارویی که یبوست ایجاد کند.

معنی قابض در فرهنگ فارسی عمید

قابض
۱. (پزشکی) دارویی که باعث ایجاد خشکی در روده ها و رفع اسهال می شود.
۲. [قدیمی] گیرنده.
۳. [قدیمی] درمشت گیرنده.
۴. [قدیمی] تنگ کننده.
۵. [قدیمی] درهم کشنده.
گیرندۀ جان ها، جان گیر، جان ستان، ملک الموت، عزرائیل.

قابض در دانشنامه اسلامی

قابض
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
قابض از «قبض» است و قبض به معنای گرد آوردن (چیزی) به جهت تسلط و قدرت یافتن بر آن، و چیزی را به طور کامل با کف گرفتن می باشد. و آن از اسما و صفات فعلیّه خداوند است، به این معنا که فیض و بخشش خود را از هر کس که بخواهد، دریغ می کند و او را به تنگی و فقر مبتلا می کند.
این صفت از آیات 245 سوره بقره(2)؛ 46 سوره فرقان(25) و 67 سوره زمر(39) قابل استفاده است. این صفت الهی به صورت اسمی نیز در ادعیه آمده است.

معنی قابض به انگلیسی

astringent (صفت)
دقیق ، گس ، تند و تیز ، قابض ، داروی قابض ، سخت گیر ، شاق
prehensile (صفت)
درک کننده ، قابض ، گیرنده ، گیرکننده ، دارای استعداد هنری ، مخصوص گرفتن و چیدن برگ
styptic (صفت)
قابض ، خون بند ، داروی بنداور خون

معنی کلمه قابض به عربی

قابض
مادة مقلصة
مادة مقلصة

قابض را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ندا
ذکر قابض برای بسته شدن مغازه جواب میده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خواص ذکر یا قابض   • داروی قابض یعنی چه   • داروی گیاهی قابض   • معنی ذکر یا قابض   • معنی یا قابض   • معنی قابض در طب سنتی   • معنی قابض در پزشکی   • مفهوم قابض   • تعریف قابض   • معرفی قابض   • قابض چیست   • قابض یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی قابض

کلمه : قابض
اشتباه تایپی : rhfq
آوا : qAbez
نقش : صفت
عکس قابض : در گوگل

آیا معنی قابض مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )