برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1429 100 1

ضحاک

/zahhAk/

برابر پارسی: آژیدهاک

معنی اسم ضحاک

اسم: ضحاک
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: در عربی بسیار خنده کننده، از شخصیتهای ستمگر شاهنامه، ایرانیان از گذاشتن این نام روی پسران پرهیز می کنند

معنی ضحاک در لغت نامه دهخدا

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (ع ص ) بسیارخند (و هو ذَم ٌ). (منتهی الارب ). خنده کننده. (مهذب الاسماء) :
زشت آن زشت است و خوب آن خوب و بس
دایم این ضحاک و آن اندر عَبس.
مولوی.
|| راه روشن و آشکار. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || (اِ) میانه ٔ راه (بتخفیف «ح » نیز آمده است ). (منتهی الارب ).

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابن امیةبن ثعلبة. صحابی است. (منتهی الارب ).

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابن بهلول الفقیمی. محدث است. (الموشح ص 106).

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابن حمزة. محدث است.

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابن خلیفةبن ثعلبةبن عدی بن کعب بن عبدالاشهل الانصاری ، از بنی قریظه. او معاصر پیغمبر اکرم بوده است. (امتاع الاسماع چ مصر ص 246).

ضحاک. [ ض َح ْ حا] (اِخ ) ابن زمل بن عبدالرحمن. محدث است. و او از سکاسک بن اشرس بن کنده است ، و سکاسک بطنی است از کنده. (عقدالفرید ج 3 ص 342) (سیره ٔ عمربن عبدالعزیز ص 148).

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابن سفیان بن عوف بن کعب الکلابی مکنی به ابوسعید. صحابی شجاع. او نخست مأمور اخذ زکوة و عامل بر صدقات بنی کلاب از جانب پیغمبر اکرم بود. سپس بسیّافی برگزیده شد و بالای سر پیغمبر اکرم می ایستاد با شمشیری حمایل کرده و وی را با صد سوار برابر می نهادند و گویند بسال 11 هجری در قتال با اهل رده از بنی سلیم شهادت یافته است. قال النبی صلی اﷲ علیه و سلم للضحاک بن سفیان : ما طعامک ؟ قال : اللحم و اللّبن. قال ثم الی ماذا یصیر؟ قال یصیر الی ما قد علمت. قال : فان اﷲ عزّ و جل ضرب ما یخرج من ابن آدم مثلاً للدنیا. (عقدالفرید ج 3 ص 122) (الاعلام زرکلی ج 2 ص 438). صاحب عیون الاخبار گوید: حدثنی محمدبن داود قال حدثنا ابوالربیع عن حماد عن علی بن زید عن الحسن ان النبی (ص ) قال للضحاک بن سفیان : ماذا طعامک ؟ قال : اللحم و اللبن. قال : ثم یصیر الی ماذا قال ثم یصیر الی ما قد علمت َ. قال : فان اﷲ ضرب مایخرج من ابن آدم مثلاً للدنیا. (عیون الاخبار ج 2 ص 327).

ضحاک. [ ض َح ْ حا ] (اِخ ) ابن سلیمان بن سالم بن دهایة ابوالازهر المرئی الاوسی ، منسوب به امری ءالقیس بن مالک. وی ببغداد شد و بدانجا اقامت گزید و بنحو و لغت آشنائی داشت و ...

معنی ضحاک به فارسی

ضحاک
ابوبکر احمد بن محمد بن عمر و شیبانی ( ف. ۲۸۷ ه.ق .). وی ۱۶ سال منصب قضای اصفهان داشت و کتب او در فتنه زنج ببصره از میان مقدار ۵٠٠٠٠ حدیث از حافظه خود نوشت . ضحاک مذهب ظاهری داشت و قیاس را منکر بود.
( صفت ) بسیار خنده کننده بسیار خند .
کسی که بیوت سبعه را که به نام کواکب هفتگانه بنا شده بود بعلمائ سبعه که از جمله آنان تیگلوش بابلی است بازداد .
شاعر معروف به خلیع اصلا ایرانی و از مردم خراسان
نام فرستاده مامون بمحمد بن جعفر دیباج
ماری که در شانه پشت ضحاک پیدا شده بود و همیشه مغز سر آدمی میخورد

معنی ضحاک در فرهنگ معین

ضحاک
(ضَ حَّ) [ ع . ] (ص .) بسیار خنده کننده .

معنی ضحاک در فرهنگ فارسی عمید

ضحاک
بسیارخندان: زشت آن زشت است و خوب آن خوب و بس / دائم آن ضحاک و این اندر عَبَس (مولوی: ۱۰۲۵).

ضحاک در دانشنامه اسلامی

ضحاک ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • ضحاک بن عبدالله مشرقی، یکی از یاران امام حسین (علیه السّلام) و فراری از جنگ با اجازه امام• ضحاک بن قیس، یکی از رجال بزرگ سیاسی و نظامی در اوایل دوران حکومت بنی امیه از همراهان معاویه• ضحاک بن مخلد، عالم و محدّث بصری قرن دوم و سوم و از موالی بنی شیبان
...
کلیدواژه: یاران امام حسین علیه السلام، ضحاک بن عبدالله مشرقی، راویان واقعه عاشورا
وی از راویان واقعه ی عاشوراست. از نامبرده سرگذشت جاودانه ی شب عاشورا، رویدادهای درس آموز و تکان دهنده ی روز عاشورا، آمادگی حسین علیه السلام و یارانش برای دفاع قهرمانانه از حق و عدالت و نیز سخنان روشنگرانه و خیرخواهانه ی آن حضرت در آن روز سرنوشت ساز، روایت شده است.
«ابومخنف» این رویدادها و اخبار را با یک واسطه از او روایت می کند و واسطه ی او در نقل این روایات «عبدالله بن عاصم» است.
این مرد حمدانی و از اصحاب امام حسین علیه السلام در کربلا بود ولی پس از شهادت یاران امام تصمیم به فرار از معرکه گرفت.
خدمت امام آمد و گفت: ای پسر پیامبر! با هم قرار گذاشته بودیم که تا وقتی مدافعی داری من هم دفاع کنم، اینک که مدافعان کشته شده اند. مرا اجازه بده که بروم، امام آزادش گذاشت.
او که قبلاً اسب خود را در یکی از خیمه ها بسته بود و خود پیاده می جنگید پس از اذن امام سراغ اسب خویش رفت و سوار شده به طرف نیروهای سپاه کوفه تاخت. برایش راه بازکردند. تعدادی از سربازان تعقیبش کردند چون به روستایی نزدیک ساحل فرات به نام «شفیه» رسید، ایستاد. تعقیب کنندگان او را شناختند و از تعقیبش منصرف شدند. ماجرای «ضحاک بن عبدالله » در نوع خود بی نظیر است، او که تا دقایق پایانی حماسه عاشورا در کنار امام شمشیر زد و شماری از لشکریان خصم را از پای درآورد و از نزدیک شاهد صحنه مظلومیت خاندان رسالت بود، چگونه بر عاقبت نیکوی خود پشت پا زد و خود را از فیض شهادت در رکاب سالار شهیدان محروم ساخت! آری، او به دنیا دل بسته بود و اسبش نیز وسیله پیوند مجدد او به این زندگی ...


ضحاک در دانشنامه ویکی پدیا

ضحاک
ضَحاک (اوستایی: اَژی دهاکه/AŽI DAHĀKA؛ ارمنی: اَدَهَک/Àdahak) از پادشاهان اسطوره]ای ایران است. نام وی در اوستا بصورت آژی داهاکا، آمده است و معنای آن مار اهریمنی است. در شاهنامه پسر مرداس و فرمانروای دشت نیزه وران است. او پس از کشتن پدرش بر تخت می نشیند. ایرانیان که از ستم های جمشید پادشاه ایران به ستوه آمده بودند، به نزد ضحاک رفته و او را به شاهی بر می گزینند. ابلیس دستیار ضحاک با دو بوسه بر دوش ضحاک، دو مار از جای بوسه ها بیرون می جهد. پس از این واقعه ابلیس نسخه ای تجویز میکند که باید هر روز مغز دو جوان را خوراک مارها نماید تا گزندی به او نرسد.
شهر ضحاک مجموعه خرابه های شهرکی قدیمی در افغانستان است که توسط ارتش چنگیزخان درسال ۱۲۲۲ میلادی با خاک یکسان شد. این خرابه ها در ارتفاع ۳۵۰ پایی چشم انداز دره تگاو در بامیان واقع شده است. این خرابه ها هم چنین به عنوان «شهر سرخ» معروف شده است، به خاطر رنگ سرخ صخره ها و دره های اطراف آن.
گفته می شود طی حمله به این شهر، نوه چنگیزخان، موتوجن به دست مدافعان شهر کشته شد. چنگیزخان هم شهر و دره های اطراف آن را خراب کرد و تمام ساکنان آن را به قتل رسانید.
افسانه های زیادی در بین مردم هزاره درباره این شهر وجود دارد. یکی از آنها، افسانه زیر است: «در این دژ نظامی، شاه قدرتمندی معروف به ضحاک حکمروایی می کرد. او برای این که خود را در برابر دشمنان حفظ کند، دو مار را روی شانه های خود نگهداری می کرد که گفته می شد غذای انها مغز آدمی زاد بوده است. جمعیت محلی مجبور بودند که یکی از نفرات خود را برای تغذیه این مارها آماده کنند. یک روز یکی از آنها به شاه حمله کرد و مغزش را خورد و در همان دره نزدیک قصر ناپدید شد.»
«پادشاهی ضحاک» پنجمین داستانِ پادشاهان و پنجمین پادشاهی در میان پیشدادیان در شاهنام ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ضحاک در دانشنامه آزاد پارسی

ضَحّاک
نقاشی تخیلی اساطیر ایران، ژاپن
شخصیتی اهریمنی در اسطوره های ایرانی. نامش محرّف آژی دهاک و لقبش بیوَرسپ (دارندۀ هزار اسب) است. در اوستا عفریتی است سه پوزه، سه کلّه، و شش چشم و سیه کار. در شاهنامه پسر مرداس تازی و در بُندَهِش پسر اروندسپ است. به روایت شاهنامه بر جمشید جم که فر ایزدی از او گسسته بود، پیروز شد و او را بکشت. ابلیس ضحاک را بفریفت تا پدر خویش را به چاه اندازد، سپس بر کتف هایش به نیرنگ بوسه زد و دو مار از جای بوسه ها رویید که خوراکشان مغز آدمیان بود، هزار سال پادشاهی کرد و سرانجام مردم که از ستمکاری های او به جان آمده بودند، به رهبری کاوۀ آهنگر قیام کردند، فریدون را بر تخت نشاندند و ضحاک در کوه دماوند تا ابد به بند کشیده شد.

نقل قول های ضحاک

ضحاک (اوستایی:اَژی دهاکه/AŽI DAHĀKA؛ ارمنی: اَدَهَکdahak)از پادشاهان اسطوره ای ایرانیان است. در شاهنامه پسر مرداس و فرمانروای دشت نیزه وران است.
• «جهانجوی را نام ضحاک بود/دلیر و سبکسار و ناپاک بود» -> شاهنامه
• «فرومایه ضحاک بیدادگر...» -> شاهنامه

ارتباط محتوایی با ضحاک

ضحاک در جدول کلمات

ضحاک
بسیار خنده کننده

ضحاک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر
تلفظ اصلی این نام که پسر مرداس بود { ُض} + حاک = ضُحاک است که به روایتی آنرا ضَحاک نیز گویند.
معنی تحت لفظی آن : صحرا+ گرمی دیده / آک و عیب و عار + نقص و کاستی است: صحرای بی آب وعلف وسوزان / معیوب.
سینا
ضحاک نام شخصیتی در شاهنامه است. او بعد از اینکه پدرش مرداس که پادشاهی عادل و دانا بود را می کشد، خود پادشاه شده و مردم را به فلاکت می رساند. او در تمام عمر خویش بطور متداوم گول شیطان را می خورد تا جایی که بعد از اینکه شیطان شانه اش را می بوسد، دو مار از هر شانه بیرون می آید و برای اینکه مارها را سیر نگه دارد، ضحاک هر روز دو مغز جوانان بی گناه را به آنها می دهد. فریدون و کاوه با حرکتی ملی سرانجام باعث شکست ضحاک می شوند و فریدون او را به دماوند می برد و او در آنجا می میرد.
ضحاک در فرهنگ ایرانی مظهر ظلم، ستم و ناعدالتی است و در زبان اوستایی نام او مترادف با اژدها نیز هست.
پژمان
آژی دهاک
شهریار آریابد
اژدها پیکر : آژی= اژدها و دهاک = پیکر ، که در زبان تازی " ضحاک" شده است ، در زبان فرانسوی آستیاگ و لاتین آستیاگس گردیده .
فر کیانی
در پارسی پهلوی:
دَهاک= dah�k زَهاک_ (نادرست: ضحاک) _ (=اَژیدهاک/اَزیدهاک)
اشکان
کسی که بسیار دنیا دوست بود . و برای بقای عمر خود از خون و مغز افراد استفاده میکرد .
علی باقری
ضحاک : ضحاک در زیبا شناسی ادبی و شعر و ادبیات ،مظهر ستمگری است.و فریدون نماد و مظهر عدل و ظلم ستیزی.
می که فریدون نکند با تو نوش
رشته ی ضحاک بر آرد ز دوش
یعنی : اگر فریدون باده را بیاد تو نخورد مار ضحاک از دوشش بر آمده و او را هلاک می کند.
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص۲۲۴.
علی باقری
ضحّاک:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " ضحّاک" می نویسد : ((ضحّاک ریخت تازیکانه از دهاگ dahāg در پهلوی و پارسی است و"دهاگ"ریخت" کوتاه شده ی اژیْ داها کا در اوستایی. ریخت های دیگر از این نام باستانی در پارسی اژدهاگ و ازدهاگ و اژدرها و اژدر است. چنان می‌نماید ضحّاک از"ازدهاق"ریخت تازکانه ی ازدهاگ برآمده است. و در پاره ی نخستین واژه: اژی، هیچ گمان و چند و چونی نیست: اژی به معنی مار است و همتای واژه آن در سانسکریت اَهی ِ است" اژی "خود، در اوستایی، وامْ واژه( = واژه ی قرضی؛ دخیل) می نماید؛ زیرا بر پایه هنجارهای زبان‌شناختی�اهی�سانسکریت در اوستایی می بایست ازی می شد. در پاره ی دوم نام: داهاکا چند و چون هست:در سنگ نبشته ی خشایارشا در تخت جمشید دها نام یکی از تیره ها و اقوام فرمانبردار است. خشایارشا، در این سنگ نبشته، آنگاه که مردمان فرمانبردار خویش را بر می شمارد،دو تیره را بر آنچه داریوش در سنگ نبشته اش یاد کرده است،می افزاید؛ آن دو تیره یکی داهاست و دیگری اکئوف چیی که شاید به معنی� کوه نشینان � باشد.بیْلی، ایرانشناس انگلیسی، داها را با"دهستان"برابر می داند که در نوشته های اسلامی، سرزمینی است در کرانه خاوری دریای خزر. هم او داها به معنی مرد و مردانه را در ختنی و دای و ذای به معنی مرد جوان را در" وخی"( زبان خاور افغانستان و پامیر) و داه به معنی بنده و برده را در پارسی با این واژه همریشه می شمارد. اگر دیدگاه این ایران‌شناس را بپذیریم، می‌توانیم بر آن بود که ایرانیان خاورین را با مردم"داها"که سرزمینی است ناشناخته، در روزگاران تاریک تاریخ کشاکش و نبرد بوده است و ایرانیان با پیروزی در این نبردها"داهاییان"را به فرمان خویش در آورده اند و از آن پس، "داها "در معنی مرد جوان و برده در زبان‌های ایرانی کاربرد یافته است. در"ریگْ ودا"کهنترین بخش وداها، از قومی به نام داسا، چونان دشمن سرسخت و آشتی ناپذیر آریاییان هند، نام برده شده است. یکی از کاربردهای کنارین"داسا" ،در هندی"داه"در پارسی، بنده و برده است. داسای هندی را می توان با داهای ایرانی، نام سرزمین و قومی ناشناخته برابر دانست؛ بدین سان، داسا ریخت سانسکریت و کهنتر داها خواهد بود و نام دشمن تیره های آریایی، در روزگاران هند و ایرانی.کرستنسن داسا را نامی می داند که آریاییان بومیان سیه چرده ی هند را بدان می نامیده اند. از دیگر سوی، کا را در دهاکا پساوند خوارْ داشت و کِهینگی(=تصغیر)می‌توان دانست. بر این پایه، اگر داها را در اژی دهاکا نام آن قوم بدانیم، یا برآمده از آن بشماریم، دهاکا به معنی "داهی پست"و مانند آن خواهد بود و نامی شایسته دشمنی گجسته و پلید را.
در این میان، نکته های باریک و شایسته ی درنگ آن است که در ادب ودایی، از دو داسا سخن رفته است و داسا، چونان مردمی که با تیرهای آریایی هند دشمنی می ورزیدند،از داسا، چونان مار، جداست. اما در اوستا، این هر دو با یکدیگر درآمیخته اند و نمادی پیچیده و چند سویه را پدید آورده اند که "اژیدهاک" است.داسای دومین ماری نمادین و اسطوره ای است،با سه سر. این مار را که ویشوورووپا višvarūpā نیز نامیده شده است، پهلوان هندی شریتا از پای در می آورد. داسا نامی است که در ریگ ودا به این مار داده شده است. اژی دهاکای اوستایی نیز ماری است سه سر که آن را پهلوان ایرانی فریدون فرو می کُشد. "داسا "و "دهاکا"، افزون به سه سر، شش چشم نیز دارند. من پنداشته ام که "سه سری" مار، در اسطوره ی ایرانی می‌تواند بود که در سر دهاک و سر دو ماری که از دو شانه ی وی بر می‌رویند به نمود آمده باشد. دار مستتر و بِنْونیست مار هندی و ایرانی را با یکدیگر سنجیده اند و آن دو را یادگار به مرده ریگی از روزگاران هند و ایرانی دانسته اند. اما ،به گمان، اسطوره ی مار کهنتر است و پیشینه ی آن به روزگاران هند و اروپایی باز می‌گردد: در اسطوره‌های یونانی نیز، پهلوان بزرگ هراکلس، پتیاره ای سه سر را به نام گریونئووس geryoneus از پای درمی‌آورد." گریونئووس"همتای یونانی داسا و داهاکا می تواند بود.
بر پایه ی آنچه نوشته آمد، می تواند بود که در اژی داها کای اوستایی، جانداری اسطوره‌ای، پتیاره ای سه سر و شش چشم، با قومی دشمن آریاییان که داها نامیده می شده است در هم آمیخته باشد و از آن، دهاک ماردوش که مردی است مردم اوبار و اهریمنی با دو مار شگفت رُسته بر دوش، پدید آمده باشد.
در فرجام این گفتار، یاد کرد نکته ای دیگر نیز شایسته می نماید: به گمان، در پایان جنگ و گریزها و ستیز و آویزها در میانه ی ایرانیان خاورین و"داهایان"سرزمین داها یا بخشی از آن به چنگ ایرانیان افتاده است و مردم آن به آیین مزدیسنا گرویده اند؛ برهان این نکته آن است که در اوستا فروهر اَشْوندان( =پیروان اشا )کشور داها( = داهی)؛ داهیو ستوده شده‌اند.))
((جهانجوی را نام ضحاک بود
دلیر و سبکسار و ناپاک بود.))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 275.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• داستان ضحاک و کاوه آهنگر   • نام یکی از دو آشپز ضحاک در حل جدول   • نام آشپز ضحاک   • نام آشپز ضحاک درحل جدول   • ضحاک ماردوش سعیدی سیرجانی   • نام آشپز نیکوکار ضحاک   • عکس ضحاک   • نام پدر ضحاک   • معنی ضحاک   • مفهوم ضحاک   • تعریف ضحاک   • معرفی ضحاک   • ضحاک چیست   • ضحاک یعنی چی   • ضحاک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ضحاک
کلمه : ضحاک
اشتباه تایپی : qph;
آوا : zahhAk
نقش : صفت
عکس ضحاک : در گوگل

آیا معنی ضحاک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )