برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1433 100 1

زبان

/zabAn/

مترادف زبان: لسان، کلام، لهجه، اصطلاح

معنی زبان در لغت نامه دهخدا

زبان. [ زَ / زُ ] (اِ) معروف است و به عربی لسان گویند و بضم اول هم درست است. (برهان قاطع). جزوی گوشتین واقع در دهان انسان و بیشتر حیوانات که تواند حرکت کند و در فرو بردن غذا و چشیدن و تکلم بکار میرود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). آلت گوشتی که دردهان است و برای چشیدن و بلعیدن و گفتار استعمال میشود و لفظ عربیش لسان است. در پهلوی زبان و زفان بوده در اوستا هزوا و در سنسکریت جیهوا... و چون در پهلوی با ضم اول است باید در فارسی هم جایز باشد. (فرهنگ نظام ). عضو معروف است... و این لفظ در مدار بفتح ودر رشیدی بضم و در بهار عجم و کشف بفتح و ضم ، و در سراج نوشته که آنچه در رشیدی لفظ زبان بضم اول نوشته ، تخصیص ضمه خطاست ، بفتح نیز آمده ، بلکه لهجه ٔ ایران بفتح است ، غایتش هر دو صحیح اند. (غیاث اللغات ). لسان و آن جزء لحمی واقع در دهان انسان و بیشتر حیوانات که متحرک است و بکار میرود در بلع و ازدراد غذاء و علاوه آلت عمده و اصلی ذوق و تکلم است. (ناظم الاطباء). خازن. خَزّان. ذَبذَبَة. شاهد. شِبدِع. صاقور. عصا. لِهجِه. لَهَجَه. (منتهی الارب ). لسان. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (دهار) (آنندراج ). لِسن. (منتهی الارب ). لقلق. (دهار). مِذرَب. مِذوَد. معلاق. مفصل. (منتهی الارب ). مقول. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر) (دهار).مقوال. منمول. (منتهی الارب ). در کتاب تشریح میرزا علیخان آمده : قسمت ثابت زبان جزء اعظم جدار تحتانی دهان و قسمت غیر ثابتش در جوف دهان متحرک است ، عضوی است کثیر العمل و نیز اصل در حسن ذوق. و اثر بسیار عمده در بلع و تقطیع اصوات و غیرها دارد. میشود آنرا تشبیه کرد به قطع ناقصی که قطر اطول آن قدامی خلفی باشد و لیکن شکل آن از قوس مکافئی که قوس دندانی تحتانی رسم میکند معین میشود. در قدامی که خیلی بزرگتر است افقی است و منتهی به نقطه ای میشود که از جمیع مواضعزبان کوچکتر است. در قسمت خلفی دفعةً منحنی شده بخلف و تحت مایل و از همه جا ضخیمتر میشود پس بعقب رفته باریکتر میشود و بعظم لامی ملتصق میگردد و برای آن سطحی فوقانی و سطحی تحتانی و دو کنار و قاعده و رأسی ملاحظه کرده اند. سطح فوقانی : غیر مستوی و در تمام امتداد خود آزاد است. پست و بلندیهای آن عبارتند از:
1- شکنجهائی که مخصوصاً در قسمت خلفی و در کنارهای زبان برآمده ترند. در بعضی در ج ...

معنی زبان به فارسی

زبان
( اسم ) ۱ - عضو طولانی و نسبتا طویل و متحرک که در حفره دهانی قرار دارد و در انتها به وسیله قسمتی بنام [[ بند زبان ]] بکف دهان و استخوان لامی چسبیده و نوک آن آزاد است و جهت اعمال بلع و مکالمه و تغییرات صدا بکار میرود و ضمنا عضو اصلی حس ذایقه است لسان . یا بن زبان قسمت انتهایی زبان که به کف دهان متصل میشود انتهای زبان . یا بند زبان مهار زبان . یا زبان کوچک شراع الحنک . یا زبان گاو ۱ - نوعی پیکان تیر شکاری . ۲ - گاو زبان. یا زبان زبان قسمت آزاد ابتدای زبان که متحرک است و میتواند از دهان خارج شود نوک زبان . یا زبان به چیزی باز کردن آنرا به زبان آوردن بدان تفوه کردن . یا زبان تر کردن ۱ - سخن گفتن . ۲ - لقمه در دهان گذاشتن . ۳ - گفتار تقریر بیان . یا زبان بی سر سخن بیهوده . یا زبان حال وضع و حال شخص که از اندیشه و نیت و احوال درونی او حکایت میکند . یا زبان دل زبان حال . یا زبان گلها اروپاییان هر گلی را رمز و نشانه امری دانسته اند که آنرا زبان گلها نامیده اند . بدین طریق با فرستادن یک گل میتوان منظور خود را به طرف فهماند مثل گل سرخ نشانه عشق و گل بنفشه نشانه بی مهری است . ۴ - هر یک از فلسهایی که در قاعده سنبله های گلهای تیره غلات وجود دارد .
منازلی است در اسکندریه
[language] [زبان شناسی] دانش مشترک بین اعضای یک جامعۀ بشری که ارتباط کلامی میان آنها را ممکن می سازد و موضوع بررسی علم زبان شناسی است
کنایه از زبان گرم
لهجه ای از فارسی قدیم که در آذربایجان متداول بوده است
لهجه ای از زبان سامیان بدوی مشرق فرات
از لهجه های ایرانی است در آشتیان
[glossitis] [پزشکی] التهاب زبان براثر عوامل گوناگون
...

معنی زبان در فرهنگ معین

زبان
(زَ) [ په . ] (اِ.) = زفان . زوان : ۱ - عضوی عضلانی ماهیچه ای و متحرک در دهان که از آن برای چشیدن مزه ها، بلع غذا و حرف زدن استفاده می شود. ۲ - مجموعة نشانه های آوایی و خطی که برای بیان اندیشه و برقراری ارتباط به کار می رود. ۳ - مجموعة رمزها و نشانه هایی
( ~. وَ) (ص مر.) ۱ - خوش بیان . ۲ - شاعر، سخنور.
( ~.) (ص فا.) (عا.) چاپلوس .
( ~. بُ) ۱ - (ص فا.) کنایه از: عطا، بخشش (که به وسیلة آن زبان طعن را قطع کنند.) ۲ - (اِمص .) کنایه از: خاموش کردن مدعی به دلایلی که دیگر نتواند سخن گوید.
( ~. بَ تَ) (مص ل .) خاموش شدن ، سکوت کردن .
( ~. بَ) (ص فا. اِمر.) = زبان بندنده : نوعی افسون که به توسط آن زبان کسی را ببندند تا سخن نگوید و راه خلاف نپیماید.
( ~. دَ) (مص ل .) ۱ - وعده دادن ، نوید دادن . ۲ - اجازه دادن .
( ~. دَ. قَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) گیاهی است از تیرة آلاله ها از دستة خربقی ها که دارای برگ های متناوب و منشعب به انشعابات پنجه ای شکل می باشد. گل هایش دارای تقارن سطحی است و در روی ساقه قرار گرفته ، زبان پس قفا، گل هزار نک ، رجل القبره نیز گویند.
( ~. دِ) (ص مر.) گستاخ .
( ~. تَ)(مص ل .)(عا.) چرب - زبانی کردن ، با چرب زبانی درخواست خود را مطرح کردن .
( ~. ش ) (اِمر.) ع ...

معنی زبان در فرهنگ فارسی عمید

زبان
۱. (زیست شناسی) عضو گوشتی و متحرک در دهان انسان و حیوان که با آن مزۀ غذاها چشیده می شود و به جویدن غذا و بلع آن کمک می کند و انسان به وسیلۀ آن حرف می زند.
۲. [مجاز] لهجه و طرز تکلم و گفتار هر قوم و ملت.
* زبان اوستایی: از قدیمی ترین زبان های ایرانی که کتاب اوستا به آن زبان نوشته شده.
* زبان بر کسی باز کردن: [قدیمی، مجاز] دربارۀ او عیب جویی و بدگویی کردن.
* زبان بر کسی گشادن: [قدیمی، مجاز] = * زبان بر کسی باز کردن: جهان دار نپسندد این بد ز من / گشایند بر من زبان انجمن (فردوسی: ۲/۲۶۹).
* زبان بستن: (مصدر لازم) [قدیمی] سکوت کردن، خاموش شدن.
* زبان به کام کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] ساکت شدن، خاموش شدن.
* زبان تر کردن: (مصدر لازم) [مجاز] سخن گفتن، کلمه ای بر زبان آوردن: با من به سلام خشک ای دوست زبان تر کن / تا از مژه هر ساعت لعل ترت افشانم (خاقانی: ۶۳۸).
* زبان حال (حالت): [مجاز]
۱. وضع و حالت شخص که از حال و راز درون او حکایت کند.
۲. زبان دل: چشمم به زبان حال گوید / نی آنکه به اختیار گویم (سعدی۲: ۵۳۶).
* زبان دادن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] قول دادن، وعده دادن، عهد و پیمان بستن: شما را زبان داد باید همان / که بر ما نباشد کسی بدگمان (فردوسی: ۸/۹۸).
* زبان دل: [مجاز] زبان حال، زبان باطن، کلام یا حالتی که از راز درون شخص حکایت کند.
* زبان درکشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] ساکت شدن، خاموشی گزیدن: زبان درکش ار عقل داریّ و هوش / چو سعدی سخن گوی، ورنه خموش (سعدی۱: ۱۵۷).
* زبان ریختن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز]
۱. بسیارحرف زدن، پرحرفی کردن.
۲. زبان بازی کردن.
* زبان زدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. سخن گفتن، حرف زدن.
۲. زبان درازی کردن.
۳. چشیدن.
* زبان زرگری: [مجاز] زبان ساختگی و قراردادی که زرگرها و بعضی دیگر از مردم با آن تکلم می کنند و قاعده اش این است که به هر هجای کلمه یک (ز) اضافه می کنند مثلاً کتاب را (کِ زِ تاب ز ا ب) می گویند.
* زبان ستدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]
۱. زبان ستاندن، قول گرفتن.
۲. (مصدر متعدی) خاموش گردانیدن، وادار به سکوت کردن.
* زبان کسی را بستن: [مجاز] او را ساکت کردن، خاموش کردن: به کوش ...

زبان در دانشنامه اسلامی

زبان
. زبان عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد.
زبان عبارت است از عضو عضلانی متحرک، چسبیده به کف دهان انسان و اغلب مهره داران که کاربردهای مختلفی همچون سخن گفتن، بلعیدن غذا و تشخیص مزه‏های گوناگون دارد. زبان بر لغت و گویش نیز اطلاق می‏شود، مانند زبان فارسی که مراد گویش فارسی و جای بحث آن مدخلهایی همچون اعجمی است. مراد از زبان در این مقاله همان معنای نخست است که از احکام آن در بسیاری از ابواب؛ اعم از عبادات، معاملات و قصاص و دیات سخن گفته‏اند.

اهمیت زبان
زبان به لحاظ جایگاه ممتاز در ابراز معانی و مقاصد درونی، از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است؛ از این رو، دارای آثار گسترده و متنوع است و به لحاظ این آثار، در شرع مقدس برای آن احکامی بسیار و متنوع تشریع شده است.

کاربرد زبان در فقه
ادای تکالیفی مانند نماز، ا مر به معروف و نهی از منکر و دفاع در بعضی مراتب آن دو و نیز صحت عقودی همچون نکاح و ایقاعاتی نظیر طلاق، نذر و عهد به زبان بستگی دارد.
با بروز اختلال در کار زبان، مانند لالی، احکامی جدید بر آن بار می‏شود، مثل کفایت اشاره به جای تلفظ در مواردی که تلفظ به زبان معتبر است؛ هرچند علاوه بر آن، حرکت دادن زبان در مواردی همچون ذکرهای واجب نماز و به قول مشهور، هنگام تلبیه واجب است.

احکام زبان
...



زبان در دانشنامه ویکی پدیا

زبان
در داستان برج بابل که در تورات آمده است کلامی یا نوشتاری بوده که توسط انسان های متعلق به یک گروه اجتماعی یا فرهنگی خاص برای نمایش و فهم ارتباطات و اندیشه ها به کار برده می شود. دانش مطالعه و بررسی زبان زبان شناسی نامیده می شود.
خانواده های زبانی جهان
خط
رشد زبان
زبان شناسی
زبان شناسی تاریخی
زبان های ابداعی، اختراعی، فراساخته یا مصنوعی
ضرب المثل
فهرست زبان های جهان
زبان اشاره
زبان ها در گروه هایی به نام خانواده زبانی طبقه بندی می شوند. زبان هایی که در یک خانواده قرار می گیرند از یک زبان مشترک ریشه گرفته اند. زبان های هندواروپایی پرگویشورترین خانواده زبانی در دنیای امروز است که زبان فارسی نیز به آن تعلق دارد. خانواده های آفریقایی-آسیایی (شامل زبان های سامی)، زبان های، چینی-تبتی و بانتو از دیگر خانواده های مهم زبانی هستند.
کارکرد اصلی زبان ایجاد ارتباط یعنی انتقال اطلاعات از شخصی به شخص دیگر است. هر سیستم ارتباطی منحصربفردی یک زبان نامیده می شود. اینکه دو سیستم باید چه مقدار با هم تفاوت داشته باشند تا زبان های متفاوتی محسوب شوند را نمی توان به طور دقیق بیان کرد. اما به طور کلی اگر زبان دو نفر برای یکدیگر قابل فهم نباشد دو زبان متفاوت محسوب می شود.
در سراسر دنیا حداقل ۷٬۱۰۲ زبان زنده وجود دارد. در برخی از کشورها تعداد زبان های زنده بیشتر از دیگر کشورها است. زبان چینی با ۱٬۳۹۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر گوینده پرشمارترین زبان دنیا به شمار می رود.
زبان به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
زبان (کالبدشناسی) اندامی در دهان برخی از جانداران
زبان مجموعه نشانه های ارتباطیِ ادراکیِ گفتاری و نوشتاری بین گروه های مختلف مردم
شیرینی زبان گونه ای شیرینی
زبان دسته ای از ماهیچه های مخطط است که در درون دهان قرار دارد و به جویدن و هضم غذا کمک می کند. زبان به وسیلهٔ پرزهایی که بر روی خود دارد تنها عضو برای چشیدن در بدن است. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

زبان در دانشنامه آزاد پارسی

برقراری سیستماتیک ارتباط به وسیلۀ نمادهای صوتی. زبان مشخصۀ عمومی نوع بشر است. منشأ زبان به درستی دانسته نیست و پیشینۀ کاربرد آن بسیار طولانی است. سابقۀ خط (که به حدود ۶هزار سال می رسد) فقط جزیی کوچک از تاریخ زبان است. زبان قبایل بدوی با زبان جوامع پیشرفته و زبان های باستانی با زبان های مدرن از نظر ابتدایی یا پیشرفته بودن هیچ تفاوتی ندارند. تفاوت زبان ها در ادبیات آن هاست. از آن جا که زبان سیستمی فرهنگی است، در کاربرد انفرادی، جنسیتی و طبقاتی آن تمایزاتی به وجود می آید. هر فرد به گروهی از مردم تعلق دارد که به یک زبان سخن می گویند. شمار جوامع زبانی بین ۳ تا ۴هزار برآورد شده است. گویندگان زبان ها از نظر تعداد بسیار متفاوت اند. برخی از زبان ها صدها میلیون و برخی دیگر چند صد تن یا حتی کمتر گوینده دارند. زبان چینی ماندارین، زبان انگلیسی و زبان اسپانیایی بیش از هر زبان دیگر امروزی تکلم می شود. در هر زبان گویش های مختلف و لحن و لهجه های گوناگون وجود دارد. گویشی که دارای ادبیات غنی، مکتوب و مدرسی باشد، زبان معیار خوانده می شود. بسیاری از مردم به بیش از یک زبان سخن می گویند. نخستین زبان آموخته شده را زبان بومی یا زبان مادری می نامند. کلیۀ افراد بشر بالقوه استعداد زبان آموزی دارند امّا این استعداد خاص آموختن یک زبان خاص نیست و کودک نوزاد در هر محیطی پرورده شود قادر به آموختن زبان آن محیط خواهد بود. در دهۀ ۱۹۵۰ نوام چامسکی نظریۀ گشتاری یا زایشی را مطرح کرد که بنابر آن واژگان و دستور هر زبان طبیعی بر شالودۀ «ساختارهای عمقی» استوار است و درک زبان و دستور زبان در همه جای دنیا ذاتی بشر و تفاوت های بین دو زبان کمتر از شباهت های آن ها بنیادی است. زبان هایی را که از بنیاد به یکدیگر مرتبط اند، خانوادۀ زبانی می خوانند. نخستین خانوادۀ زبانی که مورد مطالعه قرار گرفت، خانوادۀ زبان های آریایی، یا هند و اروپایی بود، که شاخۀ زبان های هند و ایرانی، ازجمله سانسکریت، اوستایی، فارسی باستان، پهلوی، کردی و فارسی دری از این خانواده است. خانوادۀ زبان های حامی ـ سامی، آلتایی و سرخ پوستی در قارۀ امریکا، نیز هرکدام خانواده ای از زبان های بشری را تشکیل می دهند. برخی از زبان های پراکنده در میان بومیان استرالیا، گینۀ نو و سیبری شرقی هنوز به درستی طبقه بندی نشده اند.
...

نقل قول های زبان

زبان توانایی به دست آوردن و بکارگیری سیستم های پیچیدهٔ ارتباطات، به ویژه توانایی انسان برای انجام این کار است و هر زبان یک نمونه ویژه ای از چنین سیستمی است. مطالعه علمی زبان، زبان شناسی نامیده می شود.
• «لبخند گرم، زبانِ جهانی مهربانی است.» -> ویلیام آرتور وارد
• «می توانید اسم یک پرنده را در تمام زبانهای دنیا یادبگیرید اما وقتی این کار به پایان رسید، شما دقیقاً هیچ چیز در مورد آن نمی دانید... پس بیایید به پرنده نگاه کنیم و ببینیم که چه می کند. این مسئله است که مهم است. من خیلی زود تفاوت میان دانستن نام یک چیز و شناختن آن چیز را آموختم.» «دانش چیست؟»، ارائه شده در نشست سالیانهٔ انجمن ملی مدرّسان علوم سال ۱۹۶۶ در نیویورک. چاپ شده در مجلهٔ مدرّس فیزیک، سال هفتم، شماره شش، ۱۹۶۸، صفحات ۳۱۳-۳۲۰. -> ریچارد فاینمن

ارتباط محتوایی با زبان

زبان در جدول کلمات

زبان
لسان
زبان آور
قوال
زبان اختراعی دکتر زامنهوف
اسپرانتو
زبان انجیل
سریانی
زبان ایران
پارسی
زبان ایران کنونی
دری
زبان باستانی
ارامی
زبان برنامه نویسی چندالگویی شیء گرا و سطح بالا
سیشارپ
زبان برهمنان هند
سنسکریت
زبان بسته
لال

معنی زبان به انگلیسی

tongue (اسم)
شاهین ترازو ، زبانه ، زبان
language (اسم)
زبان ، لسان ، کلام ، تکلم ، سخنگویی

معنی کلمه زبان به عربی

زبان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سینا
Language
میلا
زبانم هر چی باشه افتخار میکنم
دینم هرچی باشه اخلاقم انسانیته
آ
پیشنهادی:زبان(عضو بدن):هزوا در اوستا.
زبان(مجموعه یک شیوه گفتار):پیشنهاد من برابر است با سازهزوا
علی باقری
زبان را گروگان کردن: حالت مبالغه آمیز زبان دادن، در زبان امروزی قول دادن، قول مردانه دادن، کنایه از سوگند، پیمان کردن
علی باقری
زبان:
دکتر کزازی در مورد واژه ی زبان می نویسد : (( زبان در پهلوی در ریخت zuwān و ازوان uzwāb به کار رفته است. ))
سه پاسِ تو چشم است وگوش و زبان؛
کزین سه رسد نیک و بد بی‌گُمان
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 185 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایت آموزش زبان انگلیسی   • زبان چیست   • زبان انسان   • آموزش زبان انگلیسی رایگان   • زبان دهان   • آموزش زبان انگلیسی آنلاین   • معنی زبان   • آموزش زبان انگلیسی نصرت   • مفهوم زبان   • تعریف زبان   • معرفی زبان   • زبان یعنی چی   • زبان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زبان
کلمه : زبان
اشتباه تایپی : cfhk
آوا : zabAn
نقش : اسم
عکس زبان : در گوگل

آیا معنی زبان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )