خون

/xun/

مترادف خون: دم، خوناب، خونابه
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

blood, gore, hemo-

مترادف ها

blood (اسم)
نسبت، خون، نژاد، مزاج، نیرو

gore (اسم)
خون، تکه سه گوش، خون بسته و لخته شده، زمین سه گوش

sap (اسم)
خون، عصاره، شیره، شیره گیاهی

لغت نامه دهخدا

خون. [ خ َ ] ( اِ ) خَن. خانه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به خن شود.

خون. [ خ َ ] ( ع مص ) دغلی. ناراستی کردن. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). خیانت کردن. شرایط امانت بجا نیاوردن. مقابل امانت ورزیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).خیانة. خانة. مخانة. یقال : خان الرجل الامانة؛ نادرستی کردآن مرد در امانت و یقال : خانه العهد؛ نادرستی کرد مر او را در عهد. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).

خون. [ خ َ ] ( ع اِمص ) دغلی. نادرستی. || ضعف و سستی در بینایی. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). ج ، خَوان ، خُوان.

خون. ( ع اِ ) ج ِ خُوان ، خِوان ، خَوّان و خُوّان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خون. ( اِ ) مایعی است سرخ رنگ در بدن جانداران و آن یکی از اخلاط اربعه است بنزدقدما. ( یادداشت مؤلف ). دم. ( از برهان قاطع ). ماده ای قرمزرنگ و سیال که در رگهای بدن ( وریدها + شریانها ) جریان دارد و مرکب است از دو قسمت : 1 - سلولهای کوچکی بنام «گلبول قرمز» و «گلبول سفید»؛ 2 - ماده سیالی موسوم به «پلاسما» که قسمت اعظم خون را تشکیل می دهد و وظیفه مهمی در بدن آدمی دارد. ( از حاشیه برهان قاطع دکتر معین ). مایعی سرخ که دوران می کند در شرایین و اورده انسان و دیگر حیوانات فقاری. غذاهائی که انسان و دیگر حیوانات فقاری می خورند پس از حصول میعان جذب و در خون داخل می گردند و بواسطه یک سلسله از مجاری یعنی شرایین در همه اجزای بدن برده میشوند و خون شریانی وقتی که سرخ رنگین باشد دلیل بر سلامتی شخص است و چون کمرنگ گردد دلیل بر حدوث بیماری مخصوصی است که انمی گویند و اطبا در مداوای آن نوعاً آهن استعمال می کنند. خون وریدی همیشه سرخی سیاهرنگی داردو حیوانات پستاندار و طیور دارای خون گرم اند یعنی خون آنها حرارتی دارد فوق حرارت محیط و خزنده ها و ماهیها خونشان سرد است یعنی دارای همان حرارتی است که آنان در میان آن زندگی می کنند و رنگ خون پستانداران وطیور و خزنده ها و ماهیها سرخ است و خون صدفها سفید می باشد. ( ناظم الاطباء ). مایعی است قرمزرنگ که در قلب و سرخرگها و سیاهرگها و مویرگها جریان دارد در انسان در حدود 113 وزن بدن را تشکیل میدهد و مرد بالغ متوسطالقامه در حال عادی 6 لیتر خون در بدن دارد. خون اکسیژن و غذا به بافتهای بدن می رساند و انیدریدکربونیک و فضولات دیگر را برای دفع شدن حمل میکند خون انسان عبارت است از مایعی موسوم به پلاسما که در آن گویچه های سرخ ( سرخی خون از این گویچه هاست ) گویچه سفید و پلاکت ها ( که در بستن خون دخالت دارند ) شناورند بیشتر پلاسما آب است و در آن املاح ، مواد غذائی ، گازهای انیدرید کربونیک و اکسیژن و ازت و نیز هورمونها و پادتن ها وجود دارد. ( از دائرة المعارف فارسی ) : بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) مایعی سرخرنگ که در هم. رگهای بدن جانوران جریان دارد و تغذی. بدن از آن تامین میشود و باستثنائ بشره مو و ناخن هم. سلولهای بدنرا فرا میگیرد و آن قسمت اصلی محیط داخلی بدنست . طعمش کمی شوراست . خون مرکب است از گلبولهای سرخ و گلبولهای سفید و پلاسما . یا گردش خون . حرکت خون از قلب و جریان آن در تمام رگهای بدن و بازگشت بقلب دوران دم . یا خون پیاله . شراب باده . یا خون جگر . غم غصه اندوه . یا خون دل . ۱ - خون که از قلب بر آید . ۲ - رنج و مشقت بسیار . ۳ - اندوه بردن غصه خوردن . یا خون دل خوردن . ۱ - رنج و مشفت بسیار کشیدن . ۲ - غص. بسیار خوردن . یاخون رز ( رزان ) . شراب باده . یا خون کسی بگردن شخص ( یا خودش ) بودن . مسئولیت قتل آن کس بعهد. این شخص ( یا خود مقتول ) بودن .
قریه ایست چهار فرسنگ بیشتر میانه شمال و جنوب بشگان . این نقطه در فرهنگ جغرافیایی ایران چنین آمده است : دهی است از دهستان بوشگان بخش خورموج شهرستان بوشهر و شمال خاوری خورموج کنار راه مالرو عمومی برازجان به بوشکان .

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. ) مایعی سرخ رنگ که در رگ های بدن جانوران جریان دارد و تغذیة بدن از آن تأمین می شود. خون مرکب از گلبول های سرخ و سفید است . ، ~ به پا کردن کنایه از: جنگ و جدال سخت و خونین برپا کردن . ، ~ خود را کثیف کردن کنایه از: عصبانی شدن .

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) مایعی سرخ رنگ و مُرکب از گلبول قرمز، گلبول سفید، پلاسما، و ذرات شناور که در تمام رگ ها جریان دارد.
۲. (اسم مصدر ) [مجاز] قتل، کشتار: خون ناحق.
۳. [قدیمی، مجاز] پیوند نژادی.
* خون خوردن: (مصدر لازم ) [مجاز]
۱. [عامیانه] بسیار غم خوردن.
۲. کشتار.
* خون دل (جگر ): [مجاز] غم، غصه، رنج، و محنت بسیار.
* خون رَز (رزان ): [قدیمی، مجاز] شراب: مریز خون من ای بت به روزگار خزان / مساعدت کن و با من بریز خون رزان (امیرمعزی: ۵۲۸ ).
* خون ریختن: (مصدر لازم ) [مجاز]
۱. کشتار کردن.
۲. کشتن مردم.
* خونِ سیاوشان: (زیست شناسی )
۱. صمغی سرخ رنگ که از درختی به نام شیان به دست می آید و در طب به کار می رود.
۲. درختی از خانوادۀ نخل با میوه ای شبیه گیلاس.
* خون کردن: (مصدر لازم )
۱. [مجاز] کشتن انسان.
۲. [عامیانه] قربانی کردن حیوان.
* خون گرفتن: (مصدر متعدی ) (پزشکی )
۱. خارج کردن خون از بدن به وسیلۀ سرنگ، بُرش پوست، و مانندِ آن.
۲. حجامت کردن.

واژه نامه بختیاریکا

حین؛ هین

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خون از نجاسات است که در قلب و رگها جریان دارد. از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، صوم، حج، تجارت، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
خون مایعی سرخ رنگ، جاری در قلب و رگها می باشد.
احکام خون
۱. ↑ جواهر الکلام ج۵، ص۳۵۴-۳۵۸.
...

[ویکی الکتاب] معنی دَمُ: خون
معنی عَلَقَةٍ: قطعهای خون خشکیده و بسته شده
معنی عَلَقٍ: خون بسته شده ( اولین حالتی که منی در رحم به خود میگیرد )
معنی صَدِیدٍ: چرک و خون غلیظ و درهمی که حرارتش و بوی گندش اهل دوزخ را عذاب میدهد( در اصل به معنی چرک وخونی است که از رحِم سرازیر شود )
معنی وَرِیدِ: رگ گردن (کلمه ورید به معنای رگی است که از قلب جدا شده و در تمامی بدن منتشر میشود ، و خون در آن جریان دارد . بعضی هم گفتهاند : به معنای رگ گردن و حلق است . در عبارت "وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ ﭐلْوَرِیدِ"آن را به طناب تشبیه کرده است)
معنی قُرُوَءٍ: پاک شدنها از حیض - حیضها(قروء جمع قرء است ، و قرء لفظی است که هم معنای حیض را میدهد ، و هم معنای پاکی از آنرا ، بطوری که گفتهاند ، از واژههائی است که دو معنای ضد هم دارد ، چیزی که هست معنای اصلی آن جمع است ، اما نه هر جمعی ، بلکه جمعی که دگرگونگی و ت...
معنی ذَکَّیْتُمْ: تذکیه کردید - ذبح کردید (وتذکیه عبارت است از بریدن چهار لوله گردن ، دو تا رگ خون ، که در دو طرف گردن است ، و یکی لوله غذا ، و چهارمی لوله هوا ، به شرطی که حیوان نیمه جانی داشته باشد ، دلیل داشتن نیمه جان این است که وقتی چهار رگ او را میزنند حرکتی بکن...
معنی مَحِیضِ: عادت ماهیانه زنان - حیض- قائدگی (چرخهٔ قاعدگی یا سیکل قاعدگی در واقع تغییرات فیزیولوژیکی است که در زنان بارور جهت تولیدمثل جنسی رخ می دهد و هر ماه یک تخمک بالغ شده و آمادهٔ تشکیل جنین می شود. در این مدت به تدریج بافت رحم نیز آمادهٔ نگهداری جنین می شو...
تکرار در قرآن: ۱۶(بار)
خیانت مقابل امانت است. و اصل آن چنان که در مجمع ذیل آیه 186 بقره گفته به معنی منع حق است راغب می‏گوید: خیانت و نفاق هر دو یکی است ولی خیانت نسبت به عهد و امانت و نفاق نسبت به عهد و امانت و نفاق نسبت بدین گفته می‏شود سپس با هم می‏شوند. پس خیانت مخالفت حق است با نقض عهد در نهان. علی هذا خیانت به معنی منع حق و مخالفت با حقّ است. مراد از خیانت در این جا نقض عهد و مخالفت حق است که اسیران مثلاً می‏خواستند پس از آزادی باز به جنگ آن حضرت بیایند یعنی اگر بخواهند با تو خیانت و حیله و نقض عهد کنند از پیش به خدا خیانت کرده و مخالفت با حق کرده‏اند پس خدا بدامشان انداخت. با خدا و رسول مخالفت نکنید و در امانت خود نیز خیانت ننمائید. * ، . اختنان به عقیده طبرسی و قاموس و صحاح به معنی خیانت است در اقرب می‏گوید اختنان همان خیانت است الّا این که اختنان از خیانت ابلغ و رساتر است: راغب می‏گوید: آن تحرّک میل انسان به خیانت است نه خود خیانت. به عقیده راغب معنی آیه اوّل چنین است: خدا دانست که می‏خواستید به نفس خویش خیانت کنید همچنین است آیه دوّم. ولی کلمه «فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفاعَنْکُمْ» نشان می‏دهد که آنها خیانت می‏کرده‏اند نه این که میل به خیانت داشتند و همچنین آیه دوّم می‏گوید از کسانی که بر خویشتن خیانت می‏کنند دفاع مکن. نه اینکه میل بخیانت دارند گر چه آن نیز معنای صحیح است یعنی آنان که در فکر خیانت به خویش‏اند از آنان دفاع منما. بهتر است بگوئیم که افتعال در اینجا به معنی مبالغه است چنان که از اقرب الموارد نقل شد و مبالغه بنابر آنکه در المنجد گفته شده یکی از معانی افتعال است. در این صورت می‏توان گفت که مراد از مبالغه در خیانت ادامه آن است. * برای خائنان مدافع و طرفگیر مباش و اگر گوئیم «لام» برای انتفاع است معنی کاملاً روشن می‏شود یعنی به نفع خائنان مخاصمه و دفاع مکن. * مراد از خیانت به عقیده سدّی کفر است، بعضی نفاق گفته‏اند، ضحاک گوید نمّامی و افشاء سرّ بر مشرکان است ولی بهتر است گفته شود مراد نقض عهد و مخالفت با حقّ است یعنی زن نوح و زن لوط با آن دو نسبت به حقّ و دین مخالفت کردند و ایمان نیاوردند. خوّان: صیغه مبالغه است یعنی بسیار خائن یا همیشه خائن . خائنه در آیه ممکن است مصدر باشد یعنی: خیانت چشمها را می‏داند و آن نگاه حرام است. طبرسی فرموده: خائنه مصدر است مثل خیانت چنان که کاذبه و لاغیه به معنی کذب و لغو است بعضی گفته‏اند از قبیل اضافه صفت به سوی موصوف است یعنی «یَعْلَمُ الْاَعْیُنَ الْخائِنَةَ مِنْهُمْ» و در آیه راغب جماعة مقدر کرده یعنی «عَلی جَماعَةٍ خائِنَةٍ» ولی طبرسی آن را به معنی گرفته و گفته: وزن فاعله در مصادر زیاد است مثل عافیة، طافیه، کاذیه. قول مجمع به نظر اقرب می‏رسد.

دانشنامه عمومی

بدن برای زنده ماندن به خوراک و اکسیژن نیازمند است ولی فقط بودن غذا در معده و بودن اکسیژن در شش ها کافی نیست، بلکه این دو باید به همه نقاط بدن برسند و خون این عمل یعنی رساندن آن مواد به همه بدن را برعهده دارد. خون در لوله هایی به نام رگ جریان می یابد. قلب، خون را در رگ ها به جریان می اندازد.
اکسیژن رسانی به سلول ها، که توسط هموگلوبین انجام می شود.
انتقال مواد مغذی همچون اسیدهای آمینه، گلوکز و اسیدهای چرب.
برداشت مواد زاید همچون دی اکسید کربن، اوره و اسید لاکتیک از بدن.
عملکردهای ایمنی با حمل گلبول های سفید و کشف مواد خارجی با استفاده از آنتی بادی های محلول در آن.
انعقاد خون که یکی از عملکردهای خود بهبودی بدن است.
نقش پیام رسانی که با انتقال هورمون ها و پیام دهی در آسیب بافتی انجام می شود.
تنظیم پی اچ بدن
تنظیم دمای بدن
فعالیت های هیدرولیک.
گروه خونی O، دهنده عمومی و AB، گیرنده عموم است.
برای پیوند اعضای بدن مانند پیوند کلیه گروه خونی و فاکتورهای دیگر خون مورد بررسی قرار می گیرد.
در حدود ۷ الی ۸ درصد وزن بدن را خون تشکیل می دهد و در انسان بالغ به طور متوسط ۵ لیتر از حجم بدن را خون تشکیل می دهد.
یک قطره خون به یک قطره جوهر قرمز می ماند، ولی ساختارش به سادگی ساختار جوهر نیست بلکه مواد گوناگون در آن هست. قسمت مایع خون قرمز نیست. قرمزی رنگ خون به خاطر گویچه های قرمزرنگ فراوان آن است، گلبول های قرمزی که گویچه های قرمز نامیده می شوند. گلبول های قرمز اکسیژن را از شش می گیرند و به دیگر نقاط بدن می برند. قسمت مایع خون پلاسما نام دارد. قسمت عمده پلاسما را آب تشکیل داده است رساندن غذای سالم به همه نقاط بدن و دفع مواد زائد کار مهم پلاسما است.
خون به صورت مایع است و کار اصلی آن رساندن اکسیژن و موادّ تغذیه کننده مانند گلوکز و سازنده به بافت ها و کمک به دفع موادّ زائد (همچون کربن دی اکسید و اسید لاکتیک) از بافت های بدن و دفاع در برابر میکروارگانیسم ها است. این مایع به وسیلهٔ پمپاژ قلب (یا ساختاری همانند) توسط رگها، به تمام قسمت های بدن منتقل می شود. خون هم یک شاره و هم یک نوع بافت، محسوب می شود و بافت نامیده شدن آن، از آن روست که شامل مجموعه ای از یاخته های ویژه است که وظایف و اعمال خاصی را به انجام می رسانند. این یاخته ها در مادهٔ میان یاخته ای و زمینه ای مایعی به نام پلاسما شناورند که به خون حالت شاره می بخشد. به دانش بررسی خون، خون شناسی گفته می شود.عکس خون

خون (ابهام زدایی). خون، یک بافت گردش کننده متشکل از پلاسمای مایع و یاخته است.
خون (فیلم ۱۹۹۰)، فیلمی به کارگردانی سورن بابایان محصول سال ۱۹۹۰
خون (فیلم ۲۰۰۰)، فیلمی در ژانر ترسناک محصول سال ۲۰۰۰
خون (فیلم ۲۰۰۴)، فیلمی به کارگردانی ماهش مانجرکار محصول سال ۲۰۰۴
خون (فیلم ۲۰۰۸)، فیلمی در ژانر رمانتیک و درام محصول سال ۲۰۰۸
خون (فیلم ۲۰۰۹)، فیلمی در ژانر اکشن و ترسناک محصول سال ۲۰۰۹
خون (فیلم ۲۰۱۲)، فیلمی در ژانر جنایی محصول سال ۲۰۱۲
خون: آخرین خون آشام، فیلمی انگلیسی زبان محصول سال ۲۰۰۹
خون همچنین می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

خون (فیلم ۱۹۹۰). خون (ارمنی: Արյուն) یک فیلم است محصول سال ۱۹۹۰، به کارگردانی سورن بابایان
۰ دسامبر ۱۹۹۰ (۱۹۹۰-00-۰۰)

خون (فیلم ۲۰۰۰). «خون» (انگلیسی: Blood (2000 film)) فیلمی در ژانر ترسناک است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد.

خون (فیلم ۲۰۰۴). خون (به هندی: Rakht) فیلمی محصول سال ۲۰۰۴ و به کارگردانی ماهش مانجرکار است. در این فیلم بازیگرانی همچون بیپاشا باسو، سانجی دات، دینو مورئا، سونیل شتی، آمریتا ارورا، نیها دوپیا، شارات ساکسنا، پایال روهاتگی، شیواجی ساتام، آبیشک باچان ایفای نقش کرده اند.
۳ سپتامبر ۲۰۰۴ (۲۰۰۴-09-۰۳)عکس خون (فیلم ۲۰۰۴)

خون (فیلم ۲۰۰۸). «خون» (بنگالی: জোর) فیلمی در ژانر رمانتیک و درام است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد.
۱۹ سپتامبر ۲۰۰۸ (۲۰۰۸-09-۱۹)عکس خون (فیلم ۲۰۰۸)

خون (فیلم ۲۰۱۲). خون (انگلیسی: Blood) فیلمی در ژانر جنایی است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به پل بتانی، استیون گراهام، مارک استرانگ، برایان کاکس و بن کرمپتون اشاره کرد.
۱۱ اکتبر ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-10-۱۱) (London Film Festival)
۳۱ مه ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-05-۳۱) (United Kingdom)عکس خون (فیلم ۲۰۱۲)
گزارش تخلف یا اشتباه در معنی

دانشنامه آزاد فارسی

خون (blood)
مایعی سرخ رنگ که قلبآن را تلمبه می کند و در سرخ رگها، سیاه رگها، و مویرگهای حیوانات مهره دار به حرکت درمی آید و جریان خون را تشکیل می دهد. این اصطلاح برای مایع مشابهی نیز به کار می رود که در بدن بی مهرگانِ دارای دستگاه گردش خون بستهجریان دارد. خون مواد مغذّی و اکسیژن را به سلول های بدن می رساند و محصولات زاید، مثل دی اکسید کربن، را از آن ها دور می کند. علاوه بر این، خون در پاسخ ایمنی دخالت دارد. در برخی از جانداران، توزیع حرارت در بدن نیز برعهدۀ خون است. بدن انسان بالغ حدود۵.۵ لیتر خون دارد که حدود پنج درصد از وزن بدن را شامل می شود. خون از مایعی با نام پلاسماتشکیل شده است که سه گروه عمدۀ یاخته های میکروسکوپی در آن معلق اند.گویچه های قرمز (اریتروسیتها). تعداد آن ها تقریباً ۶ میلیون در هر میلی لیترِ خون فرد بالغ است و نزدیک به نصف حجم خون را تشکیل می دهند. این یاخته ها اکسیژن را در بدن جابه جا می کنند. اکسیژن درون میلیون ها مویرگ خونی که در اطراف کیسه های هوایی ریز شش ها قرار دارند، جذب می شود. مسئول حمل اکسیژن در خون پروتئینی قرمزرنگ در گویچه های قرمز، با نام هموگلوبین، است (← گویچه_قرمز_خون).
گویچه های سفید (لوکوسیت ها). انواع گوناگونی دارند. برخی از آن ها (بیگانه خوارها) باکتری های مهاجم را می بلعند و از بدن در مقابل بیماری ها دفاع می کنند. این گروه از سلول ها در ترمیم بافت ها نیز دخیل اند. گروهی از گویچه های سفید (لنفوسیت ها) با تولید پادتن ایمنی ایجاد می کنند. پادتن ها به باکتری های بیماری زا می چسبند و آن ها را تخریب می کنند. دسته ای دیگر از گویچه های سفید یاخته های آلوده به ویروس را از بین می برند (← گویچۀ سفید خون).
پلاکت خون (ترومبوسیتها). در انعقاد خون نقش دارد. یاخته های خون دایم فرسوده می شوند و می میرند و یاخته های خونی ساخته شده در مغز استخوانجای سلول های فرسوده را می گیرند. روزانه ۲۰۰ میلیارد گویچۀ قرمز تخریب می شود و بدن در هر ساعت ۹هزار میلیون گویچۀ قرمز جدید می سازد. خون ترکیبات متنوعی را در بدن جابه جا می کند. پس از هضمغذا، مولکول های کوچک غذا از رودهجذب و وارد خون می شوند. خون این مواد غذایی، مثلاً گلوکز، را به یاخته های بدن می رساند. مواد زاید یاخته ها، مثل دی اکسید کربن، نیز از طریق خون برای دفع به شش ها می رسند. هورمون ها، مثلاً استروژن، با خون به یاخته های بدن می رسند و فرآیندهای گوناگون را تنظیم می کنند (← پلاکت)
سیگار کشیدن. کشیدن سیگار به اشکال گوناگون بر خون اثر می گذارد. دود سیگار باعث تنگی رگ های خونی و بالارفتن فشار خون می شود. فشار خون بالاتر از حد طبیعی برای سلامتی مضر است. دود سیگار دارای گازی با نام مونواکسید کربناست که به جای اکسیژن با هموگلوبین ترکیب می شود، اما برخلاف اکسیژن از هموگلوبین جدا نمی شود. در این حالت، دیگر هموگلوبین قادر به حمل اکسیژن نیست. بدن کسانی که زیاد سیگار می کشند، هنگام ورزش اکسیژن کافی دریافت نمی کند و بنابراین، آن ها احساس تنگی نفسمی کنند.
تنظیم دما. خون حرارت را در بدن پخش می کند. پوست یکی از قسمت هایی است که حرارت به آن منتقل می شود و از آن به محیط اطرافدفع می شود.
ترکیب خون (ترکیب خون). رنگ خون سرخ رگی که سرشار از اکسیژن است، قرمز روشن و رنگ خون سیاه رگی که اکسیژن کمی دارد، قرمز تیره است. خون کمی از آب سنگین تر و وزن مخصوص آن۱.۰۶ است، و خاصیت قلیایی دارد. خون انسان شامل گویچه های قرمز، گویچه های سفید (بیگانه خوارها و لنفوسیت ها)، و پلاکت هایی است که در پلاسما شناورند.
خون مصنوعی. از ۱۹۹۶، شرکت های امریکایی انواع گوناگونی از خون مصنوعی را آزمایش کردند. همۀ انواع خون مصنوعی قادرند اکسیژن را از شش ها به یاخته ها برسانند و دی اکسید کربن را به شش ها حمل کنند.

نقل قول ها

خون مایعی است که کار اصلی آن رساندن اکسیژن و موادّ تغذیه کننده مانند گلوکز و سازنده به بافت ها و کمک به دفع موادّ زائد (همچون کربن دی اکسید و اسید لاکتیک) از بافت های بدن و دفاع در برابر میکروارگانیسم ها است.
• «زندگی درباره یک ریتم است. ما می جنبیم، قلبمان خون می دمد... ما یک دستگاه ریتم هستیم، این است آنچه هستیم.» -> میکی هارت

جدول کلمات

دم

فارسی به عربی

اطعن , دم , سائل

پیشنهاد کاربران

دم
blood
گریه در زبان ملکی گالی ( زبان بومیان رشته کوه مکران در جنوب شرق کشور )
کاربر A
مردک اگه جوابی داری بده چرا فحش میدی
خب تو زبان های تورکی هم مشابه همین واژه وجود داره
تورکی استانبولی: kan
تورکی آذربایجانی: Qan
ازبکی: Qon



فکر می کنم واژه crude به معنی خام، زمخت، نپخته ( خونی ) هم با واژه خون در فارسی و کن در تورکی هم ریشه باشه.
ریشه این واژه در غرب با *kreue - ایندواروپین یکی دونسته می شه.

درواقع خون درون مایه خام رو درخودش داره و خام چیزی هست که در ابتدای چرخه، راه و مسیری قرار گرفته.
Instagram: 504essentialword

شکل انگلیسی crude یا شکل فرانسوی cru ( که همانطور که می دانید فرانسوی ها می توانند در گفتار گاهی حتی کلمات را تا ۵ الی ۶ درجه تخفیف ، حذف و به صورت خلاصه وار در بیاورند ) یا شکل ژرمانیک آن kreue از واژه یونانی crudus به معنی "rough"یعنی خشک ، زمخت ، زبر ، خشن و "raw" یعنی خام ، نپخته. . . می باشد برگرفته شده است
واژه لاتین crudus که با برداشتن پسوند لاتین ساز آن us به شکل crud در می آید ترکی است و از فعل ترکی kurumak به معنی خشک شدن ، سفت شدن ، زمخت شدن و. . . . و kurutmak یعنی خشک کردن ( به وسیله نور یا حرارت یا در معرض هوا قرار دادن و. . . ) ، سفت کردن و. . . بر گرفته شده است
از مشتقات این دو فعل می توان موارد زیر را نام برد :
kuru : خشک، زمخت ، سفت ،
خالص ( خام ) ، محض ، صرف،
kurutma : عمل خشک کردن، عمل آب زدایی و خشک کردن از طریق در معرض حرارت یا نور آفتاب یا جریان هوا قرار دادن
kurutuk : خشک کرده شده ،
kuruk : خشکیده، سفت شده ، زمخت شده ،
حتی در لاتین واژه crudam به معنی برشته کردن ، کباب کردن میباشد که فرآیندی است که در آن با در معرض حرارت قرار دادن گوشت اقدام به آب زدایی و خشکاندن گوشت می کنیم تا جایی که بافت گوشتی آن نرم و قابل خوردن شود
پس با فرض اینکه حتی در این استدلال دور کلمه crudus یا اشکال دیگر آن در سایر زبان های اروپایی با گذر معنایی از معناهای چون خشک ، خشن، زمخت ، خام ، خالص ، نپخته و کم پخته و خونی به معنایی چون "خون" درست باشد باز سرمنشا ترکی دارد
اما اگر خون را به عنوان ماده ای که ۱ - در بدن در حال جریان است و ۲ - در بین کلیه بافت های بدن پخش شده است و ۳ - به عنوان مایع میانی که از بافت های بدن جدا شده و مابین آن ها قرار می گیرد در نظر بگیریم می توانیم ببینیم که کلمه " خون" از فعل ترکی akmak گرفته شده است
چون فعل akmak دارای معانی زیر می باشد
۱ - جاری شدن ، جریان یافتن
۲ - پخش شدن ، پخش کردن ( شکل امروزی این فعل که با این معنا در حال استفاده است aymak می باشد )
۳ - جدا شدن ( که شکل امروزی فعل aymak میباشد و از آن فعل ayırmak به معنی جدا کردن و ayrılmak به معنی جدا کرده شدن به دست می آید )
که در کلمه akan ( یا kan یا qan یا okon یا oqon یا qon q ) نیز به معانی جاری ، پخش شده ، مابین و جدا ختم می شود که همگی از ویژگی های ماده " خون " در بدن می باشد.
خون صفت دم و یا دما است که در زبان اشوری و عبری خون را مینامند . در زبان فارسی هم ب خون دما میگویند و با پسوند وند میشود دماوند که منظور کوه دماوند است چون در ارتفاعات کوهای بلند گلبولهای قرمز تعداشان زیاد میشود و صورت انسان سرخگون میشود .
خون:
《واژه ای پارسی است》

خون از واژه "خی" به معنای "مشک آب" گرفته شده است وخون به معنی" آب درون تن" می باشد. واژگان هم خانواده دیگر:

خیک ( مشک آب )
خیس ( آبدار )
خیابان ( جوی آب )
خوید ( نمدار، تازه )
خدو ( آب دهان )
خوی ( آب تن، عرق، تَر )
خان ( چشمه، چاه )
و . . . .

نام چندین شهر و بخش کنار آب نیز از ریشه �خی� است:

خوی ( آذربایجان باختری )
خیوه ( ازبکستان )
دریاچه کیاو ( خرم آباد )
خود واژه ی خرم نیز از همین ریشه است.

🚫این واژه بصورت ( قان ) وارد زبان ترکی شده. 🚫

《آرش محمدی جان، نظرت را کامل خواندم ولی زیاد با واژه ی خون ارتباط نداشت. اگر مانند تو داوری کنیم می توانیم بگوییم خون از ریشه ی ( خزیدن ) هم هست. چون سُر خوردن و خزیدن هم از ویژگی های خون است. 》
خون
ریشه در زبان های کهن ایرانی دارد. در اوستا: وُهون: vohun
برای نمونه در وندیداد فرگرد ۴ بند ۳۴ آمده:
ای دادار جهان استومند ای اشون کسی که دیگری را چنان بزند که خون وی بریزد پادافره وی چیست؟بخشی از متن اصلی که واژه را در کمانک جای داده ام چنین است:
tacat - ( vohun ) �m hvarem jai�ti. . . .
همچنین تا جایی که من دیده ام استاد حسن عمید در فرهنگ فارسی خود پهلوی بودن این واژه را گزارش نموده و به گمان بسیار بنمایه وی نیز اوستا بوده است. ریخت پهلوی این واژه نیز hun گزارش شده که با ریخت کنونی آن در زبان های ایرانی ( خون و خین و هون و هین ) بسیار نزدیک است. از آبادیس می خواهم این آگاهی های استوار را در بخش آغازین بیاورد تا جوانان ایرانی ارزش زبان و فرهنگ خود را بدانند و از سردرگمی و گمراهی دور شوند و گمان نکنند ایران که از کهنترین فرهنگ های جهان است با این همه شاخه های زبانی ( زبان های ایرانی ) مردم آن برای مایه زندگی تن واژه نداشته اند یا آن را از فرهنگ هایی بیابانی که چیستی خود را وامدار ایران هستند برگرفته اند.
فردوسی: نهادند سر سوی افراسیاب - همه رخ ز خون سیاوش پر آب
سعدی: یکی را خری در گل افتاده بود - ز سوداش خون در دل افتاده بود
مولوی: مانده آن همره گرو در پیش او - خون روان شد از دل بی خویش او
عطار: ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم - خون دل بخوردم و در خون جان شدم
نظامی: خواجه را در عروق هفت اندام - خون بجوش آمده بجستن کام
و. . .
زبانزد:
خون به جوش آمدن - چشم ها را خون گرفتن ( خشمناک شدن )
خون جگر خوردن - دل پر خون داشتن ( رنج کشیدن )
از چشم خون باریدن ( بسیار اندوهگین شدن )
خون کسی رنگین تر نبودن ( کاربرد در برابری مردم )
به خون کسی تشنه بودن ( دشمنی بسیار )
در خون کسی دست شستن - خون کسی را به گردن داشتن ( دست را به خون کسی آلوده کردن )
همخون بودن ( هم نیا بودن ) و. . .
خون
" خون" از فعل ترکی akmak به معنی جاری شدن ، جریان یافتن گرفته شده است
از این فعل مشتق akan به معنی جاری شونده به دست آمده که از آن نیز واژه " قان" به معنی خون به دست می آید که به معنی خون می باشد
ونیز مشتق " akun " یا " akın" به معنی جریان می باشد
اشکال هین و هون ، خون ، خین و. . . . نیز از این شکل به دست آمده اند و وارد فارسی شده اند

از تلفیق ساختاری معنایی ریشه ik ( یا همان ich=ایچ ) به معنی درون و akı به معنی جریان، مایع، سیال شکل نهایی ki یا chi به معنی جریان درون مایع درون به دست می آید که می توانیم کاربرد آن به شکل chi به معنی انرژی درون ، خون ، مایع حیات در بدن و. . . . در زبان های شرقی مشاهده کنیم .
ki به معنی مایع درون ( یا چیزی که مایع در درون دارد ) به شکل " خی" وارد فارسی شده است و معنایش را نیز از این ریشه گرفته است
از ریشه ki یا kı شکل kım یا kum ( قوم ) به دست می آید که از آن واژه ترکی qumquma ( قومقوما ) به دست می آید که به شکل قمقمه وارد فارسی شده است .

کلماتی چون
خیک = چیزی که درونش پر از مایع باشد
خیس =حالتی که در آن چیزی درونش یا محتواتش یا ساختارش مملو از مایع گردیده باشد
خان = همان آکان ( از فعل آکماک ) به معنی جاری شونده ، نقطه جریان یافتن مایعی در کل
خدو = از فعل آخماق ترکی به معنی جاری شدن از اسم مصدر ماضی " آخدئ یا آخدو " به معنی ترشح کرد ، ریزش ، نشت مخصوصا در مورد ریزش ترشحات مایع از بدن نیز به کار می رود .
خوی = از ریشه ترکی آخئق یا آخوق می باشد و آن هم ترکی است
خوید = بعد از اقتباس خوی از روی آن خوید ساخته شده که آن هم خاستگاه ترکی دارد
از طرفی آب خودش یک کلمه ترکی است و از شکل akıb به معنی سیال ، جریان یافته که از فعل akmak به معنی جریان یافتن ، سیل کردن مشتق شده به دست آمده که به شکل ab وارد فارسی شده و با ریشه ترکی aksu یا ağsu یا asu یا همان su هم ریشه است .
خیابان = هم خی آن ترکیست هم آب آن
درود ُ سپاس
واژه خون از واژه باستانی - اوستایی " وُهون" بدست آمده که در زبان پهلوی، واژه وهون به دیسه های هون و خون ساده گردیده است، این واژه به ریخت خین در زبانهای لری، اچمی، گویشهای سمنانی، تاجیکی و. . ، خوین در کردی و کُن در هندی کاربرد دارد.
واژه خون در پهلوی به چم چشمه نیز بوده که نشان آن را در نام شهرهایی مانند خونسار و سَرخون ( چهارمحال ) می توان دید که چم سرچشمه دارند، همچنین "خیاو" که نام کهن مشکین شهر است معنای چشمه آب دارد: [خی] کوتاه شده خین یا خون که به چم چشمه است و [ آو] که همان آب است.
[آب در پارسی باستان "آپی"، در اوستا آپ و آپام، در سانسکرست آپَ، در پهلوی آپ و آب و اینک در همه زبانهای ایرانی و هند ُ اروپایی دیده می شود، از هند ( اپانی و پانی=آب ) گرفته تا کردی ( آو ) ، فرانسه ( آو ) و ایتالیا، اسپانیا و پرتغال ( آکوا ) و. . . همگی از زبان نیاهند ُ اروپایی ریشه می گیرند، سو در ترکی نیز به گمان بسیار از "شو"=آب در چینی ریشه گرفته]
خین به دیسه خیم هم در آمده که چم سرشت و طبع و سرچشمه انسانی دارد که با معنای خون=چشمه پیوند دارد.
و همچنین از خون به خوی ( =عرق ) می رسیم که می شود چشمه آب روی پوست.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما