برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

حصار

/hesAr/

مترادف حصار: پرچین، جدار، چپر، دیوار، محجر، نرده، بارو، باره، برج، حصن، دژ، سور، قلعه، کوت، صیصه، معقل، محدودیت، حصر، پناه گاه، جان پناه

برابر پارسی: دیوار، بارو، برج، پرچین، دژ، کلات، مرزبندی

معنی حصار در لغت نامه دهخدا

حصار. [ ح ِ ] (ع مص ) محاصره کردن کسی را در جنگ. (کشاف اصطلاحات الفنون ). محصور کردن کسی یا سپاهی را. محاصره. حصاری کردن کسی را به جنگ.

حصار. [ ح ِ ] (ع اِ) انباخون. (فرهنگ اسدی ). حصن. دژ. باره. باره ٔ دژ. دز. قلعة. قلعت. معقل. سور. (دهار). بارو :
چو شمع از در دژ بیفروخت گفت
که گشتیم با بخت بیدار جفت...
بچنگ وی آمدحصار و بنه
یکی مایه ور مردم یک تنه...
یکی تخت پیروزه اندر حصار
بآئین نهادند و دادند بار.
فردوسی.
شب و روز یک ماهشان جنگ بود
سپه را به دژ در علف تنگ بود...
چو شب بر زمین پادشاهی گرفت
ز دریا به دریا سیاهی گرفت
زمین قیرگون کوه چون نیل شد
ستاره به کردار قندیل شد
تو گفتی که شمع است سیصد هزار
بیاویخته ز آسمان حصار.
فردوسی.
بچاره برآید به بام حصار
فرودآید از بام دژ نامدار
فردوسی.
پرستنده ٔ کرم بشنید راز
همانگه در دژ گشادند باز
چو آن بارها راند اندر حصار
بیاراست کار آن شه نامدار.
فردوسی.
بیاورد گنج و سلیح از حصار
برو خوار شد لشکر و کارزار.
فردوسی.
که یک بهره زیشان میان حصار
بسازند با هر کسی کارزار.
فردوسی.
حصاری زسنگ است بالای کوه
پر از سبزه و آب دور از گروه.
فردوسی.
سراپرده ٔ نوذر شهریار
کشیدند بر دشت پیش حصار.
فردوسی.
اگر لشکر آید سوی کارزار
بود آب ما را بجای حصار.
فردوسی.
بگرد حصار اندر آمد سپاه
ندیدند جائی بدرگاه راه.
فردوسی.
بصد سال اگر ماند اندر حصار
ز بیرون نیایدش چیزی بکار.
فردوسی.
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همیرفت سوی حصار.
فردوسی.
براند خسرو مشرق بسوی بیلارام
بدان حصاری کز برج او خجل شهلان.
عنصری.
به یکی تیر همی فاش کند راز حصار
ور بر او کرده بود قیر بجای گل زار.
عسجدی.
و قهندز و حصاررا غارت ک ...

معنی حصار به فارسی

حصار
دهی در ۴۵ کیلو متری شمال غربی تربت حیدریه خراسان که در میان کوهستان مرتفع و خوش آب و هوا بنا شده . سکنه آن قریب ۳٠۳۲ تن دارای مذهب شیعه و زبان فارسی میباشند . شغل مردم زراعت و قالیچه بافی است .
دیوار، بارو، دژ، دیواردورقلعه، جای پناه بردن
۱ - ( اسم ) دیوار دیوار دور قلعه . ۲ - بارو باره . ۳ - قلعه دژ . ۴ - پناهی که شخص را از دشمن نگاهدارد . ۵ - هرجای محصور و دیوار دار . ۶ - ( مصدر ) محاصره کردن .
دهی است از دهستان کنگاور شهرستان کرمانشاه
[fence] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] دیواره ای برای جدا کردن مکانی از مکان دیگر
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد
دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان
دهی است از دهستان فاروج بخش حومه شهرستان قوچان
دهی است از دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین
دهی است از دهستان تباوکان بخش حومه شهرستان مشهد
دهی است جزئ دهستان بهنام پازکی بخش ورامین شهرستان تهران
دهی است جزئ دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران
دهی است از دهستان نازلو بخش حومه شهرستان رضائیه
دهی است جزئ دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان
[snow fencing] [حمل ونقل ریلی] دیواره ای که با ...

معنی حصار در فرهنگ معین

حصار
(حِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - دیوار، دیوارِ قلعه . ۲ - بارو، باره .
( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) محاصره کردن ، در محاصره قرار دادن .

معنی حصار در فرهنگ فارسی عمید

حصار
۱. دیوار.
۲. [قدیمی] زندان.
۳. [قدیمی] قلعه، دژ.
۴. [قدیمی، مجاز] جایی که از دشمن به آن پناه می برند.
۵. (موسیقی) [قدیمی] از شعبه های بیست وچهارگانۀ موسیقی ایرانی.

حصار در دانشنامه اسلامی

حصار
حصار در لغت به معنی قلعه یا محاصره کردن کسی در جنگ آمده است.»
در اصطلاح به محاصره کردن دشمنان در منطقه یا در شهری بگونه ای که کسی بیرون نرود و کسی هم از خارج وارد نشود، گفته می شود قرآن مجید در این مورد می فرماید:«خُذُوهُمْ وَ اْحصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ» آنان را بگیرید و محاصره کنید و در کمین آنان بنشینید.لشکر مسلمانان در غزوه های صدر اسلام، در مورد لزوم، دشمنان را در محاصره قرارمی داد، مثل: محاصره طائف محاصره بنی نضیر و قلعه های خیبر توسط رسول خدا (صلی الله علیه وآله).
حَصّار، علی بن محمد خزرجی، فقیه و محدّث مالکی قرن ششم و هفتم بود.
کنیه اش ابوالحسن بود، در فاس به دنیا آمد ، سال ولادت او دانسته نیست. بعدها در سَبْتَه اقامت گزید. خاندان او در اصل از اشبیلیه (اندلس) بودند.
تحصیلات
حصّار به اندلس رفت و به تحصیل اصول فقه پرداخت. از آن جا به مصر کوچ کرد و از ابوعبداللّه محمد بن حُمَید بهره علمی برد و از او و ابوالقاسم بن جُبَیش حدیث شنید منذری (متوفی ۶۵۶) در مصر از او حدیث شنید .
تشرف به حج
حصّار سپس به حج تشرف یافت و مدتی در مکه مجاور شد.
متخصص در اصول فقه
...
حَصّار، علی بن محمد خزرجی، فقیه و محدّث مالکی قرن ششم و هفتم بود.
کنیه اش ابوالحسن بود، در فاس به دنیا آمد ، سال ولادت او دانسته نیست. بعدها در سَبْتَه اقامت گزید. خاندان او در اصل از اشبیلیه (اندلس) بودند.

حصار در دانشنامه ویکی پدیا

حصار
حصار یک ساختار ساده (مثل نرده، فلز و..) که برای محدود کردن یا جلوگیری از حرکت در سراسر مرز مشخص شده، طراحی شده است. نرده ها به طور کلی از دیواری سبک (از چوب، فلز، آجر و...) ساخته شده است. دیوار معمولاً موانعی است که از آجر یا بتن جامد، برای مسدود کردن دید ساخته شده است، در حالی که نرده ها فقط مرزها را مشخص کرده ولی چشم انداز داخلی آن مشخص است.
حصار استخر
حصار مزرعه
خندق نیز می تواند یک نوع حصار باشد.
عکس حصار
حصار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
حصار، به معنای حائل، مانع، و مشخص کننده مرز بین دو چیز
حصار شهری به دیوار تدافعی اشاره دارد.
حصار، روستایی از توابع بخش هیر شهرستان اردبیل در استان اردبیل ایران است.
فهرست روستاهای شهرستان اردبیل
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان فولادلوی شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۳ نفر (۱۵ خانوار) بوده است.
حصار (نیشابور)، روستایی از توابع بخش زبرخان شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان اسحق آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۲۵ نفر (۶۸خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۱°۵۰′۰۱″شمالی ۴۹°۴۰′۲۷″شرقی / ۳۱٫۸۳۳۷۴°شمالی ۴۹٫۶۷۴۲۷°شرقی / 31.83374; 49.67427
حصار (ایذه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان هلایجان قرار دارد و براساس سرشما ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حصار در دانشنامه آزاد پارسی

حصار (fence)
(یا: پرچین) حفاظی که دور زمین زراعی می کشند تا مرز هر زمین مشخص و از فرار دام جلوگیری شود. هم زمان با احداث اولین پارک های خصوصی و مزارع کوچک در قرن ۱۶، برای مشخص کردن مرزها، پرچین را جایگزین سدهای خاکی کردند. معمولاً برای این کار از درختچه یا دیوارهای سنگی بدون ملات استفاده می کنند. پیش تر حصارها را از تیر و نردۀ چوبی می ساختند، اما از قرن ۱۸ به بعد، از نرده های آهنی استفاده شده است. تولید سیم های ارزان قیمت در قرن ۱۹ و ابداع سیم خاردار در امریکا، حصار کشی در زمین های کشاورزی را متحول کرد. امروزه، برای جلوگیری از پوسیدگی حصارها از مواد سیمانی یا پلاستیکی استفاده می کنند.

حصار در جدول کلمات

حصار
دیوار, بارو, در
حصار شهر
باری

معنی حصار به انگلیسی

fort (اسم)
دژ ، قلعه ، حصار ، برج و بارو ، سنگر ، دژ یا قلعه کوچک
hag (اسم)
عفریته ، حصار ، عجوزه ، باطلاق ، ساحره
enclosure (اسم)
ضمیمه ، محوطه ، پیوست ، چینه ، حصار ، دیوار ، حصار کشی ، چاردیواری ، چینهکشی ، میان بار ، چهار دیواری
enceinte (اسم)
حصار ، محوطه قلعه
fold (اسم)
تا ، حصار ، چین ، اغل گوسفند ، شکن ، تاه ، دسته یا گله گوسفند ، چند لاءی
barrier (اسم)
مانع ، حصار ، سد ، حائل ، نرده یا مانع عبور دشمن
fencing (اسم)
دفاع ، نرده ، حصار ، محجر ، ششمشیر بازی
fence (اسم)
طارمی ، حصار ، دیوار ، خاکریز ، پرچین ، شمشیر بازی ، چپر ، خریدار مال دزدی ، محجر
barracoon (اسم)
حصار ، بازداشتگاه بردگان
wall (اسم)
حصار ، سد ، دیوار ، جدار
hedge (اسم)
مانع ، حصار ، پرچین ، چپر ، راه بند
haw (اسم)
محوطه ، حصار ، گیر کردن ، پرچین ، درنگ ، کویج ، کیالک ، میوه ولیک ، ملاولیک ، گله گوسفند و غیره
cramp (اسم)
حصار ، گرفتگی عضلات ، درد شکم ، چنگه ، چنگوک ، محدود کننده ، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد
kraal (اسم)
حصار ، کلبه ، اغل ، دهکده بومیان افریقای جنوبی
inclosure (اسم)
حصار ، چهار دیواری ، چینهکشیدن
paddock (اسم)
حصار ، چرا گاه

معنی کلمه حصار به عربی

حصار
تسييج , تشنج , حائط , حصن , سياج , عفريتة
حائط
وتد
باحت الکنيست
ارفق
ضمن

حصار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ppp
نرده ساخته شده از چوب یا آهن
غلامحسین خورشیدی
در مهاباد اصفهان از واڑه حصار به معنای محل سر باز نگهداری دام ها استفاده استفاده می کنند.
غلامحسین خورشیدی
معنی حصار: در مهاباد اصفهان از واڑه حصار به معنای محل سر باز نگهداری دام ها استفاده می کنند
محافظ
ابوالفضل عسکری
مرز بندی
مازیار ایرانی
در زبان سیستانی به حصار گاش گفته میشود
و همچنین پرچین یا پاچین نیز گفته میشود
فر کیانی
لغت اربیشده ی حصار (هس= پرچین آر) که در اسل باید آنرا هسار نوشت به مانای پرچین بستن از ریشه هس به مانای چاردیواری چینه کشیدن ساخته شده همانتور که آنرا در زبان باسک به شکل hesi در مانای enclosure به کار میبرند.
*پیرس(منبع): Basque-English Dictionary by Gorka Aulestia, Linda White
اشکان
این واژه نمیتواند عربی باشد به ویژه که فردوسی بارها آن را بکار برده است
بیتا
مرزبندی
پرویز جمالی
اندخ سواره
حمیدرضا دادگر_فریمان
پرچین، جدار، چپر، دیوار، محجر، نرده، بارو، باره، برج، حصن، دژ، سور، قلعه، کوت، صیصه، معقل، محدودیت، حصر، پناه گاه، جان پناه
اشکُوَر
دیوارک � دیوار کوچک �
دیوارک چوبی
دیوارک آهنی
علاوه
پرچین، جدار، چپر، دیوار، محجر، نرده، بارو، باره، برج، حصن، دژ، سور، قلعه، کوت، صیصه، معقل، محدودیت، حصر، پناه گاه، جان پناه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حصار   • شعر حصار   • حصار کرج   • حصار زندگی   • روستای حصار   • حسار   • حصار تربت حیدریه   • حصار مشهد   • مفهوم حصار   • تعریف حصار   • معرفی حصار   • حصار چیست   • حصار یعنی چی   • حصار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حصار

کلمه : حصار
اشتباه تایپی : pwhv
آوا : hesAr
نقش : اسم
عکس حصار : در گوگل

آیا معنی حصار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )