برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

بیان

/bayAn/

مترادف بیان: تاویل، تبیین، تعبیر، توضیح، شرح، ابراز، اشعار، اظهار، تقریر، تلفظ، سخن، کلام، گفتار، نطق، اعتراف، آشکار شدن، پیدا شدن، هویدا گشتن

متضاد بیان: تحریر، ترقیم، نوشته

برابر پارسی: بازگو، آشکاراندن، سخن آشکار، فرنود، گفتگو

معنی اسم بیان

اسم: بیان
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: bayān) (عربی) سخن، گفتار، شرح و توضیح، زبان آوری، فصاحت و بلاغت، (به مجاز) زبان - سخن وگفتار، شرح و توضیح

معنی بیان در لغت نامه دهخدا

بیان. [ ب َ ] (ع اِ) فصاحت و زبان آوری. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). فصاحت. (غیاث ) (ناظم الاطباء). حدیث : ان من البیان لسحرا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
ازیرا حکیم است وصنع است و حکمت
مگو این سخن جز مر اهل بیان را.
ناصرخسرو.
ای یافته به تیغ و بیان تو
زیب و جمال معرکه و منبر.
ناصرخسرو.
و هرکس در میدان بیان بر اندازه ٔ مجال خویش قدمی گذارده. (کلیله ودمنه ).
ره سوی یقین ندارد این حکم
هرچند ره بیان ببینم.
خاقانی.
غایت و آیت شناس نامزد حضرتش
غایت نصر از غزا آیت وحی از بیان.
خاقانی.
دزد این درهاست از عقد سخن
هرکه درهای بیان خواهد گشاد.
خاقانی.
لیک کسی راز چنان جوهری
هیچ نه شرح و نه بیان دیده ام.
عطار.
موشکافان صحابه جمله شان
خیره گشتندی در آن وعظ و بیان.
مولوی.
|| سخن و گفتار :
در بیانم آب و در فکر آتش است
آبی از آتش مطرز کس ندید.
خاقانی.
بیانی که نغز است فرزانه داند
کمانی که سخت است بازو شناسد.
خاقانی.
دزد بیان من بود هر که سخنوری کند
شاه سخنوران منم شاه ستای راستین.
خاقانی.
در بیانت یتیمه ٔ فضلا
در بنانت ولیمه ٔ افضال.
(سندبادنامه ص 7).
فنون فضل ترا غایتی و حدی نیست
که نفس ناطقه را قوت بیان ماند.
سعدی.
|| شرح. تفصیل. تقریر : بیان مناجات ایشان در قرآن مجید بر این نسق دارد. یا ویلنا من بعثنا . (کلیله و دمنه ). و آنگاه به انواع بلا مبتلی گردد که بیان آن ممکن نگردد. (کلیله و دمنه ). که ولید و سحبان از بیان آن عاجز و قاصر. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 ص 448).
جان و نان داری و عمر جاودان
سایر نعمت که ناید در بیان.
مولوی.
در بیان این شنو یکداستان
تا بدانی اعتقاد راستان.
مولوی.
آنچه خواهم کرد با نصرانیان
آن نمی آید کنون ا ...

معنی بیان به فارسی

بیان
پیداو آشکارشدن وفصاحت وزبان آوری سخن آشکار
۱ - ( مصدر ) پیدا شدن هویدا گشتن آشکار شدن . ۲ - ( اسم ) شرح تعبیر توضیح . ۳ - فصاحت زبان آوری . ۴ - علمی است که بوسیل. آن آوردن یک معنی بطریق مختلف شناخته شود . راههای مختلفی که شاعر یا نویسنده برای بیان مقصود خود انتخاب میکند برخی روشن و واضح و بعضی خفی و پوشیده است.بنابرین ممکن است گاه کلام یا کلمهای را در معنی حقیقی خود استعمال کنند و گاه معنی مقصود را از راه تشبیه مجاز استعاره و یا کنایه که اهم مطالب علم بیان است ادا کنند . هر یک ازینها از لحاظ وضوح و خفا با مورد دیگر فرق دارد .
درنده ایست که دشمن شیر باشد .
تمیمی . وی اول به الوهیت حضرت علی علیه السلام و ائمه و اولادش و سپس بالوهیت خود قائل شد و در نتیجه فرق. بیانیه را بوجود آورد .
[differential gene expression, DGE] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] اصلی که براساس آن تمامی یاخته های یک اندامگان چندیاخته ای محتوای ژنی یکسان و بیان ژنی متفاوت دارند
کتابی است کوچک به فارسی در ملل و نحل تالیف ابوالمعالی محمد حسین علوی و آن به طبع رسیده است .
بیان الحق بضمان الصدق کتابی است به عربی تالیف ابوالعباس لوکری وی در این کتاب از سخنان فارابی و ابن سینا و دیگران استفاده کرده و در بیان حقایق از تطویل سخن دست باز داشته ولی از ذکر لوازم امور سرباز نزده . و آن در ۵ بخش است : ۱ - منطق ۲ - طبیعیات ۳ -الهیات ۴ - بخشی در ذکر مسایلی از علم ما بعدالطبیه ۵ - فصول منتخب از رساله الاخلاق . نسخه آن در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است .
[gene expression] [زیست شناسی] رونویسی و ترجمه و تظاهر رُخ نمودی ژن
شر ...

معنی بیان در فرهنگ معین

بیان
(بَ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) پیدا شدن ، آشکار شدن .۲ - (اِمص .) شرح ، توضیح . ۳ - زبان آوری ، فصاحت . ۴ - ( اِ.) علمی است که آوردن یک معنی به طرق گوناگون را می آموزد.
(بَ رِ بَ) ( اِ.) جامه ای از پوست ببر که رستم هنگام جنگ به تن می کرد.
(بَ) (اِمر.) گیاهی است علفی و پایا از تیرة سبزی آساها. رنگ گل هایش مایل به آبی . ریشه و ساقة آن مصرف دارویی دارد.

معنی بیان در فرهنگ فارسی عمید

بیان
۱. سخن گفتن.
۲. فصاحت، زبان آوری.
۳. (اسم) سخن.
۴. شرح، تعبیر.
۵. (اسم) (ادبی) علمی که دربارۀ بیان معنای واحد به شیوه های مختلف و بر پایۀ تصویرسازی، مانندِ استفاده از تشبیه، استعاره، و کنایه بحث می کند.
ریشۀ شیرین گیاهی خودرو که مصرف دارویی دارد.

بیان در دانشنامه اسلامی

بیان
«بیان» مصدر فعل لازم و به معنای واضح و روشن است و به صورت مصدر و اسم فاعل متعدی، به معنای روشن کردن و روشن کننده نیز بکار می رود. و «تبیان» مصدر سماعی از فعل متعدی و به معنای روشن کردن است.
برخی مانند علامه طبرسی معتقدند «بیان» و «تبیان» هر دو به یک معنا است. طریحی میان بیان و تبیان، تفاوت قائل شده و گفته است: «بیان» روشن کردن مطلبی است؛ بی آن که دلیلی داشته باشد؛ ولی «تبیان»، روشن ساختن مطلبی با دلیل و حجت است.
چون قرآن حجت و دلیل روشن برای همه مردم است؛ در آیه شریفه «هَـذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ...» (سوره آل عمران/138) با کلمه «بیان» وصف شده است. اطلاق «تبیان» به قرآن در آیه «...وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ...» (سوره نحل/89) به این دلیل است که قرآن همه حقایقی را روشن می کند که بشر باید بداند و بدون آگاهی از آن ها نمی تواند راه سعادت را بپیماید.
و البته قرآن کریم امور مؤثر در مسیر هدایت و تأمین زندگی و سعادت بشر، در دنیا و آخرت را تبیین کرده است؛ به عبارت دیگر، هر چه از امور شرعی و دینی که مردم به آن نیازمندند یا به صراحت (نص) و یا به احاله در قرآن آمده است؛ یعنی بیان و تعلیم برخی امور به پیامبر صلی الله علیه و آله و جانشینان آن حضرت موکول شده است. بنابراین، بیان و تبیان از اسامی قرآنند.
بیان
معنی بَيَانٌ: پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد
معنی أُبَيِّنَ: بيان کنم
معنی نُبَيِّنُ: بیان مي کنیم -توضیح مي دهیم (بیان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد)
معنی نُبَيِّنَ: تا بیان کنیم - تا توضیح دهیم (بیان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد)
معنی نُبَيِّنَهُ: تا آن را بیان کنیم - تا آن را توضیح دهیم (بیان : پردهبرداري از هر چيز- کلامي که از آنچه در ضمير است پرده بر مي دارد)
معنی فَصَّلْنَاهُ: آن جزء جزء كرديم - آن رامفصل بيان كرديم - آن را در نهايت روشني بيان كرديم
معنی بَيَّنَّاهُ: آن را بیان کردیم
معنی بَيَّنُواْ: بيان کردن ...


بیان در دانشنامه ویکی پدیا

بیان
بیان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
بیان (یکی از شاخه های ادبیات عرب و از علوم اسلامی)
بیان (روستایی در شهرستان خرم بید)
بیان (روستایی در شهرستان نهاوند)
بیان (خرم بید)، روستایی از توابع بخش مشهد مرغاب شهرستان خرم بید در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان شهیدآباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۶ نفر (۲۳خانوار) بوده است.
شهر بیان (به عربی: بیان) در استان حولی در کشور کویت واقع شده است. جمعیت این شهر ۲۸٫۸۷۴ نفر است.
کویت
فهرست شهرهای کویت
بیان (نهاوند)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
خلاصه عریضه مجلس سنا راجع به تقاضای سردار زرینی کدخدای بیان تکه نهاوند مبنی بر تأمین آب زراعی
شعرهای محلی علی جلالوند نهاوندی بیان https://www.aparat.com/aparatbayan
فیلم سینه زنی اهالی روستای بیان درروزعاشورا وشیخ دانیالhttps://www.aparat.com/v/Ndina
https://www.instagram.com/rostaybayan/
ﻧﺎﺻﺮاﻟﺪﯾﻦ ﺷﺎه در سفرنامی ﻋﺮاق ﻋﺠﻢ ﻧﻬﺎوﻧﺪ نوشته دکتر حسین زرینی http://ensani.ir/file/download/article/20120504170736-9020-40.pdf
روستای بیان از توابع بخش مرکزی شهرستان نهاوند(دهستان گاماسیاب نهاوند)است و در فاصلهٔ دوازده کیلومتری جنوب شرقی این شهر واقع شده است. آب و هوای آن در بهار و تابستان معتدل و در زمستان سرد است. این روستای کوهستانی در کوهپایهٔ کوه گرین (گرو) از شاخه های سلسله کوه های زاگرس قرار دارد. روستا به حالت مثلثی شکل در دو طرف رودخانهٔ معروف به نهر بیان_تکه قرار گرفته و بیشتر مساکن روستا در بالای نهر و با شیب کمی تند قرار گرفته است. مردم این روستا به گویش لری سخن می گویند. بیشتر جمعیت رو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

بیان در جدول کلمات

بیان
تاکید
بیان | گزارش باطنی از قرآن
تاویل
بیان چگونگی و حالت
وصف
بیان نصیحت آمیز
خطبه
بیان و تشریح معنی آیات قرآن
تفسیر
بیان و تفسیر
شرح
بیان و معنی و مفهوم یک سخن یا نوشته
تفسیر
بیان کردن
گفتن
بیان کردن مساله
شرح
بیان کردن مطلبی که درستی یا نادرستی آن هنوز به اثبات نرسیده
ادعا

معنی بیان به انگلیسی

pronunciation (اسم)
تلفظ ، بیان ، ادای سخن ، طرز تلفظ
explanation (اسم)
شرح ، تصریح ، تفسیر ، بیان ، تعریف ، توضیح ، تعبیر ، توجیه
exposition (اسم)
شرح ، تفسیر ، بیان ، تقریر ، عرضه ، نمایشگاه
statement (اسم)
شرح ، اعلامیه ، اظهار ، حکم ، بیانیه ، بیان ، توضیح ، عرضه داشت ، تقریر ، گفته ، قطعنامه ، قطعه نامه
declaration (اسم)
اعلامیه ، اظهار ، اعلان ، اعلام ، اظهارنامه ، بیان ، عرضه داشت
display (اسم)
تظاهر ، نمایش ، بیان ، جلوه
quotation (اسم)
اقتباس ، ایراد ، بیان ، نقل قول ، عبارت ، مظنه
remark (اسم)
اظهار ، تذکر ، توجه ، بیان ، ملاحظه ، فرمایش ، عرضه داشت ، تبصره
presentation (اسم)
نمایش ، بیان ، عرض ، تقریر ، عرضه ، ارائه ، معرفی ، تقدیم
interpretation (اسم)
شرح ، تفسیر ، بیان ، تعبیر ، ترجمه
mouth (اسم)
مدخل ، دهانه ، بیان ، غنچه ، دهان
presentment (اسم)
شرح ، نمایش ، حضور ، بیان ، ارائه ، طرز نمایش
averment (اسم)
ادعا ، اظهار قطعی یا مثبت ، اظهار محض ، بیان
expression (اسم)
سیما ، حالت ، بیان ، قیافه ، عبارت ، تجلی ، ابراز ، کلمه بندی
lip (اسم)
کنار ، بیان ، لب ، لبه
recitation (اسم)
شرح ، بیان ، ذکر ، از بر خوانی ، از حفظ خوانی ، بازگو نمودن درس حفظی ، تعریف موضوع
diction (اسم)
بیان ، طرز بیان ، عبارت ، انتخاب لغت برای بیان مطلب
wording (اسم)
بیان ، عبارت ، کلمه بندی ، جمله بندی
locution (اسم)
بیان ، سخن ، سبک عبارت پردازی
say-so (اسم)
اظهار ، بیان ، دستور ، حق بیان

معنی کلمه بیان به عربی

بیان
اقتباس , بيان , تعبير , تفسير , تلفظ , شرح , شفة , فصاحة اللسان , فم
ترنيم
حساب
اطناب
احباط
احباط
لغز
أدْلي بِتصريحٍ
اخبر , اعط , سريع , فقاعة , قل , مثل
استعراض
سببي
حرية التعبير
سيولة
سيولة
فصاحة اللسان
اضافة
فصاحة
متعذر وصفه

بیان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ریحانه
این واژه عربی نیست و پهلوی است که byãn گفته می شده و به معنی درخشش، تابش، آشکاری، نمایانی بوده و به زبان عربی راه یافته است
بیان
این اسم کوردیه به معنی صبح زود.سپیده دم
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری بیان همان نام
پیان ،به معنی مرد ،مردان است

Pean.bian
با آمدن اعراب به خوزستان
و ساکن شدن آنها در شهرهای خوزستان
آنها وارد شهر های بختیاری نشین پیان
،دورک،اوپاتون شدند


چون در عربی حرف پ وجود ندارد
نام پیان،را بیان تلفظ کردند
نام بیان به معمره تغییر کرد
و اکنون نام آن شهر خرمشهر است

و امروزه اعراب نام بیان را بر روی پسران
خود می گذارند

نام شهر دورک محل سکونت طوایفی
از ایل دور کی به شهر دورق تغییر کرد
و بعد به نام فلاحیه
تغییر کرد
و اکنون نام آن شهر شادگان است
Dovrak. Dovraq

نام اوپاتون*اوپاتان* نام قلعه ای کوچک در کنار
اروندرود بود که تبدیل به شهر شد
و با آمدن اعراب به عبادان
تغییر کرد و امروز آن را آبادان می گویند

Av pa tovn
معنی اوپاتون به زبان لری بختیاری
او::آب
پا::پائیدن. پاسبانی
تون::شما.وظیفه شماست.

اوپاتان ::پاسبانی از آب وظیفه شماست
او::آب.اروندرود

هم اکنون منطقه ای با نام پیان در شهرستان ایذه وجود دارد

رود بهمنشیر از نام دو ایل بهمنی *بهمئی *و ایل شیرعالی*اردشیرعالی* از ایلات
ایل بزرگ بختیاروند (بهداروند )
گرفته شده
امروزه این دو ایل در شرق و جنوب شرق خوزستان و کهگیلویه سکونت
دارند

بهمنشیر::بهمن اردشیر

نام اروندرود از نام ایل بهداروند گرفته
شده است
اروندشاه پدر لهراسب کیانی *لراسب*
نیای قوم لر است

چگونگی تغییر اسم ایل بختیاروند
بهد::بهت،بخت
بهداروند،بهتاروند. بختاروند

بختاروند ::بختیاروند،بختیاری

و اعراب آن را مختاری تلفظ می کنند

طایفه کی لر*کلهر* بختیاری ساکن در باغملک
.مسجدسلیمان. شوشتر.لالی



نیازعلی شمس
با درود به پارسی دوستان گرانسنگ:
به دهخدا و معین بنگرید:
بیان
بیان . [ ب َ ] (اِخ ) ابن سمعان تمیمی . وی اول به الوهیت حضرت علی علیه السلام و ائمه و اولادش و سپس به الوهیت خود قائل شد و در نتیجه فرقه ٔ بیانیه را بوجود آورد. (از لباب الانساب ) (از لباب الالباب ). رجوع به بیانیه شود.


x
بیان . [ ب َ] (اِ) درنده ای است که دشمن شیر باشد. (آنندراج ). قسمی از ببر. (ناظم الاطباء). رجوع به ببر بیان شود.
بیان . [ ب َ ] (ع مص ) پیدا و آشکار شدن . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیدا شدن . (ترجمان القرآن ). اتضاح . (اقرب الموارد): بانه بیاناً؛ آشکار کرد آنرا. (ناظم الاطباء).
◄ سخن پیدا و گشاده گفتن .
◄ پیدا و ظاهر کردن چیزی . (آنندراج ) (غیاث ). پیدا کردن . (ترجمان القرآن ).
◄ افزون آمدن در فضل (لازم و متعدی ). (ناظم الاطباء).
بیان . [ ب َ ] (ع اِ) فصاحت و زبان آوری . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). فصاحت . (غیاث ) (ناظم الاطباء). حدیث : ان من البیان لسحرا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) :
ازیرا حکیم است وصنع است و حکمت
مگو این سخن جز مر اهل بیان را.
ناصرخسرو.
ای یافته به تیغ و بیان تو
زیب و جمال معرکه و منبر.
ناصرخسرو.
و هرکس در میدان بیان بر اندازه ٔ مجال خویش قدمی گذارده . (کلیله ودمنه ).
ره سوی یقین ندارد این حکم
هرچند ره بیان ببینم .
خاقانی .
غایت و آیت شناس نامزد حضرتش
غایت نصر از غزا آیت وحی از بیان .
خاقانی .
دزد این درهاست از عقد سخن
هرکه درهای بیان خواهد گشاد.
خاقانی .
لیک کسی راز چنان جوهری
هیچ نه شرح و نه بیان دیده ام .
عطار.
موشکافان صحابه جمله شان
خیره گشتندی در آن وعظ و بیان .
مولوی .

◄ سخن و گفتار :
در بیانم آب و در فکر آتش است
آبی از آتش مطرز کس ندید.
خاقانی .
بیانی که نغز است فرزانه داند
کمانی که سخت است بازو شناسد.
خاقانی .
دزد بیان من بود هر که سخنوری کند
شاه سخنوران منم شاه ستای راستین .
خاقانی .
در بیانت یتیمه ٔ فضلا
در بنانت ولیمه ٔ افضال .
(سندبادنامه ص ٧).
فنون فضل ترا غایتی و حدی نیست
که نفس ناطقه را قوت بیان ماند.
سعدی .

◄ شرح . تفصیل . تقریر : بیان مناجات ایشان در قرآن مجید بر این نسق دارد. یا ویلنا من بعثنا . (کلیله و دمنه ). و آنگاه به انواع بلا مبتلی گردد که بیان آن ممکن نگردد. (کلیله و دمنه ). که ولید و سحبان از بیان آن عاجز و قاصر. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ ص ٤٤٨).
جان و نان داری و عمر جاودان
سایر نعمت که ناید در بیان .
مولوی .
در بیان این شنو یکداستان
تا بدانی اعتقاد راستان .
مولوی .
آنچه خواهم کرد با نصرانیان
آن نمی آید کنون اندر بیان .
مولوی .
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
باز گویم که عیانست چه محتاج بیانم .
سعدی .
دعوی مشتاق را شرع نخواهد بیان
گونه ٔ زردش دلیل ناله ٔ زارش گواست .
سعدی .
♦ بیان التبدیل ؛ نسخ و رفع حکم شرعی است بدلیل شرعی متأخر. (از تعریفات ). بیان آنچه در آن خفا باشد، بخاطر مجمل یا مشترک یا خفی بودن لفظچون ، اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة . (تعریفات ).
♦ بیان التقریر ؛ تأکید کلام بآنچه رفع احتمال مجاز و تخصیص کند. (تعریفات ).

◄ علم بیان ، علمی است که بحث میشود در آن از چگونگی ادا کردن معنی واحد به عبارات مختلفه مثلاً دربیان شجاعت زید یکبار گفته میشود �زید کالاسد فی الشجاعه � بار دیگر �زید شجاع � سوم بار �زید کالاسد� چهارم بار �زید اسد� پنجم بار �رایت اسداً غفی الحمام � ششم بار �زید یحطم الفرسان � هفتم بار �زید یفترس اقرانه � و شک نیست آنکه دلالت این عبارات بر این معنی مختلف است بوضوح و خفا همچنانکه متفاوت است در مبالغه . (از هنجار گفتار تألیف نصراﷲ تقوی ص ١٤٢). مجموع قواعدی که نشان می دهد چگونه میتوان از معنی واحدی بالفاظمختلف تعبیر کرد و مباحث آن شامل حقیقت ، مجاز، تشبیه ، استعاره ، کنایه است رجوع به ذیل هریک از این کلمات شود.
◄ (اِ مص ) شرح دادگی .
◄ هویدایی .
◄ ظاهرکردگی .
◄ تعبیر و تأویل .
◄ تقریر و تعریف .
◄ توصیف .
◄ اثبات .
◄ اظهار و اقرار. (ناظم الاطباء).
--------------------------------------
بیان
(بَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پیدا شدن ، آشکار شدن .2 - (اِمص .) شرح ، توضیح . 3 - زبان آوری ، فصاحت . 4 - ( اِ.) علمی است که آوردن یک معنی به طرق گوناگون را می آموزد.
با این همه این واژه5 بار در آیات قرآن نیز آمده است(دوستداران به قرآن بازگردند)
پس نمی‌توان این واژه را در بنیاد پارسی دانست.
گرچه بنده با کنکاش در چند واژه نامه‌عربی و بررسی آن‌ها به این واژه و معرب بودن آن برنخوردم.شاید جستار دوستان در برخی واژگانی باشد که از مردمان آشور یا ... به زبان عربی وارد و از عربی به پارسی راه یافته باشد که در این باره باید گفت باز پارسی نخواهند بود.
بنده این واژه را عربی میدانم. و برای ان برابرهای زیر در دسترس هستند:
بيان: گفتار،
بيان كردن: برشمردن، بازگو كردن،
بيانگر: روشنگر،
(کزازی)
فرنود(به فرنود در دهخدابرگردید)
بازنمود(دربرابر توضیح،شرح)



فاطمه
اگر" به بیان دیگر "باشه معنیش فرق میکنه

بیان یعنی سخن گفتن و...

"به بیان دیگر" به عنوان دیگر یا به گفته دیگر معنی میده
امین آریا
پیش کش
مهدی ع
بیانات بطور کلی دو نوع می باشند ؛ یکی منطقی و دیگری غیر منطقی. به عنوان مثال محتوای کتب دینی از نوع دوم می باشند و محتوای کتب علمی از نوع اول.
مهدی ع
بیانات به طور کلی دو نوع می باشند: یکی منطقی ودیگری غیر منطقی. به عنوان مثال محتوای کتب دینی از نوع اول می باشند و محتوای کتب علمی از نوع دوم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ساخت وبلاگ در بیان   • وبلاگ بلاگفا   • بیان دروس حوزه   • ساخت وبلاگ در بلاگفا   • بیان گلپایگان   • معنی بیان   • بیان حوزه   • ساخت وبلاگ در گوگل   • مفهوم بیان   • تعریف بیان   • معرفی بیان   • بیان چیست   • بیان یعنی چی   • بیان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بیان

کلمه : بیان
اشتباه تایپی : fdhk
آوا : bayAn
نقش : اسم
عکس بیان : در گوگل

آیا معنی بیان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )