برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1432 100 1

بعد

/ba'd/

مترادف بعد: بعد | دوری ، فاصله، مسافت، اندازه، وسعت، جنبه، جهت، نظر، منظر، دیدگاه

متضاد بعد: قرب

برابر پارسی: پس، دوری، آنگاه، آینده، پس از این، دورا، دیگر، سپس، سویگان

معنی بعد در لغت نامه دهخدا

بعد. [ ب َ ] (ع اِ، ق ) پس. ضد قبل. و آن در حالت اضافت معرب بود و در حالت افراد مبنی بر ضم و من بعد و افعل بعداً. منونین نیز روایت کرده اند و حکی الفراء من بعد، بالکسر بغیر التنوین و اجاز بالضم و التنوین ایضاً. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). پس. (ترجمان علامه جرجانی ص 27) (مهذب الاسماء) (غیاث ). سپس. (نصاب ). آنگاه. آنگه. نقیض قبل. (از اقرب الموارد) (دزی ج 1 ص 99). پس و سپس. (ناظم الاطباء). برحسب شواهدی که در دست هست این کلمه در فارسی گاه بصورت مضاف بَعدِ و گاه با حرف اضافه ٔ «از» بعد از و گاه پس از «از» درآید و در این صورت و صورت نخست لازم الاضافه باشد بمعنی بعد از. سِپَس ِ. پس از :
بعد بسی گردش بخت آزمای
اوشد و آوازه ٔ عدلش بجای.
نظامی.
... بیچاره متحیر بماند، روزی دو بلا و محنت کشید و سختی دید سیم روز خوابش گریبان گرفت و در آب انداخت بعد شبان روزی دگر بر کنار افتاد. (گلستان ).
- از بعدِ ؛ ازپس :
چنین گفت موبد بنزدیک شاه
که از بعد شب روز آید بگاه.
(منسوب بفردوسی ).
- اما بعد ؛ فصل خطاب است یعنی بعد دعای من مر ترا و اول کسی که این کلمه را گفته داود علیه السلام یا کعب بن لؤی بود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). فصل خطاب است یعنی پس از دعای من مر ترا و پس از این مقدمات.و اکنون شروع میشود و گویند اول کسی که این کلمه راگفت کعب بن لؤی بود. (ناظم الاطباء). اما بعد فقد کان کذا، یعنی پس از دعای من ترا یا بعد از حمد خدا و آن را فصل الخطاب گویند. (از اقرب الموارد). و رجوع به فصل الخطاب شود.
- بعد از ؛ پس از. در عقب. در دنبال. سپس. در آخر. در دنباله ٔ :
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به.
فردوسی.
بعد از ملاحظه بسوی غزنین بازگردد. (تاریخ بیهقی ). پدر ما بجوار رحمت خدای پیوست و بعد از آن شنودیم که... برادر ما...را... بر تخت نشاندند. (تاریخ بیهقی ). و بعد از امتثال اوامر و نواهی الهی... (سندبادنامه ص 4).
که بعد از دیدنش صورت نبندد
وجود پارسایان راشکیبی.
(گلستان ).
چشم عادت کرده بر دیدا ...

معنی بعد به فارسی

بعد
پس، سپس، ضدقبل، دوری، ضدقرب، ونیزبه معنی رای وحزم
( اسم ) ۱- دوری : مقابل قرب نزدیکی. ۲- جدایی . ۳- هر یک از امتدادات ثلاثه: طول عرض و عمق یا ارتفاع کشش . ۴- فاصل. نقطه از صفح. قایم تصویر . ۵- زاوی. مسطحه بین دایر. ساعتی یک ستاره و دایر. ساعتی مبدائ . ۶- نزد حکمایی که قایل بوجود خلا هستند بردو نوع است : یکی امتداد قایم بجسم تعلیمی و دیگری امتداد مجرد از ماده که قایم به نفس است بنحوی که اگر جسمی شاغل آن نباشد خلا خواهد بود . ۷- در اصطلاح موسیقی امروز فاصله است و آن فاصله بین هر پرده و خرک باشد . جمع : ابعاد . یا قرب و بعد . نزدیکی و دوری : ( قرب و بعد از صفات اجسام است . )
جمع بعید ٠
[dimension] [فیزیک] خاصیتی فیزیکی نظیر جِرم و طول و زمان یا ترکیبی از آنها که معیار اصلی اندازه گیری هر کمیت فیزیکی باشد
[right ascension] [نجوم] یکی از دو مختصه ای که معادل سماوی طول جغرافیایی است و برای سنجش موقعیت اجرام در کرۀ آسمان به کار می رود و نسبت به نصف النهار مرجع که از قطب شمال و جنوب سماوی و نقطۀ اعتدال بهاری می گذرد اندازه گیری می شود
پس از چنان و چنین بعد از کوشش و مجادله بسیار : (( روستایی بین که از بدبیتی میکند بعد اللتیا والتی .. )) ( مثنوی )
ازین پس پس ازین .
از آن پس پس از آن یا بعد ما که.پس از آنکه : بعد ما که او را تحف بسیار بالقب کوچلک خانی هدیه داد مانند تیر از کمان سخت بجست .
پس ازین (بعد ازین مقدمه بعد از دعا) : اما بعد پوشیده نیست بر ملک که ما فرزندان ابراهیم ایم . توضیح امالفظ متضمین معنی شرط و لفظ بعد از ظروف زمانی اسثت بمعنی پس . چون در اینجا مضاف الیه محذوف معنوی است مبنی علی الضم باید خواند یعنی دال بعد رادر اما بعد مضموم باید و مضاف الیه محذوف آن اکثر لفظ حمد و نعمت باشد.
ترکیبی از اما لفظ متضمن معنی شرط و بعد ظرف زمان بمعنی پس .
...

معنی بعد در فرهنگ معین

بعد
(بَ) [ ع . ] (ق .) ۱ - پس ، سپس . ۲ - به غیر از، به جز. ۳ - پس از. ، ~ از نود و بوقی (عا.) پس از مدت های طولانی .
(بُ) [ ع . ] ( اِ.)۱ - دوری . ۲ - جدایی . ۳ - طول ، عرض وعمق یا ارتفاع جسم . ۴ - رأی ، حزم .
(مِ بَ) [ ع . ] (ق .) پس از این ، از این به بعد.

معنی بعد در فرهنگ فارسی عمید

بعد
پس، سپس.
۱. دوری.
۲. (اسم) (ریاضی) هریک از عرض، طول، و عمق جسمی.
۳. (موسیقی) فاصلۀ بین نُت ها.
ازاین پس، پس ازاین.

بعد در دانشنامه اسلامی

بعد
بُعْد، اصطلاحی که بر هر گونه امتداد و فاصله میان موجودات اطلاق می شود و در فلسفه ، کلام و دانش های طبیعی از دیدگاه های مختلف به کار می رود.
بعد در لغت به معنای فاصله و دوری و در مقابل قرب است اما در معنای وسیع اصطلاحی ، داشتن بعد، وصف هر موجودی است که جنبه ها و قیدهایی آن را از موجودات دیگر متمایز و مشخص می سازد. مبحث حدود و تعریفات را به این اعتبار می توان عهده دار گزارش ابعاد موجودات دانست . بعد در معنای رایج تر، از مختصات جسم و از لوازم تحیز است . بدین معنا مجردات یا موجودات مفارق عاری از بعد به شمار می روند، اما این موضوع محل بحث بوده است که آیا موجودات مثالی و برزخی دارای بعدند یا بدون بعد، و نیز اینکه اگر بعد دارند، ابعاد آن ها متناهی است یا نامتناهی ؟
در فلسفه و کلام اسلامی
در فلسفه و کلام اسلامی ، بیشترین مطالب راجع به بعد در ذیل مبحث جسم آمده است . جسم طبیعی بنا به تعریف جوهری است که می توان در آن ابعاد سه گانه طول ، عرض و عمق فرض کرد. جسم تعلیمی نیز کم ّ متصلی است که ابعاد سه گانه دارد در تعریف هر یک از این بعد، امتداد به عنوان مفهوم اساسی تلقی می شود. به همین دلیل ، گاه بعد را همان امتداد یا امتداد بین دوشی ء تعریف کرده اند امتداد عارض بر جسم می گردد و جزء جوهر جسم نیست اما متکلمان در مورد عَرَض بودن امتدادهای سه گانه اختلاف دارند برای ابعاد جسمانی ، ویژگی ها و احکامی برشمرده اند.
از نظر ابن سینا
ابن سینا بعد را این گونه می شناساند: چیزی که میان دو نهایت غیرمتلاقی قرار گیرد، بتوان به آن اشاره کرد و برای آن حدود دیگری از نوع همان دو نهایت تصور کرد از دیگر احکام ابعاد جسمانی منع تداخل آنهاست ، بدین معنا که طول ، عرض و عمق مقوله متمانعند و برخلاف کل و جزء نمی توانند قلمرو مشترکی داشته باشند
نظریه های کلی
...
بعد
معنی بَعْدِ: بعد
معنی بَادِ: باديه نشين - صحرا گرد - مسافر
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ...

بعد در دانشنامه ویکی پدیا

بعد
بُعد (در فارسی دورامون، وامون یا دورا) در معنی عادی به یک اندازه یا پارامتر گفته می شود که برای تعریف ویژگی های یک جسم به آن نیازمندیم، برای نمونه درازا، پهنا، بلندا و ژرفنا. برای بیان این اندازه ها در فارسی از واژه های عربی طول، عرض، ارتفاع و عمق هم استفاده می شود.
تحلیل ابعادی
در فیزیک کلاسیک، برای یک نقطه در فضا، سه بعد فیزیکی در نظر رفته می شود، ابعاد پایه در این ساختار با عبارات جلو و عقب، راست و چپ و بالا و پایین بیان می گردند. جابجایی در هر راستای دیگری، به کمک این عبارات و تنها با سه جهت اصلی قابل بیان هستند. انتقال به پایین، همان جابجایی منفی در راستای بالا است. برای مثال حرکت رو به بالا و جلو، یک حرکت ترکیبی است؛ یک ترکیب خطی از جابجایی در راستای بالا و جلو. در شکلی ساده، یک خط را تک بعدی، یک سطح را دو بعدی و یک مکعب را سه بعدی می نامیم. علاوه بر بعدهای سه گانه در فیزیک، زمان به عنوان بعد چهارم شناخته می شود. بعد کمیت های فیزیکی را در دسته های خاصی دسته بندی می کند و هر کمیت بنا به نوعش یکای ویژه خود دارد.
از علوم فیزیک جدید این گونه برداشت می شود که جهان فقط از سه بعد تشکیل نشده بلکه ابعاد گسترده تر از آنند. مثلاً نظریه ریسمان برای تحقق نیاز به ۲۶ بعد دارد. در این صورت زمان فقط تعریف ما از بعد دهم است نه تعریف اصلی آن. همانطور که نظریه ریسمان بر این باور است که در بیست شش بعد، ۲۵ بعد فضایی و ۱ بعد زمان وجود دارد.
اما نظریه خمیدگی جهان چیزدیگری می گوید. سطح دوبعدی کره ماه را در نظر بگیرید، دنیای دوبعدی که در جهت بعد سوم خم شده. حال این حالت را برای جهان تصور کنید. فضای سه بعدی که در جهت بعد چهارم خم شده است. حال چرا باید چنین تصوری از دنیا داشته باشیم. یک جهان دو بعدی بایستی یا بی نهایت باشد یا دارای مرزهای پایانی؛ و لیکن اگر همان جهان دو بعدی، در واقع سطح یک کره سه بعدی باشد، علی رغم نداشتن هیچ گونه حد و مرزی، در عین حال بی نهایت نیز نیست. با این تفاسیر دنیا سه بعدی ما حد و مرزی ندارد، ولی بی نهایت هم نیست. البته باید گفت این نظریه ای است که هنوز اثبات نشده.
عکس بعد
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با بعد

بعد در جدول کلمات

بعد از آلفا
بتا
بعد از اذان گفته میشود
اقامه
بعد از امروز
فردا
بعد از اول
دوم
بعد از اولی
دومی
بعد از اولین
دومین
بعد از این
سپس
بعد از پشتک
وارو
بعد از ده
یازده
بعد از ششم
هفتم

معنی بعد به انگلیسی

distance (اسم)
بعد ، فاصله ، مسیر ، دوری ، مسافت
dimension (اسم)
میزان ، بعد ، اندازه ، اهمیت ، ابعاد
next (صفت)
کنار ، مجاور ، مابعد ، اینده ، دیگر ، بعد ، جنبی ، زیرین ، پهلویی ، نزدیک ترین
subsequent (صفت)
لاحق ، مابعد ، پسین ، بعد ، متعاقب ، بعدی ، دیرتر ، خلفی ، پس ایند
then (قید)
بعد از ، سپس ، پس ، بعد ، انگاه ، در ان هنگام ، در انوقت ، انوقتی
away (قید)
دور از ، بیرون ، پس از ان ، دور ، بی درنگ ، بیک طرف ، بعد ، بیرون از ، در سفر ، بطور پیوسته ، از انجا ، از ان زمان ، از انروی

معنی کلمه بعد به عربی

بعد
بعيدا , ثم , قادم , لاحق
منذ
فيما بعد
احداثي
مستقبل
أزْجَأ
عما قريب
غدا , قد

بعد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیانا
بـُعد
گـُسترا ( ریاضی ، فیزیک) ، فرامون
فرامرز فرشاد
تک پهلو-تک بر
هنرزاده شیراز
بَعدِه = او را دور کن
بَعید = دور
بِعِد = دور شد
یِبعِد = دور می شود
بَعده غدا ( بعده غد) = پس فردا
بُعد = اندازه هر چیز، لحاظ
بهرام س
سویه (بُعد)، پس (بَعد)
محمد حمید نیک روان
بُعد= راستایی
شیما
بَعد:سپس
سیدحسین اخوان بهابادی
بَعد/در گویش شهرستان بهاباد به جای کلمات بعد، سپس و آن وقت از واژه ی اُوسا/oosa/ استفاده می شود.در ضمن کلمه ی اوسا با کلمه ی محلی (اوسیی) تفاوت معنایی دارد.
ایرزاد
بُعد
این واژه در اربی به مینه ی دوری است
dimension : di- mens_ion
di = پیشوند در اینجا به مینه ی فَرا
mens = به مینه ی اندازه و اندیشه و همریشه با مِنیدن و مَنِش و پیمان : پی مان و ماییدن و مودن به مینه ی اندازه است
ion = پسوند نام ساز
بُنابراین بُعد و dimension با فهمیده ( مفهوم) اندازه ساخته شده اند.
پیش نهاد : مایمان ، مودمان ، فَرامود ، فَرامای ، فَرامون دیسمون ، دیسمان ، دیسمود ، مودار ، فَرادیس ، فَراندازه ، فردازه
علی باقری
بُعد: [اصطلاح موسیقی ]در موسیقی قدیم به فاصله گفته می شده است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف بعد   • بعد پنجم جهان   • انواع بعد   • بعد های جهان   • بعد پنجم چیست   • چند بعد وجود دارد   • بعد چیست   • جهان چند بعد دارد   • معنی بعد   • مفهوم بعد   • معرفی بعد   • بعد یعنی چی   • بعد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بعد
کلمه : بعد
اشتباه تایپی : fun
آوا : ba'd
نقش : صفت
عکس بعد : در گوگل

آیا معنی بعد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )