برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1406 100 1

occur

/əˈkɜːr/ /əˈkɜː/

معنی: رخ دادن، اتفاق افتادن، خطور کردن، واقع شدن
معانی دیگر: روی دادن، به وقوع پیوستن، وجود داشتن، یافت شدن، بودن، (با:to) خطور کردن (به فکر)، از خاطر گذشتن، ر  دادن

بررسی کلمه occur

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: occurs, occurring, occurred
(1) تعریف: to take place; happen.
مترادف: be, befall, come to pass, happen, pass, take place
مشابه: arise, betide, chance, come, ensue, fall, give, supervene, transpire

- Accidents frequently occur at this intersection.
[ترجمه امیررضا فرهید] حوادث بیشتر در این جاها اتفاق می افتد.
|
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] در این چهارراه (تقاطع) مکررا تصادف هایی رخ می دهد‌.
|
[ترجمه سعید 97] در این تقاطع، پی در پی تصادف هایی رخ می دهند.
|
[ترجمه سیاوش] اکثر تصادف ها در این جاها اتفاق می افتد (رخ می دهد ).
...

واژه occur در جمله های نمونه

1. fish occur in most lakes
اکثر دریاچه‌ها دارای ماهی هستند.

2. hallucinations occur in certain mental disorders
برخی نابسامانی‌های روانی موجب پیدایش اوهام می‌شود.

3. accidents which occur at home
حوادثی که در خانه رخ می‌دهد

4. didn't it occur to you that he might be lying?
آیا فکر نکردی که ممکن است دروغ بگوید؟

5. successful marriages do not occur by themselves, but are planned carefully
ازدواج‌های موفقیت‌آمیز،خود به خود روی نمی‌دهند بلکه با دقت طرح ریزی می‌شوند.

6. that sound does not occur in the persian language
آن صدا در زبان فارسی وجود ندارد.

7. the expected storm did not occur
توفان پیش بینی شده به وقوع نپیوست.

8. Miracles sometimes occur, but one has to work terribly hard for them.
[ترجمه khl lk hgkhc hsj] معجزات گاهی اتفاق می افتد، اما باید برای آن ها سخت کار کرد|
[ترجمه ترگمان]معجزات گاهی اتفاق می‌افتد، اما باید برای آن‌ها سخت کار کند
[ترجمه گوگل]معجزه ها گاهی اوقات رخ می دهند، اما باید برای آنها سخت و سخت ...

مترادف occur

رخ دادن (فعل)
pass , arise , occur , happen , befall , outcrop , turn up , bechance , fall out
اتفاق افتادن (فعل)
give , chance , occur , happen , befall , betide , hap , fall out , come to pass , come about , tide
خطور کردن (فعل)
strike , occur , flash , dawn upon , haunt
واقع شدن (فعل)
occur , happen , lie , situate

معنی occur در دیکشنری تخصصی

occur
[ریاضیات] برخورد کردن، اتفاق افتادن، ظاهر شدن، پیش آمدن، واقع شدن، رخ دادن
[ریاضیات] فرد بودن

معنی کلمه occur به انگلیسی

occur
• happen, take place, transpire; come to mind, suggest itself
• when an event occurs, it happens.
• to occur also means to exist or be present.
• if a thought or idea occurs to you, you suddenly think of it or realize it.
occur to
• come to mind, think of
be liable to occur
• be likely to happen, be probable

occur را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه
ظاهر شدن
عليرضا
اتفاق افتادن happen
فیض
صورت گرفتن
🌌ناشناس🌌
to happen
روی دادن
رخ دادن
ماهان قنادآموز
به وقوع پیوستن - اتفاق افتادن - رخ دادن
ریحانه آزادی
is synonym for happen
امیررضا فرهید
اتفاق افتادن ,,,, وقوع چیزی ,,,,,,, روی دادن
خلیل
وجود داشتن، پیدا شدن
علی اصغر سلحشور
پدیدار شدن، نمایان شدن، آشکار شدن
میثم علیزاده
1. روی دادن
2. پدیدار شدن
3. Occur to somebody
به ذهن کسی رسیدن
._. .-.
(Occur Is A Synonym For (Happen
💕m
Occur is asynony for happen
Vxvx
اتفاق غیر منتظره
(هیچ برنامه ریزی نشده برایه آن اتفاق)
Happen
محدثه فرومدی
ظهور یافتن، سر برآوردن
shenasa
Plutonium does not occur in nature
وجود داشتن
پیدا شدن
دکتر محمد حسین حدیدی
ترجمه ی انگلیسی به فارسی : اتفاق افتادن یا رخ دادن
ترجمه ی انگلیسی به انگلیسی : happen
Lee shin hye
occur is a synonym for happen.
کانون زبان ایران
ترم Reach3
محمد شاهد
occur adverb/preposition = to exist or be found somewhere
e.g : Sugar occurs naturally in fruit
مائده کلانتری
شکل گرفتن، تشکیل شدن (در مورد سنگها در زمین شناسی)
M
occur is a synonym for happen
پریدخت
اتفاق
Happen
PariShiri
در ریاضی: برقرار است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی occur
کلمه : occur
املای فارسی : اککور
اشتباه تایپی : خززعق
عکس occur : در گوگل

آیا معنی occur مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )