برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1404 100 1

instead

/ˌɪnˈsted/ /ɪnˈsted/

معنی: بجای، در عوض، بعوض
معانی دیگر: به جای

بررسی کلمه instead

قید ( adverb )
عبارات: instead of
• : تعریف: in place of something; in preference.

- I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
[ترجمه ایمان] من به کوه ها توجه نمی کنم ،پس به جای اون بزن بریم ساحل
|
[ترجمه ع.م] من به کوه ها توجه نمی کنم پس به جای آن بیا با هم بریم ساحل
|
[ترجمه میلاد علی پور] من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
|
[ترجمه مولود] من با کوه حال نمیکنم به جاش بریم ساحل|
[ترجمه ...

واژه instead در جمله های نمونه

1. instead of
بجای

2. instead of a weapon, david used the jawbone of an ass
حضرت داود به جای اسلحه از آرواره‌ی الاغ استفاده کرد.

3. instead of complacency we must try to be even more successful than this
به جای از خود راضی بودن باید بکوشیم از این هم موفق‌تر باشیم.

4. instead of deciding she merely dithers
به جای تصمیم گیری او فقط عصبی و مردد می‌شود.

5. instead of dredging up unpleasant past memories, let us enjoy this moment together
بیا به جای یادآوری خاطرات ناخوشایند گذشته دمی با هم خوش باشیم.

6. instead of fighting, let us sit down and reason together
به جای جنگیدن بیایید بنشینیم و با هم استدلال کنیم.

7. instead of gulping down try to sip!
به جای قورت قورت نوشیدن سعی کن با جرعه‌های کوچک بخوری‌!

8. instead of helping the quake victims, they came out with the same old bromides
به جای کمک به زلزله‌زدگان همان حرف‌های پوچ گذشته را تحویل دادند.

9. instead of resting on our laurels we must try to forge ahead
به جای تکیه بر افتخارات گذشته‌ی خود باید بکوشیم تا ترقی کنیم.

10. instead of saying goodbye, she gave him a cuddle
به جای خداحافظی او را در سینه فشرد.

...

مترادف instead

بجای (قید)
quid pro quo , in lieu of , instead
در عوض (قید)
instead
بعوض (قید)
instead

معنی عبارات مرتبط با instead به فارسی

در عوض، به جای، بعو­، بجای

معنی instead در دیکشنری تخصصی

instead
[فوتبال] درعوض –به جای
[ریاضیات] بجای
[ریاضیات] بجای، در عوض

معنی کلمه instead به انگلیسی

instead
• in place of; as a replacement
• if you do one thing instead of another or if you do it instead, you do the first thing rather than the second thing.
instead of
• in place of

instead را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین زارعی
In place of someone or some thing else
Kambiz333
درعوض،بجای
M.REZA.M
در عوض
Oxford
به جای،در عوض

In the place of sb/sth:There is no coffee-would you like a cup of tea instead
حدیث ایران
در عوض
مجید کامل
There's no coffee. Would you like a cup of tea instead ?
قهوه نداریم. آیا به جای آن چایی میل دارید؟
ebi
به‌جای آن ، به‌جایش ، به‌جاش ، عوضش ، در عوض آن
..
به جای
ترسو
In the store, instead of the stairs, they climb an electric staircase
در فروشگاه به جاي پله بالا رفتن از پله برقي استفاده ميكنن
Yasaman
به جای
فریحا
جایگزین
Maede
به جای ، به عوض
Instead go park , go cinema.
Maede
به جای
Instead go park , go cinema.
Reyhon
Used to say what is not used
😉
sportwoman
in place of
میلاد علی پور
بیشتر، تا اندازه ای، تا حدودی، نسبتا
Baran
در عوض
tinabailari
در عوض ، به جای 👩‍👦‍👦👩‍👦‍👦
now I can walk to work instead of going by car
الان می تونم عوض رفتن با ماشین ، پیاده برم سر کار
هنر 87 ، انسانی 86
اِم هلیش
بجاش
در آخر جمله بعنوان transition به' بجاش' ترجمه میکنیم.
Can we make it Friday morning instead?
میتونیم صبح جمعه بیایم بجاش؟

Only God
در مقابل
در عوض
جایگزین
♥ Amy ♥
درعوض ، بجای ، جایگزین ♥♥♡♡
Hyunjin
در عوض...
به جایش....

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی instead
کلمه : instead
املای فارسی : اینستید
اشتباه تایپی : هدسفثشی
عکس instead : در گوگل

آیا معنی instead مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )