برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1407 100 1

help

/ˈhelp/ /help/

معنی: کمک، یاری، مساعدت، نوکر، مزدور، امداد، پایمردی، سودمند واقع شدن، همدستی کردن، مدد رساندن، بهتر کردن، چاره کردن، کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن
معانی دیگر: زاوری، یاوری، مدد، یاری دادن، پایمردی کردن، مددکردن، امداد کردن، (با: up یا down یاin یا into و غیره) در انجام کاری کمک کردن، تسهیل کردن، میسر کردن، ترویج کردن، جلوگیری کردن، خودداری کردن، درمان کردن، (مشتریان و غیره را) خدمت گذاری کردن، راهنمایی و فروشندگی کردن، مفید بودن، سودمند بودن، به درد خوردن، وردست، مستخدم، کلفت، کارگر کشتزار، مساعدت کردن با، بهترکردن چاره کردن

بررسی کلمه help

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: helps, helping, helped
(1) تعریف: to give aid or assistance to, or to further the advancement of.
مترادف: aid, assist, serve
متضاد: hamper, handicap, hinder, impede
مشابه: abet, accommodate, ameliorate, avail, back, benefit, collaborate with, contribute to, ease, encourage, expedite, facilitate, favor, forward, further, intercede for, nurse, oblige, promote, relieve, soothe, speed, succor, support

- Friends helped him paint his house.
[ترجمه Mahdi Man City] دوستانش به او کمک کردند تا خانه اش را رنگ کند
|
[ترجمه محمد حسین کریمی] دوستانش به او کمک کردند تا خانه اش را رنگ کند
|
[ترجمه ترگمان] دوستاش کمکش کردن که خونه اش رو رنگ کنه
[ترجمه گوگل] دوستان به او کمک کردند تا خانه اش را رنگ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Let me help you with the dishe ...

واژه help در جمله های نمونه

1. help for the inundated villages
کمک به دهکده‌های سیل زده

2. help from the privates sector is also important in projecting school building programs
در برنامه‌ریزی ساختمان مدارس کمک بخش خصوصی نیز اهمیت دارد.

3. help me lift the table
کمک کن میز را بلند کنم.

4. help will come soon
به زودی کمک خواهد رسید.

5. help oneself to
1- (خوراک) برداشتن،برای خود غذا کشیدن 2- بدون اجازه برداشتن،دزدیدن،بلند کردن

6. help out
(در انجام کاری) کمک کردن

7. heaven help you!
خدا به دادت برسد!

8. please help me, i've lost my way
لطفا به من کمک کنید،راه خود را گم کرده‌ام.

9. the help wanted column
ستون آگهی‌های استخدام (در روزنامه)

10. they help freshmen to orient themselves to college life
آنها به دانشجویان سال اول کمک می‌کنندتا خود را با زندگی دانشگاهی همساز کنند (وفق بدهند).

11. to help a blind man across the street
مرد کوری را در گذشتن از خیابان کمک کردن

12. to help alleviate the food shortage in africa
برای کمک به برطرف کردن کمبود غذا در افریقا ...

مترادف help

کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
یاری (اسم)
aid , service , help , helping , companionship , adjutancy , succor , synergy
مساعدت (اسم)
aid , help , assistance , favor , backstop , favour
نوکر (اسم)
help , man , swain , footman , servant , lackey , valet , server , menial , flunkey , henchman , famulus , handyman , flunky , footboy , manservant , lacquey , servitor , slavey , yes-man
مزدور (اسم)
help , grub , hireling , hack , laborer , workman , galley slave , hired laborer , hired labourer
امداد (اسم)
help
پایمردی (اسم)
help , assistance , intercession , fortitude
سودمند واقع شدن (فعل)
help , bestead
همدستی کردن (فعل)
help , collaborate , cooperate
مدد رساندن (فعل)
help
بهتر کردن، چاره کردن (فعل)
help
کمک کردن (فعل)
relieve , assist , hand , aid , help , boost , facilitate , bestead , bested , redound
یاری کردن (فعل)
assist , aid , help , succor , bestead , succour
مساعدت کردن (فعل)
assist , aid , help

معنی عبارات مرتبط با help به فارسی

1- (خوراک) برداشتن، برای خود غذا کشیدن 2- بدون اجازه برداشتن، دزدیدن، بلند کردن
(در انجام کاری) کمک کردن
وقتی چیزی تعارف میکنیم بفرمایید
زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
زن پرستار، زنی که بانوی خانه رادرپرستاری کودکانش یاری میکند
خودیاری، خودیاوری، کمک بخود، کمک بنفس بدون استفاده از منابع خارجی، اعاشه از راه کار شخصی
از دستت کمکی بر نمیاد

معنی help در دیکشنری تخصصی

help
[کامپیوتر] راهنما ف اطلاعات کمکی اطلاعات تهیه شده به وسیله ی یک برنامه ی کامپیوتری برای کمک به کاربر ، بسیار از برنامه های امپیوتری ، یک راهنمای صفحه نمایشی دارند که کاربر می تواند هنگام نیاز از آن استفاده کند . مثلاً اگر چگونگی کار با فرمان خاصی را فراموش کرده اید ، می توانید از راهنمایی های help استفاده کرده و مشکل را حل کنید . برنامه های مختلف ، روشهای مختلفی را برای کسب اطلاعات کمکی به ار می برند . مثالً نوشتن f1 در برنامه ی 1-2-3 lotus راهنما را ظاهر می کند . در برنامه های ویندوز ، یکی از گزینه های منو معمولاً help است . نگاه کنید به context - sensitive help , documentation . - کمک .
[کامپیوتر] میز راهنما ، میز کمک .
[کامپیوتر] کلید HELP .
[کامپیوتر] صفحه راهنما .
[کامپیوتر] راهنمای بالونی - ویژگی سیستم مک اینتاش نسخه 7.1 که تصاویر و ابزارهای نرم افزاری را همزمان با قرار گرفتن ماوس بر روی آنها معرفی می کند . بالونها برای نو آموزان بسیار مفیدند و کاربران خبره می توانند آن را خاموش کنند .
[کامپیوتر] بالون راهنمایی
[کامپیوتر] دکمه راهنمایی
[کامپیوتر] راهنمایی حساس به مضمون - اطلاعات فراهم شده به وسیله ی کامپیوتر هنگام تقاضای کم از آن . اگر رفتار گزینه help به عملکرد شما در هنگام فشار دکمه ی help وابسته باشد ، به این گزینه «احساس به مضمون » می گویند . مثلاً اگر هنگام ویرایش یک فایل ، دکمه ی help را ف ...

معنی کلمه help به انگلیسی

help
• assistance, aid; hired laborer, domestic servant; group of servants or workers; means of fixing or changing something
• assist, aid; rescue; ease, relieve; improve, fix; avoid, refrain; serve, wait on
• if you help someone, you make something easier for them, for example by doing part of their work or by giving them advice or money.
• if something helps, it makes a difficult situation or task easier to deal with.
• if something helps to achieve a particular result, it is one of the things that combine to achieve it.
• if you help yourself, you serve yourself with food or drink.
• if you can't help the way you feel or the way you behave, you cannot change it or stop it happening.
• if you give help to someone, you assist them in some way, for example by giving them money or advice, or by doing part of their work for them.
• if someone or something is a help, they make things better or easier by assisting you in some way.
• if something is of help, it makes things better or easier.
• help is also the assistance that someone gives when they go to rescue a person who is in danger.
• if you are in danger, you shout `help!' in order to attract someone's attention.
• see also helping.
• if you help out or help someone out, you do them a favour, such as lending them money or doing part of their work.
help down
• aid in coming down, assist in descending
help me please
• please assist me, please aid me
help out
• aid, assist; extricate, save
help screen
• screen which explains to the user ways and difficulties in a program
help up
• aid in mounting, assist in ascending
help yourself
• please feel free to ...

help را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Maria
کمک
dan
کمک کردن
ailyn
کمک _ یاری رساندن
Heliya
مساعدت کردن ،،یاری
tinabailari
you will help him later
تو به او بعدا کمک خواهی کرد
Ali ebrahimi
کمک . یاری
کمک کردن. یاری رساندن
tinabailari
my father always helps me to do my homework
پدرم همیشه به من کمک میکند که تکالیفم را انجام دهم 4️⃣
پ.ن:بعد از فعل help هم میتوانیم از to استفاده کنیم هم نه و تغییری در معنی بوجود نمی آید )
میلاد علی پور
باعث شدن، سبب شدن
خلیل
مفید و سودمند واقع شدن
بهبود وضعیت و مشکل
Mohmd
کمک کردن. مهربانی
artina
?can you help me
می تونی به من کمک کنی؟
aram
به درد خوردن
فایده داشتن
مفید بودن
nazanin joon
کمک.طلب یاری خواستن
mehdi
Mahdi, let me be yours, let me be with you

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی help
کلمه : help
املای فارسی : هلپ
اشتباه تایپی : اثمح
عکس help : در گوگل

آیا معنی help مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )