برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1432 100 1

go off

/ˈɡoʊˈɒf/ /ɡəʊɒf/

معنی: در رفتن، مردن، اب شدن، بیرون رفتن
معانی دیگر: 1- ترکیدن 2- روی دادن 3- غفلتا رفتن 4- سروصدا کردن، در رفتن تفنگ، بیرون رفتن از صحنه نمایش، فاسد شدن

بررسی کلمه go off

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to be activated to explode or emit a sound.

- Suddenly, the bomb went off and the bus was in flames.
[ترجمه مرضیه] ناگهان بمب منفجر شد و اتوبوس آتش گرفت
|
[ترجمه Pshko] یه دفه بمب ترکید و اتوبوس تو شعله رفت
|
[ترجمه marrinet] نا گهان بمبی در کنار اتوبوس منفجر شد و اتوبوس آتش گرفت
|
[ترجمه ترگمان] ناگهان بمب منفجر شد و اتوبوس در شعله‌های آتش قرار گرفت
[ترجمه گوگل] ناگهان بمبی رفت و اتوبوس در آتش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The alarm clock will go off at six.
...

واژه go off در جمله های نمونه

1. I like to go off on my own - to sit back and bliss out in a darkened move theater.
[ترجمه ترگمان]من دوست دارم به تنهایی از خانه بیرون بروم تا در یک تماشاخانه تاریک و تاریک بنشینم
[ترجمه گوگل]من دوست دارم به خودم بپیوندم - در یک تئاتر متحرک تاریک نشستن و سعادت کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't go off at half cock and accept any offer you'll regret later.
[ترجمه ترگمان]به نصف cock نروید و هر پیشنهادی را که بعدا پشیمان خواهید شد قبول کنید
[ترجمه گوگل]در خلال نیم ساعت خاموش نکنید و پیشنهاداتی را که بعدا پشیمان میشوید قبول کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Did the alarm clock go off ?
[ترجمه زهرا] آیا ساعت زنگ خورد؟
|
[ترجمه عام] ایا زنگ ساعت خاموش شد؟ الارم ساعت برداشته و خواموش شد؟|
...

مترادف go off

در رفتن (فعل)
abscond , escape , go off , scuttle
مردن (فعل)
go off , expire , die , demise , perish , die down , be killed , drop off , be slain , pop off , decease , pass away , pass out , knock off
اب شدن (فعل)
go off , deliquesce , melt , thaw
بیرون رفتن (فعل)
go off , go out

معنی عبارات مرتبط با go off به فارسی

(تفکر یا روال کار و غیره) ناگهان تغییر جهت دادن، کج رفتن
1- (سلاح آتشین) پیش از هنگام دلخواه در رفتن (یا آتش شدن) 2- ناسنجیده عمل کردن یا سخن گفتن
(عامیانه) 1- بدون تفکر و آینده نگری کاری را آغاز کردن، شورتی گری کردن، زرع نکرده بریدن 2- خشمگین یا هیجان زده شدن، ازکوره در رفتن

معنی کلمه go off به انگلیسی

go off
• explode; fire (gun, cannon, etc.); fall asleep; wander off, leave; stop loving; be managed or conducted, pass, transpire; (slang) have an orgasm
go off the deep end
• lose control, lose one's patience, lose one's temper, fly off the handle
go off the rails
• go crazy

go off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fatemeh
در رفتن صدا مانند زنگ ،زنگ هشدار (به صدا در امدن)
رایف
ترک کردن(مکان)
محمد خ1
از کار افتادن
افسانه
talking about something at length
درمورد چیزی به تفصیل صحبت کردن
Mary
Make a sudden loud noise
محمد
به صدا در آمدن
نوری
(برق، زنگ هشدار) قطع شدن
MIRA
فرار کردن از جایی. ترک کردن جایی
Arash
بیرون رفتن قبلش با ساعت بیدار شدن و بدون خبر بیرون رفتن و ترکیدن چیزی
عاطفه موسوی
راه افتادن
B.n.m.k.l.
make a sudden loud noise
shiva_sisi‌
Make a sudden loud noise
محمد علمی
شروع به زنگ زدن
......
Start working
سید محمد هاشمی
Go off:
رفتن( منظور جایی رو ترک کردن و به جای دیگه ای رفتن مخصوصا به منظور انجام کاری)

Oxford:👇👇👇
to leave a place, especially in order to do something.

Eg: she went off to get a drink.
رفت یه نوشیدنی بخره.
سید محمد هاشمی
(بمب) منفجر شدن

Cambridge:👇👇👇👇
If a bomb goes off, it explodes.

�Eg: The �bomb� went off at midday.
بمب وسط روز ترکید.
مسعود طلایی
منفجر شدن یا عمل کردن یا شروع به فعالیت کردن بصورت ناگهانی
jahanaks.blog.ir
به راه افتادن (به صورت ناگهانی)
fireworks went off
آتش بازی به راه افتاد
آرمان حیدری اُرجلو
He went off the road
منحرف شدن
شاهرخ یوسف نژاد
دوست نداشتن چیزی که قبلا دوست داشتی
فريبا
توقف کردن
آرزو
از کوره در رفتن
سکوت
به صدا در آمدن
AILIN
make sudden loud noise
عادل سنتز
درباره غذا :ماسیدن ،از دهن افتادن
ابوذر.ف
خارج شدن از مسیر
منحرف شدن از مسیر
ابوذر.ف
make a noise to warn
صالــــــح افتخـــــــــــــاری
ترک یک مکان بخصوص برای انجام چیزی
Soroushgh97
از کسی تعریف کردن
مارینت
to leave a place especially in order to do something
محسن شکیبا
در رفتن، مردن، بیرون رفتن
re za
به صدا در امدن
سیدرضافاطمی
برگزارشدن
سهیل
go off اگه به صورت اسلنگ (slang) به کار بره دوتا معنی داره
1:هیجان انگیز:The party went off
2:عصبانی شدن(از کوره در رفتن):i started going off
محدثه فرومدی
خلوت کردن
مصیب مهرآشیان مسکنی
رم کردن صید از دام بدون جهت
مصیب مهرآشیان مسکنی
ضرر و آسیب غفلت
مصیب مهرآشیان مسکنی
زیان کج اندیشی
مصیب مهرآشیان مسکنی
شلیک گلوله بیجا
مصیب مهرآشیان مسکنی
شلیک بی مورد بر اثر ملعبه و بی احتیاطی
گلی گل گلی
در رفتن
آب شدن
بیرون رفتن
مردن
شیوا امیری
to make a loud noise very suddenly
تولید صدای خیلی بلند و ناگهانی مثل صدای زنگ ساعت
مسعود
To stop liking sth or someone
She went ogg her last boy friend after hearing about his past relationship
میلاد علی پور
شلیک کردن، خروج گلوله از اسلحه
Ygane
The alarm goes off at 7.00(rings)

We were going to a party suddenly my car went off(stop working)

I go off our house to be independent (leave a place in order to do smt)
سایه مهاجر
To go off the shot
شروع به شلیک کردن
Saeid
متوقف کردن
قطع کردن
سینا توسکی
دقت کنید بعضی جاها به معنی "خراب شدن" به کار میره
Gabby
•(Of electric power , a light , etc)
Stop functioning or operating
•(از انرژی الکتریکی، نور و غیره)
عملکرد یا عملکرد( هر دو کلمه معنی عملکرد را می‌دهند) را متوقف کنید
•قطع شدن (برق ،نور)
Sayeh83
-explode
-fire(gun,cannon,etc)
-fall asleep
-wander off,leave
-stop loving
-pass,transpire
-(slang) (have an orgasm
-run away after taking something or sb along
-be discharged or activated
علی ماشا اله زاده
افتادن (بمب)
The bomb went off in the same areaبمب در همان منطقه افتاد
Firework went off in his face آتش بازی افتاد توی صورتش
در رفتن ( گلوله از اسلحه)
His gun went off accidentally.تفنگش در رفت اتفاقی
مجتبی م
سرخود کاری کردن...
بیجا رفتار کردن...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی go off
کلمه : go off
املای فارسی : گو آاف
اشتباه تایپی : لخ خبب
عکس go off : در گوگل

آیا معنی go off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )