برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1403 100 1

executive

/ɪɡˈzekjətɪv/ /ɪgˈzɛkjʊtɪv/

معنی: مجری، هیئت رئیسه، اجرایی، مجری، جامع
معانی دیگر: مدیر، فرمدار، سامانگر، راستار، گرداننده، کارگردان، کارانجامگر، انجامگر، مدیر عامل، (قوه ی) مجریه (در برابر: مقننه legislative و قضاییه judicial)، انجامی، فرمدارانه، وابسته به اجرا (مقررات یا قوانین یا دستورات و غیره)، مدیرانه، وابسته به مدیران و هیئت اجرایی و غیره، کاربستی، قیم، وصی، کارگزار

بررسی کلمه executive

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person in authority within a corporation, government, or other organization; one who is responsible for managing or directing.
مشابه: boss

- High level decisions are made by the company executives.
[ترجمه Kobra Zouleh] تصمیم‌گیری‌های مهم بر عهده‌ی مدیران شرکت است.
|
[ترجمه سما] تصمیمات مهم توسط هیئت رئیسه شرکت گرفته می شوند.
|
[ترجمه ترگمان] تصمیمات سطح بالا توسط مدیران شرکت انجام می‌شود
[ترجمه گوگل] تصمیم گیری های بالا توسط مدیران شرکت صورت می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the administrative branch of a government.
مشابه: administration
صفت ( adjective )
(1) تعریف: having or pertaining to the authority ...

واژه executive در جمله های نمونه

1. a executive suite
اتاق‌های مدیر عامل

2. the executive branch is subordinate to the legislative
شاخه‌ی مجریه تابع شاخه‌ی مقننه است.

3. the legislative branch enacts laws and the executive branch carries these laws out
قوه‌ی مقننه قانون وضع می کند و قوه‌ی مجریه این قوانین را به اجرا درمی‌آورد.

4. Politics is usually the executive expression of human immaturity.
[ترجمه ترگمان]سیاست معمولا عبارت اجرایی عدم بلوغ انسانی است
[ترجمه گوگل]سیاست معمولا بیان اجتناب ناپذیر انسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The National Executive is expected to endorse these recommendations.
[ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که مدیر اجرایی ملی این توصیه‌ها را تایید کند
[ترجمه گوگل]انتظار می رود که اداره ملی این توصیه ها را تایید کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The contract gives a female executive maternity leave rights.
[ترجمه ترگمان]این قرارداد به یک زن اجرایی زن حق مرخصی می‌دهد
[ترجمه گوگل]این قرارداد حقوق زن و شوهر اجباری اجباری زنان را می دهد
[ترجمه ...

مترادف executive

مجری (اسم)
executive , enforcer , executer , pyxidium
هیئت رئیسه (اسم)
executive , presidium , praesidium
اجرایی (صفت)
administrative , executive
مجری (صفت)
administrative , executive , executing , carrying out
جامع (صفت)
large , precise , comprehensive , executive , all-around , general , universal , plenary , encyclopaedic , spacious , catholic , encyclopedic , self-contained , self-inclusive

معنی عبارات مرتبط با executive به فارسی

(امریکا)، کاخ سفید (در شهر واشنگتن) - خانه ی رئیس جمهور امریکا)
ماموراجرا، گماشته اجرا
(ارتش) افسر اجراییات (توپخانه)، افسر انجامگر، معاون یکان، افسر تیر (توپخانه)
(امریکا - حق رئیس جمهور دایر به ندادن اطلاعات به کنگره و قوه ی قضاییه درباره ی برخی کارهای قوه ی مجریه) مصونیت رئیس جمهور، حق قوه ی مجریه
برنامه اجرایی
روال اجرایی
(جلسه ی مجلس شورا یا کمیسیون و غیره) نشست محرمانه، نشست غیرعلنی
سیستم اجرایی
مدیر حسابداری بخش خرید و فروش سهام و موسسات تبلیغاتی، متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
(امریکا) رئیس جمهور امریکا

معنی executive در دیکشنری تخصصی

executive
[کامپیوتر] مجری . - مجری - برنامه ای اصلی که اجرای برنامه های دیگر را کنترل می کند.
[صنعت] اجرایی ، مجری - مدیر اجرایی
[حقوق] مدیر، مقام اجرایی، اجرایی
[ریاضیات] اجرایی، رئیس، مدیر اجرایی، مجری، انجام دهنده
[حقوق] هیأت مدیره، هیأت اجرایی
[ریاضیات] مدیر اجرایی
[کامپیوتر] سیستم اطلاعاتی اجرایی .
[صنعت] سیستم پشتیبانی مدیران اجرایی ، سیستم اطلاعاتی مدیریت سطوح بالا - این سیستم برای ارائه اطلاعات به مدیران سطح بالا برای برنامه ریزی استراتژیک و کنترل کلی موسسه مورد استفاده قرار می گیرد.
[ریاضیات] مدیریت دایره، مدیریت میانی، مدیریت واسطه، مدیریت اجرایی
[ریاضیات] مدیر اجرایی
[حقوق] دستور اجرایی، دستور رئیس قوه مجریه یا یکی از وزراء
[سینما] تهیه کننده اداری - مدیر تهیه - مدیر تولید - متصدی تولید - تهیه کننده اجرایی - مجری
[کامپیوتر] برنامه مجری ، برنامه اجرایی .
executive routine ...

معنی کلمه executive به انگلیسی

executive
• manager, person or group of persons having administrative authority within an organization; branch of a government or organization which executes laws and policy
• administrative, operational, having the power to execute laws and policy
• an executive is someone employed by a company at a senior level.
• the executive sections and members of an organization are concerned with making important decisions.
• the executive of an organization is a committee which has the authority to make important decisions.
executive authority
• governing power responsible for implementation and enforcement
executive board
• governing board; executive authority, administrative authority
executive branch
• branch of the united states government that is composed of the president and his staff (vice president, cabinet members, etc.)
executive office
• official presidential bureau of the president of the united states of america
executive officer
• officer who is second in command
executive talent
• managing aptitude
account executive
• one who is authorized to manage a client's accounts (for a commission fee)
chief executive
• the president of the united states; governor of a state in the united states
• main executive officer (president of a republic for example); governor of a state

executive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا
عملگر
s. fekri
در سینما: مدیر تولید
Sobhan
هیئت مدیره
حامد فتحعلی
مدیریتی ، سطوح بالای شغلی دارای اختیار کنترل اوضاع
Sarin
مدیر اجرایی
amirhng0250
حسابدار
N.m
کارگردان
اژدر
مدیر ارشد- هیئت عامل
محدثه فرومدی
مقام اجرایی
به محدثه
executive branch می گن می شه � قوه مجریه�
mitra jooon
قوه سه‌گانه
ملیکا
مسئول اجرایی
مهدی باقری
گران قیمت(برای خونه و ماشین افراد مهم)
A life of executive luxury
هدی چامه‌ای
سامانهٔ اجرایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی executive
کلمه : executive
املای فارسی : اکزکیوتیو
اشتباه تایپی : ثطثزعفهرث
عکس executive : در گوگل

آیا معنی executive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )