برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

عقل

/'aql/

مترادف عقل: خرد، دها، ذکاوت، فهم، معرفت، هوش، کله، مخ

برابر پارسی: خرد، خِرَد، دانایی، دانش، هوش
عقل
اب
عقل از دست داده
دیوانه
عقل باخته
دیوانه
عقل باخته | مجنون
دیوانه
عقل و ادراک
خرد
عقل و خرد
هوش
عقل و دانش
هوش
عقل و فهم
خرد
عقل و هوش
مغز
الهه عقل و هنر
اتنا
الهه عقل و هنر یونان باستان
اتنا
فلسفه برتری و اصالت عقل بر احساسات
راسیو نالیسم
الهه عقل
اتنا
اندیشه و عقل
خرد
بی عقل
بیخرد
خمار و لایعقل
مست
سبک عقل
سخیف
سبک عقلی
هوس
عقلانیت و خردگرایی
راسیونالیسم
غیرقابل فهم و تعقل
ادراک ناپذیر
هوش و عقل
ویر
کم عقل
خل
ابله و بی عقل
لاده
امیرعلی
عَقْل یا خِرَد (به انگلیسی :Reason) به نیروی درونی انسان گفته می شود که کنترل و مهار کننده امیال او می باشد.[۱] عقل، فکر، و حس سه منبع شناخت در فلسفه هستند. افلاطون، دکارت و اسپینوزا از فیلسوفان عقل گرا هستند.
انواع عقل
انواع عقل طبق دیدگاه فیلسوفان مختلف:
انواع عقل از نگاه سهروردی
سهروردی عقل را دارای انواع مختلف می داند: [۲] ،[۳]
عقل روباه
عقل کاسب
عقل سیاسی
عقل عالم
عقل سرخ
انواع عقل از نگاه فارابی
انواع عقل از نگاه فارابی عبارت است از: [۴]
عقل عامه
عقل بالقوه
عقل بالفعل
عقل بالمستفاد
عقل فعال
انواع عقل از نظر غزالی [ویرایش]
انواع عقل از دیدگاه غزالی: [۵]
عقل عامه
عقل متکلمان
عقل فلاسفه
انواع عقل از دیدگاه کانت
کانت عقل را از دو نوع عقل نظری و عقل عملی می داند.[۶]
عقل نظری
عقل عملی
عرفا نظرات دیگری درباره تقسیم بندی عقل دارند.
انواع عقل از نگاه مولوی
مولوی در مثنوی معنوی عقل را به قرص آفتاب، چراغ، سیاره زهره و یا کمتر از آن و نیز ستاره تشبیه کرده است.[۷]
جستارهای وابسته
شناخت
حس
فکر
عقل محض
نقد عقل محض
درگاه اسلام
پانویس
↑ ولی زاده، روزنامه جام جم، ۱۳۸۸
↑ حکمت الاشراق، سهروردی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هفتم، ۱۳۸۳
↑ عقل سرخ، سهروردی، انتشارات مولی، چاپ ششم، ۱۳۸۳
↑ مسعود خشنودزاده، همشهری آنلاین، ۱۳۸۸
↑ مجله مکتب اسلام، شماره ۷، سال چاپ ۱۳۸۱
↑ نقد عقل عملی، کانت، ناشر: نورالثقلین، ۱۳۸۵
↑ مثنوی معنوی، مولوی، ناشر: ققنوس، ۱۳۸۴
منابع
حکمت الاشراق، سهروردی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هفتم، ۱۳۸۳.
عقل سرخ، سهروردی، انتشارات مولی، چاپ ششم، ۱۳۸۳.
مسعود خشنودزاده، همشهری آنلاین، ۱۳۸۸.
وحید ولی زاده، روزنامه جام جم، ۱۳۸۸.
مجله مکتب اسلام، شماره ۷، سال چاپ ۱۳۸۱.
عقل در تاریخ، هگل، انتشارات شفیعی، ۱۳۷۹.
نقد عقل عملی، کانت، ناشر: نورالثقلین، ۱۳۸۵.
مثنوی معنوی، مولوی، ناشر: ققنوس، ۱۳۸۶.
از ویکی پدیا
محدثه
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
خِرَد (پارسی دری)
ژیت (سنسکریت: چیتَ)
سِپان (اوستایی: سْپانَ)
ویژنات (سنسکریت: ویجناتَ)
جینان (سنسکریت: جْنیانَ)
مَنیشا (سنسکریت)
ویون vyun (سنسکریت: وَیونَ)
مهران
عقل یعنی اینکه با آگاهی حرکت خود را طوری تنظیم کنیم زمانیکه کل حرکات تنظیم شد میتوانیم حالت خود را به حالت روان تر تغییر دهیم
محیا
درک.هوش . ذهن
نعیم سالارنژاد
معنی اصلی آن بندمیباشد مثلا میگن طرف هیچ جا بند نیست یعنی طرف وله. از لحاظ عقلی
مسعود ایمانی
ریشه ی واژه ی عقل ؛ عقال است .
علي
عقل يعني قوه تميز بايد ها از نبايد
و همچنين قوه يافتن پاسخ به چراها
و همچنين يافتن راه تسلط و مديريت
به خدمت گرفتن امكانات در جهت رفاه و اسايش
و معاش از طريق خير
خمير مايه ان كنجكاوي و پويايي است
و زمانيكه به اوج خود يعني خرد برسد
حد شكوفايي است كه تسلط بر احساس
را ايجاد مي نمايد
عقل نظري
عقل عملي
عقل منطقي
عقل عاطفي
عقل فلسفي
عقل عرفاني و
زيز شاخه ركنهاي سه گانه ان است
علی بهجو
عقل = نیروی هوش = نیروی خرد
علی باقری
عقل منتقد:عقل پرورده و پاک شده ، عقل همراه با تجربه
((او ببینی بو کند ما با خرد
هم ببوییمش به عقل منتقد ))
(مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ،چاپ اول 1363، ص 372 )
اعلی
عقل یعنی مهار کردن
یعنی محدود کردن هدفمند
رفتار عاقلانه با رفتار هوشمندانه متفاوت است.
در رفتار هوشمندانه منفعت و طمع می تواند هدف باشد،اما رفتار عاقلانه هدفمند به اصول منطقی و اخلاقی است
و عقل در مقابل جهل است
قندی
از دیدگاه بعضی فلاسفه ، عقل بعد از حواس و فهم سومین و بالا ترین منبع شناخت و مرجع تصمیم گیری در وجود انسان می باشد. کانت فیلسوف آلمانی عقل را به دونوع تقسیم می کند، یکی نظری و دیگری عملی. میگوید فهم و افکار بدون دریافت های حسی تهی و خالی می باشند، به این معنا که فهم بدون در یافت های حسی موضوعی را برای فکر کردن در اختیار ندارد. از طرفی دیگر اگر فهم وجود نداشته باشد آنگاه دریافت های حسی نابینا باقی خواهند ماند. نظریه کانت را میتوان کاملتر بیان کرد و استدلال نمود: بدون حواس و فهم، عقل دست خالی خواهد ماند و مثل یک شکار چی خواهد بود که نه اسلحه ای در دست داشته باشد و نه شکاری روی سر او به پرواز در آید و یا در اطراف او به جست و خیز به پردازد. بعضی خرد گرایان علاوه بر قبول داشتن عقل به عنوان قوه ادراکی ، جوهر حقیقی وجود انسان را عقل مجرد می دانند که تغییر ناپذیر و ثابت است. از دیدگاه آنان اگر تمامی جنبه های وجودی انسان را از قبیل تن و نفس یا روح و روان و جان را محو نمائیم آنگاه عقل مجرد او سر جای خود باقی خواهد ماند. از عقل گرایان باید پرسید که چنین موجود ثابت و بدون تغییر به چه دردی میخورد ؟ آیا در مقایسه وجود یک میخ مفیدتر نخواهد بود که پس از کوبیدن آن روی دیوار بتوان کت را روی آن آویزان کرد؟
چیزی که مسلم است این است که فهم و عقل استعداد پرورش یافتن را دارند و می توانند به کمک ابزار های حسی و فکری و خیالی و وهمی به درجات مختلف آگاهی دست یابند. حواس پنجگانه دریچه های مستقیم به محیط و اولین منبع شناخت می باشند و ادراکات حسی که حاصل تاثیرات محیط بر این منبع می باشند، میتوانند به نتیجه گیری های اشتباه و خطا آمیز توسط فهم و عقل منجر شوند، اگر این دو منبع شناخت به اندازه کافی پرورش نیافته باشند. یک مثال ساده که همگی تا حدودی با آن آشنایی داریم :
احساس ما این است که خورشید صبح ها از شرق طلوع میکند و در طول روز روی آسمان حرکت کرده و به هنگام غروب در غرب فرو می نشیند. قوای ادراکی فهم و عقل از این تجربه حس بینایی اگر خام باشند به این قضاوت غیر حقیقی خواهند رسید که علت پیدایش شب و روز گردش خورشید به دور زمین می باشد. مثال دوم : ماه را روی آسمان نگاه میکنیم و احساس ما این است که غیر از چراغ خواب طبیعت، نقش دیگری را بازی نمیکند. اما در مدرسه یاد گرفته ایم که ماه تاثیرات جذر و مد روی آب دریا ها و اقیانوس ها هم دارد و از آن مهم مهمتر نقش کره ماه ثابت نگاه داشتن محور زمین است. اگر ماه نبود کره زمین روی مدار خود به دور خورشید معلق میزد و متعاقب آن احتمالا زندگی روی زمین به این صورتی که می شناسیم ایجاد نمی شد. و اگر محور زمین کج نبود کلیه مناطق روی زمین در طول سال هرکدام یک فصل بیشتر نداشتند و زندگی به کام موجودات زنده تلخ و طاقت فرسا می شد. با دریافت های حسی به تنهایی و به کمک فهم و عقل خام و پخته نشده نمی توانیم به چنین شناخت هایی برسیم. بعضی از اندیشمندان از قبیل عارفان در کنار این سه منبع به یک منبع چهارم هم باور دارند و آنرا دل می نامند. البته به قول غزالی در کیمیای سعادت منظور از دل گوشتی نیست که ستوران هم دارای آن می باشند بلکه دل باطنی که مثل سر دارای چشم و گوش می باشد و از طریق آن می توان به یک نوع معرفت و شناخت رسید که از عهده سه منبع دیگر بر نمی آید که آنرا کشف و شهود عرفانی می نامند. در این جا بطور خیلی خلاصه به چند حقیقت اشاره میکنم که تاکنون فهم و عقل فلاسفه و حکیمان و چشم و دل باطنی عارفان و حتا فهم و عقل دانشمندان علوم تجربی نتوانسته اند آنها را ببینند. تصور همه ما انسان ها این است که افراد انسانی تنها دارای یک سرنوشت جنسی و عشقی می باشند، یا مرد اند یا زن. تاکنون فهم و عقل و دل باطنی انسان به این فکر و اندیشه و خیال دست نیافته است که ممکن است هر فرد انسانی نه تنها دارای یک سرنوشت جنسی و عشقی بلکه پنج نوع باشد. از کجا میتوان به چنین سرنوشت ها پی برد؟ در پاسخ گویی به این سوال میتوان به پدیده هم جنس گرایی اشاره نمود که در جوامع انسانی با چشم سر قابل رویئت است. فهم و عقل انسان با توجه به درجات مختلف آگاهی در مورد این واقعیت اجتماعی به قضاوت ها و نتیجه گیری های مختلفی میرسد. عده آنرا انحراف جنسی و عده ای آنرا بیماری روحی و روانی می پندارند و حتا بعضی دینداران آنرا گناه و سزاوار جزا می پندارند. روانکاوی و روانشناسی هم هنوز ریشه اصلی آنرا کشف نکرده اند و آنرا یک امر طبیعی می دانند و معتقدند که چنین تمایلی نباید سرکوب گردد. از دیدگاه این حقیر ریشه اصلی این پدیده وجود تمایلات جنسی فرعی در وجود انسان می باشد. به عنوان مثال یک مرد در پشت میل جنسی اصلی و آشکار مردانه دارای یک میل جنسی فرعی و پنهانی زنانه هم می باشد و یک زن هم به همین ترتیب دارای یک میل جنسی فرعی و پنهانی مردانه می باشد. لذا زمانیکه دو مرد یا دو زن میل جنسی به هم پیدا میکنند، نقش اصلی در این تمایل، جاذبه یا کشش میل فرعی و پنهانی هرکدام به سمت میل جنسی اصلی و آشکار دیگری می باشد و نه تنها میل های جنسی اصلی هر دوی آنان. این پدیده ساده برای فهم و عقل در مرتبه ای دیگر از آگاهی اشاره به یک حقیقت ژرف تر دارد که با درجه آگاهی کنونی قابل درک نمی باشد. در این زمینه میتوان به یک معرفت یقنی رسید و آن اینکه کلیه افراد انسانی از یک حق بنیادی تری برخوردارند که تاکنون اندیشمندان به وجود آن پی نبرده اند. این حق بنیادی این است که هر فرد انسانی حق دارد که حیات خودرا یک بار در قالب و بدن مردانه و یک بار در قالب و بدن زنانه بطور جدا گانه و مستقل از هم تجربه نماید. بر اساس اصل دیالکتیکی تبدیل ضدین به هم دیگر، مرد و زن هم میتوانند به همدیگر تبدیل شوند. البته نه از طریق مصنوعی جراحی های ترانس جندا، بلکه از طریق طبیعی. در طول عمر عالم شهودی کنونی، این تبدیل صورت نمی گیرد بلکه محل وقوع و بروز و ظهور آن در عالم شهود دوم خواهد بود. در آن عالم هر فرد انسانی از مرتبه دوم وجودی خویش پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و حیات دوم خودرا تجربه خواهد کرد. مرتبه دوم وجودی یک مرد یک زن می باشد و مرتبه دوم وجودی یک زن یک مرد. عالم دوم پس از وقوع مه بانگ دوم آفریده خواهد شد. غیر از این حق بنیادی هر فرد انسانی دارای سه حق بنیادی تر دیگری هم می باشد که در حیات های پنجم و ششم و هفتم بر آورده خواهند شد. این حقوق بنیادی عبارت اند از زوجیت با خود و تجربه عشق خویشتن، دوبار بصورت هم جنس و یک بار بصورت غیر هم جنس: مذکر-مذکر ▪ موئنث-موئنث ▪ مذکر - موئنث. در بحث های دیگر این زوج ها را " زوج های خودی بنیادی" نام نهادم. علاوه بر این حقایق، هر فرد انسانی دارای هفت زندگی می باشد که دوتا از آنها با بدن مادی دارای نطفه و بذر روحی و پنج بار با بدن روحی دارای نطفه و بذر مادی در هفت نظم و سامان طبیعی و کیهانی به ظهور می رسند و تجربه خواهند شد، هرکدام زیر سقف یک آسمان و یک زمین خاص و ویژه خویش.
عقل انسان به دنبال دست یابی به کلیات است. میل دارد که به شناخت کامل خویشتن، جهان و خداوند برسد. طوریکه اشاره شد، عقل انسان در طول تاریخ موفق نشده است که وجود انسان را به خوبی شناسایی کند چه رسد به شناسایی جهان و خدا. اگر توجه عقل گرایان را در حین عمل رفتار و گفتار به رعایت قوانین و مقررات خرد معطوف داریم، از کوره در میروند و شروع به پرخاشگری و رفتار های غیر معقولی می نمایند. حقیقت وجود انسان " من یا خود مجرد انفرادی " می باشد و نه عقل و نه تن و نه روح و نه روان و نه جان. جای این موجود مجرد در ذهن کیهان است و کیهان خود قطره ناچیز و محدود و متناهی از وجود خداوند. لذا جای " من " در ذهن خداوند است و در طول زندگی بیدار و در طول مرگ در خواب. حیات های هفتگانه انسان به موازات هم و بطور همزمان هم در طی پلکان نزولی و هم در طی نردبان صعودی در جهان های موازی به وقوع می پیوندند. نتیجه اینکه اگر در آینده پای صحبت دینداران و فلاسفه و حکیمان و عارفان و دانشمندان علوم تجربی نشستیم و در زمینه خودشناسی و خدا شناسی و کیهان شناسی و جهان شناسی چیز هایی معقول و منطقی بگوش سرمان رسید و در کلام آنان اشاره ای به حقایق بالا مشاهده نگردید، میتوان با خیال جمع و راحت باور داشت که آن بزرگواران اعتقاد و باور و علم و دانش و شناخت هنوز به مرحله بیداری به اندازه کافی نرسیده اند. البته احترام به آنان و کلامشان مثل قبل لازم است.


نام نویسی   |   ورود