برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
شبکه مترجمین ایران

ریاضیات

/riyAziyyAt/

برابر پارسی: رایشگری
در ریاضیات (نظریه مجموعه ها) | به مجموعه ای که تعداد اعضای آن بی نهایت باشد | مجموعه••• گویند
نامتناهی
در ریاضیات یک تابع هموار چند ضابطه ای چند جمله ای است
اسپلاین
در ریاضیات یک تابع هموار چند ضابطه ای و چند جمله ای است
اسپلاین
رشته بسیار مهمی از ریاضیات عالی
دیفرانسیل
شاخه ای از ریاضیات که با تحلیل وقایع تصادفی سروکار دارد
احتمالات
مفهومی که در رشته های مختلف ریاضیات (با تعبیرات مختلف) به کار می رود و معمولا ً به معنای« فراتر از هر مقدار» است
بی نهایت
از شاخه های ریاضیات
مثلثات
مینا علمداری
پردازان، پردازشان
علی سیریزی
ریاضیات_ریاضی_اِنگارِش_ مَزداهیک دانش بررسی کمیت‌ها و ساختارها و فضا و دگرگونی است.
همچنین ریاضی دانشی که در آن با استدلال منطقی از اصول و تعریف‌ها به نتایج دقیق و جدیدی رسیده می شود، می باشد
آرین
زدانش به اندر جهان هیچ نیست// تن مرده و جان نادان یکی است
چامه بالا از گرساسپ نامه, کاری از اسدی توسی (طوسی) است & [ به] در اینجا به چم بهتر است.
رایشگری یا Mathematics دانشی پایه ریزی شده از همچندی ها equation و فرمولها همچنین شماره هاست که بخشی از جهان ستارگان , کهکشانها (universe) و کارهای روز مره ما هست و در همه دانشها هستی دارد: مانند فیزیک, شیمی, بیولوژی, ستاره شناسی, نخشگری, موزیک, آرشیتکت یا مهرازی که در باره آنها کوتاه خواهم نوشت. رایشگری را The language of universe یا زبان گیتی نیز می گویند. Albert Einstein از خودش می پرسد چگونه شدنی است که Mathematics جهان ستارگان و کهکشانها را که دیداری هستند می تواند برای ما بسیار خوب باز شکافی کند.اگر به گلهای باغچه نگاه کنیم پاره ایی سه, پنج, هشت, سیزده, بیست ویک, سی وچهار , یا پنجاه و پنج گلبرگ دارند . چرا اینگونه است؟ گرچه گیاهان رایشگری نمی دانند ولی در آن یک پیوند رایشی هست که Fibonacci رایشگر ایتالیایی در سده سیزدهم زایشی آنرا بدست آورد.
او شماره های یک و یک را نوشت و آنها را روی هم کرد می شود دو پس از آن همیشه شماره های پایانی را با هم همباریش کرد که به این شکل می شود:2=1 1// 3=2 1 //5=3 2 //8=5 3 // 13=8 5 // 21=13 8 //34=21 13 // 55=34 21 // در رایشگری اینرا رج فیبوناشی می گویند که آلمانی آن میشود Fibonacci-Folge در کارهای مدل از آن نیز بهره برداری می شود (آنهایی که فتو مدل هستند باید اندازه های ویژه ایی داشته باشند)// در شیمی پیوندی که میان مولکول آب هست 2:1 دو اتم ئیدروژن و یک اتم اکسیژن, ستاره گردان تیر Mercury سه بار به دور خودش می چرخد و دو بار به دور خورشید بستگی آن 3:2 است. ستاره گردان ماه یک بار به دور خودش و یکبار به دور زمین می گردد. اینها هنگام زمانی از جنبش کرپ های آسمانی است که فرنامه نوشتم.نیوتن که فردید کشش را پیدا کرد. دانشمندان ستاره شناس امروز می نگرند که کهکشانهایی بنا بر فرمول نیوتن به هم می پیوندند و کهکشانهای تازه ایی پدید می آیند. : (F=G.(m1.m2 که آنچه در پرانتز است بخش بر d به توان دو می شود و G هم که درسد پایداری است. در موزیک آنچه که نواخته می شود باید دارای هارمونی و ریتم باشد وگرنه ناهنجار به گوش خواهد رسید که بدون رایشگری شدنی نیست. من خودم گیتار می نوازم ریتم گرفتن را می شود با مترو نوم یا شمردن گرفت[۱] مانند یک و, دو و,سه و, چهار و,که 8 :1 می شود.
سیمهایی که به نوسان در می آیند یک فرمول رایشی دارند مانند Octave =2:1 // Quint=3:2 // Quart=4:3 این هنگامی ساخته می شود که انگشتان دست چپ را روی سیمهای ساز می گذاریم و سدای خوشی که بیرون می آید بدون این بستگی های رایشی که نوشتم شدنی نیست.
در مهرازی همه اش رایشگری است از دیوارها تا بامها و پایه ها و ساختمانها را ما به شکل متقارن می بینیم و بدون آن زیبایی در آن نخواهد بود.
در نخشگری کارهای Pablo Picasso را که نگاه می کنیم به شکلهای هنداچکی بر می خوریم که در آنها بکار رفته است.
از خود باید بپرسیم آیا رایشگری بوده و آدمی آنرا پیدا کرد یا اینکه آنرا خود آفرید؟ دیدگاه اندیشمندان در اینباره گوناگون است.
بانوی پروفسور Dusa Mcduff از ‌Barnard College دانشگاه کلمبیا می گوید: رایشگری بیشتر پیدان کردن discovery است تا نوآوری Invention // پاره ایی می گویند که شماره ها و فرمولها و همچندی ها را آدمی نوآوری کرد ولی پیوندها را که از آغاز بوده اند پیدا کرد.
دیگر دانشمندان می گویند: پایه و بنیاد رایشگری در مغز آدمی برنامه ریزی شده و جانداران دیگر هم رایشگری می دانند. یک میمون شماره های زیاد را می داند اگر از او بخواهی که کمترین مهرها را بردارد تا به او پاداش بدهی اینکار را خواهد کرد.

[۱]- پا برگی آلبرت اینشتین که دوستدار موزیک بود و خود ویلون می نواخت روزی می خواست با یکی از دوستانش هم نوازی کند. به این شکل که دوستش ویلونسل بزند و اینشتین او را همراهی کند. دوتن باهم شروع می کنند. دوست آلبرت اینشتین به او می گوید بشمار و بنواز ولی او کژ و نادرست می نوازند به شکلی که سدای هارمونیکی در نمی آید. او خشمگین و تندخو می شود و به Albert Einstein می گوید نمی توانی بشماری؟


نام نویسی   |   ورود
پارچه گرامی