ابلالابلسیموفابلفضلابلقابلق چشمابلهابله ادمابله ای که در اثر سوختن روی پوست می زندابله رخ فلکابله زدنابله سوختگیابله سوختیابله شیریابله فرنگیابله گرفتنابله گفت و کاهل باور کردابله گیرابله مرعانابله مرغانابله میمونابله نامهابله و احمقابله و نادانابله و کم عقلابله وبی خردابله کوبابله کوبیابلهانابلهانهابلههابلهیابلهی گفت و احمقی باور کردابلوجابلومفابلوموفیسمابلکابلیتابلیچابلیسابلیسکابلیسک سیاهابلیکابمابم است گاوم است و نوبت اسیابم استابم است و گاوم است نوبت اسیابم استابم ریختابمارابمان در یک جو نمی رودابمندابمیوه