Zohre

Zohre

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



invent١٦:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٠To make or think of something newگزارش
41 | 2
invention١٦:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٠اختراع It's been that someone has made for the first timeگزارش
23 | 1
GAS١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٠گاز anything that is like a for exams oxygenگزارش
12 | 1
cash١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٠پول monyگزارش
23 | 6
later on١٦:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٠at a later time در زمان های بعدیگزارش
28 | 1
earn١٦:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٠To get money by working حقوقی که از کار کردن به دست میاد گرفتن پول برای انجام کاریگزارش
53 | 1
weak١٦:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٠ضعیف. شکننده Not strongگزارش
18 | 1
belive١٦:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٠To feel sure that something is trueگزارش
32 | 4
avoid١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٠دوری کردن. اجتناب کردن To stay away from something or someoneگزارش
30 | 1
ties١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٠رابطه ها، روابطگزارش
78 | 1
as a result١٦:١٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٠در نتیجه. در آخرگزارش
99 | 1
زهره١٢:١٣ - ١٣٩٨/٠١/١٥نور و درخشندگی، الهه زیبایی، یکی از قشنگترین و زیباترین لقب های حضرت فاطمهگزارش
74 | 2
don't get it wrong١٢:١٠ - ١٣٩٨/٠١/١٥اشتباه نکنیدگزارش
23 | 1
production١٢:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/١٥تولید کردنگزارش
16 | 2
wrong١١:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/١٥اشتباه. غلطو نادرستگزارش
34 | 2
guess١١:٥١ - ١٣٩٨/٠١/١٥حدس زدنگزارش
32 | 1
tongue١١:٤٩ - ١٣٩٨/٠١/١٥زبانی که عضوی از بدن ماستگزارش
55 | 1
contains١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/١٤شامل. حاویگزارش
67 | 1
convenience١٣:٣٠ - ١٣٩٨/٠١/١٤به راحتیگزارش
28 | 1
whether١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/١٤اگر چهگزارش
67 | 2
includes١٣:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/١٤حاوی، دارای، شاملگزارش
90 | 2
amounts١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/١٤مقادیرگزارش
69 | 1
wash١٨:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٢١شستنگزارش
30 | 1
rise١٨:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/٢١To go upگزارش
18 | 1
extremely١٨:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/٢١Very very. lots of خیلی خیلی. بسیار زیادگزارش
71 | 2
since١٨:٣٥ - ١٣٩٧/١٢/٢١Because زیرا. به دلیل اینکه. چونگزارش
62 | 3
custom١٨:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/٢١سنت ها، آداب و رسوماتی که در گذشته انجام میگرفته و با توجه به آن امروزه نیز از آنها در بسیاری از مناطق پیروی میشودگزارش
67 | 2
wish١٨:٢٦ - ١٣٩٧/١٢/٢١آرزوگزارش
46 | 1
even١٨:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٢١حتیگزارش
294 | 3
accepting١٨:٢٦ - ١٣٩٧/١٢/٢١پذیرفتن و قبول کردن چیزیگزارش
18 | 1
countryside١٨:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٢١حومه و اطراف شهرگزارش
57 | 2
sight١٨:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٢١حس بیناییگزارش
41 | 1
united kingdom١٨:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/٢١کشور انگلستانگزارش
46 | 5
carriage١٨:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/٢١کالسکهگزارش
37 | 2
furniture maker١٨:٢١ - ١٣٩٧/١٢/٢١سازنده ی مبلمانگزارش
14 | 1
furniture١٨:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/٢١مبلگزارش
39 | 3
whats up١٨:١٩ - ١٣٩٧/١٢/٢١چه خبر؟ چه اتفاق جدیدی افتاده؟گزارش
64 | 3
this is none of your business١٨:١٨ - ١٣٩٧/١٢/٢١این موضوع به تو ربطی ندارهگزارش
9 | 0
some١٨:١٦ - ١٣٩٧/١٢/٢١مقداری. کمی. به اندازه ای. برخی. بعضی از گزارش
41 | 3
hello١٨:١٥ - ١٣٩٧/١٢/٢١به معنای سلام و درودگزارش
120 | 7
lost the sight١٨:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٢١از دست دادن بیناییگزارش
9 | 1