زهرا دولت دوست

زهرا دولت دوست

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



بریتانیا١٥:٥٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢= United Kingdom = Britain = Englandگزارش
51 | 3
پایتخت استرالیا٢١:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢١Canberra ⬅️ کانبراگزارش
39 | 1
have little١٤:٥٣ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠⬅️ be short ofگزارش
14 | 1
have less١٤:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠do not have so muchگزارش
14 | 1
lifestyle١٤:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠Way of lifeگزارش
67 | 3
conclude١٤:٤٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠مترادف ⬅️ deduceگزارش
25 | 2
prc٢٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٤مخفف people's republic of china یعنی جمهوری خلق چینگزارش
37 | 2
اشتراک داشتن١٠:٥٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨have in commonگزارش
14 | 1
از چین خوردگی زمین١٨:٠٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢تاقدیسگزارش
32 | 2
clean up١٦:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨رُفت و روب کردن جارو پارو کردنگزارش
110 | 4
be at daggers drawn١٦:٤٠ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨( با هم ) مثل کارد و پنیر بودنگزارش
25 | 1
be on the horizon١٦:٣٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨1. قریب الوقوع بودن 2. احتمال چیزی در آینده رفتن 3. پیشِ رو بودنگزارش
32 | 1
column٠١:٢٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٣ستون روزنامه یک قطعه یا مقاله در یک روزنامه , مجله یا سایر نشریات است که در آن نویسنده درباره مسائلی که توسط سازمان روزنامه به او اختصاص داده میشود ن ... گزارش
124 | 1
have a good time٢٣:٥٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢اوقات خوبی داشتن خوش گذشتنگزارش
74 | 2
washing powder٢٢:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢پودر رختشوییگزارش
23 | 1
shake a leg٢٢:٤٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢بجنب دیگه !گزارش
106 | 2
a vacant lot١٥:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢زمین بایرگزارش
30 | 1
be torn between١٥:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢2. بین. . . و. . . مردد بودن I'm torn between going by bus or by subway ←من دودلم که با اتوبوس برم یا با مترو.گزارش
23 | 1
be torn between١٥:٣٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢1. بین. . . و. . . گیر افتادن I was torn between my wife and my mom ←من بین زنم و مادرم گیر افتاده بودمگزارش
25 | 1
reduce to tears١٥:٣٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠٢کسی رو به گریه انداختن اشک کسی رو درآوردنگزارش
25 | 1
commit suicide٢١:١١ - ١٣٩٧/٠٣/٠١دست به خودکشی زدنگزارش
76 | 1
tell tales٢١:١٠ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. چغلی کردن 2. غیبت کردن ، پشت سر کسی حرف زدنگزارش
30 | 1
teem with٢١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. [باران]شروشر آمدن ، شروشر باریدن 2. پر بودن از ، مملوء بودن ازگزارش
53 | 1
its about time٢١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠١دیگر وقت آن رسیدن که. . .گزارش
53 | 3
tongues are wagging٢٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠١وراجی کردن حرف درآوردن شایعه ساختنگزارش
21 | 1
waifs and strays٢٠:٥٥ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. مردم خانه به دوش 2. حیوان ولگردگزارش
14 | 1
as quid pro quo for١٧:١٠ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. در عَوَضِ ، به ازایِ 2. به جبرانِ ، به پاسِگزارش
16 | 1
be quids in١٧:٠٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠١حسابی پولدار شدن پول خوبی به جیب زدنگزارش
16 | 1
raise questions١٧:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠١زیر سوال بردن ، ایجاد تردید کردنگزارش
39 | 1
potluck١٦:٥٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. غذایی که مهمان ها با خود به مهمانی آورده اند 2. شانسی ، اتفاقیگزارش
28 | 1
take potluck١٦:٥٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. شانس خود را امتحان کردن ، کاری را الله بختی کردن 2. هرچه دم دست بود با هم خوردنگزارش
51 | 1
take a pounding١٦:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠١مورد حمله قرار گرفتنگزارش
14 | 1
pounding١٦:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/٠١( صدای ) تاق تاق آسیب شکست سخت حملهگزارش
48 | 1
revel in١٦:٤٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠١حَظ کردن ازگزارش
28 | 1
squirrel away١٦:٤٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. قایم کردن 2. ذخیره کردن, جمع کردنگزارش
21 | 1
it thaws١٦:٤٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. گرم شدن هوا 2. آب شدن یخ و برف هاگزارش
14 | 1
in my view١٦:٤٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠١به نظر من, به عقیده من , به گمان منگزارش
55 | 1
sink into a coma١٦:٤٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠١به حالت إغما افتادنگزارش
12 | 1
sink in١٦:٤٣ - ١٣٩٧/٠٣/٠١1. درک شدن ، پی برده شدن 2. [مایعات] به خورد چیزی رفتن ، فرورفتن تویگزارش
71 | 2
be yours for the asking١٦:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠١فقط کافیه لب تر کنی. . .گزارش
18 | 1
extort١٦:٢٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠١به چنگ آوردن ، کسب کردن تحمیل کردنگزارش
14 | 1
move the goalposts١٦:٢٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠١بامبول درآوردن شرایط را سخت تر کردنگزارش
57 | 1
what a laugh١٦:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠١چه بامزه ! چه خنده دار !گزارش
18 | 1
have kittens١٦:٢١ - ١٣٩٧/٠٣/٠١دستپاچه شدن سراسیمه شدن نگران شدن ناراحت شدنگزارش
23 | 1
mrs٢١:٢٨ - ١٣٩٧/٠٢/٣١برای خانم هایی که مطمئنیم متأهلندگزارش
379 | 7
miss٢١:٢٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣١برای خانم هایی که مطمئنیم مجردند و همچنین برای ملکه های زیبایی بکار میرهگزارش
451 | 24
make good١٦:٣٣ - ١٣٩٧/٠٢/٣١1. [خسارت و. . ] جبران کردن 2. [قرض] پس دادن, دادن 3. [قول و. . ] عمل کردن به 4. [تهدید] عملی کردن 5. برای خود کسی شدنگزارش
44 | 1
cross your heart١٦:٢٨ - ١٣٩٧/٠٢/٣١قسم میخوری ؟گزارش
18 | 1
highway robbery١٦:٢٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣١دزدی تو روز روشن. . سر گردنه. .گزارش
57 | 1
hold back١٦:٢٦ - ١٣٩٧/٠٢/٣١پا پس کشیدنگزارش
97 | 2

فهرست جمله های ترجمه شده



approach١٤:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
• The approach of a fox woke the chickens.
نزدیک شدن یه روباه باعث بیدارشدن جوجه ها شد.
25 | 2
close knit٠٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
• a close-knit family
یک خانواده متحد و صمیمی
30 | 2
close knit٠٠:٠١ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
• a close-knit fabric
یک پارچه ( تاروپود ) ریز بافت
12 | 2
academically١٨:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
• He failed to shine academically but he was very good at sports.
او موفق به درخشش از لحاظ تحصیلی نشد اما در ورزش بسیار خوب بود
2 | 1
academically١٨:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
• You have to do well academically to get into medical school.
شما باید به لحاظ تحصیلی تمام تلاشتان را بکنید تا به مدرسه پزشکی دسترسی پیدا کنید
7 | 1