یوسف نادری

یوسف نادری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



geogrphic١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٢/١٢National Geographic شبکە نشنال جئوگرافیک با کادر مربع زرد رنگگزارش
0 | 0
CAR١١:٤١ - ١٣٩٩/٠٢/١٢! Don't touch my car که اغلبا پشت ماشینا میچسبونن به معنی به ماشینم دست نزن!گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



get٠٨:٥١ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• We'll need to get going early in the morning.
ما باید صبح زود بریم.
2 | 1
get٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• She was in the hospital, but she got out yesterday and she's doing well at home.
او دیروز در بیمارستان بود، اما دیروز مرخص شد و الان توی خونست و حالش خوبه.
2 | 0
get٠٨:٤٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• I was in the middle of getting dinner when she called.
وسط شام خوردنم بودم که زنگ زد.
5 | 0
get٠٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• I just noticed that you got your hair cut.
همین الان فهمیدم که موهاتو کوتاه کردی.
7 | 1
get٠٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• I'll have to go upstairs and get my sweater.
باید برم طبقه بالا و پیراهن پشمی مو بیارم.
5 | 1
get٠٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Where did you get that unusual clock?
اون ساعت عجیب غریبو از کجا گرفتی؟
18 | 2
get٠٨:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• I need to get some things at the store.
باید چندتا چیز از فروشگاه بگیرم.
39 | 4
hey٠٨:٢٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Hey! Cool it! Don't get so excited!
هی! آروم باش! اینقدم هیجان زده نشو!
2 | 0
hey٠٨:٢٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Hey! Hands off that CD! It's mine!
هی! دست به اون لوح فشرده ( سی دی ) نزن. مال منه!
0 | 0
hey٠٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Hey you guys! Where are you going?
سلام رفقا! دارید کجا میرید؟
0 | 0
hey٠٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Hey, leave off! I hate people touching my hair.
هی، ولم کن. از این که مردم دست به موهام بزنن متنفرم.
2 | 0
hey٠٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Hey,How did your English test go?
سلام، امتحان درس انگلیسیت چطور بود؟
21 | 1
stop٠٨:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• It was impossible to stop the flow of water.
متوقف کردن جریان آب غیرممکن بود.
2 | 0
stop٠٨:١١ - ١٣٩٩/٠٢/١٩
• Will you please stop yelling?
میشه لطفا داد نزنی؟
0 | 0
enough٢٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٢/١٧
• Enough! she cried.
او فریاد زد: "بسه دیگه!"
5 | 0
beat٠٩:٢٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٧
• It beats me how he always wins.
سر در نمیارم چطوری همیشه برنده میشه!
2 | 0
beat٠٩:١٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧
• The bullies beat up the new kid on the first day of school.
تو اولین روز مدرسه، قلدرا بچه تازه وارد رو کتک زدن.
7 | 1
god١٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٢/١٦
• God never shuts one door but he opens another.
خدای ار به حکمت ببندد دری* گشاید به فضل و کرم دیگری ( بوستان سعدی )
2 | 0
god١٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٦
• Though the mills of God grind slowly, yet they grind exceedingly small.
اشاره به ضرب المثل"چوب خدا صدا ندارد" است که در آن دادرسی الهی آهسته اما قطعی است.
2 | 0
god١٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٦
• Mills of God grind slowly but sure.
چوب خدا صدا ندارد، وقتی بزند دوا ندارد. ( ضرب المثل )
2 | 0
HI١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٤
• All the girls nodded and said "Hi".
تمامی دختران سرشان را ( به نشانه تایید ) به سمت پایین تکان دادند و گفتند"سلام".
7 | 1
HI١٨:٥٤ - ١٣٩٩/٠٢/١٤
• Hi Maggie! Is this phone call business or pleasure ?
سلام مگی! این یک تماس کاریه یا برای تفریحه؟
16 | 1
upside down١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٤
• His sudden death turned her world upside down.
فوت ناگهانی او ( آن مَرد ) ، دنیایش ( دنیای آن زن ) را زیر و رو کرد.
0 | 0
upside down١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٤
• Thieves had turned the house upside down.
سارقین خانه را جارو کرده بودند!
0 | 1
upside down١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٤
• The burglars turned the flat upside down.
سارقین آپارتمان را زیر و رو کردند.
2 | 0
upside down١٨:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٤
• Turn the cake upside down and cover it with cream.
کیک را برعکس کنید و آن را با خامه بپوشایند.
0 | 0
hearing١٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٣
• They are not given hearing aids or taught to lip-read.
به آنها نه سمعک داده می شود و نه یاد می دهند که چگونه لب خوانی کنند.
0 | 0
language٠٥:٣٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٣
• Much of the academic vocabulary of the English language derives from Latin.
بیشتر کلمات آکادمیک زبان انگلیسی از زبان لاتین گرفته شده اند.
12 | 1
wow٠٥:٢٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٣
• I thought, "Wow, what a good idea".
با خودم فکر کردم، " وای، چه فکر خوبی".
12 | 0
babe٢٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• It's up to you, babe. I'll do whatever you say.
به تو بستگی داره عزیزم. هر کاری بگی میکنم.
16 | 0
ash٢٠:١٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Knock the ash out of your pipe before you refill it.
قبل از این که پیپت رو دوباره پر کنی، خاکستر سیگارشو بنداز دور.
2 | 0
ash٢٠:١١ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• She flicked ash out of the window carelessly.
او با بی احتیاطی خاکسترسیگارشو از پنجره بیرون ریخت.
5 | 1
ash٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Ash began to erupt from the crater.
خاکستر از دهانه آتشفشان شروع به فوران کرد.
2 | 1
ash٢٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Please don't flick ash on the carpet!
لطفاً خاکستر سیگار رو روی فرش نریز!
5 | 0
ash٢٠:٠٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• He flicked ash into the ashtray.
خاکستر سیگار را در زیرسیگاری ریخت.
5 | 0
ankle١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Her ankle disjointed when she fell.
وقتی افتاد، قوزک پاش در رفت.
7 | 0
death١١:٣١ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• If misused, the drug may cause death.
اگر داروها اشتباه مصرف شوند، می توانند باعث مرگ شوند.
21 | 1
hello٠٣:٥٣ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• I said hello but she looked straight through me.
بهش سلام دادم ولی اون هی صاف صاف نگام کرد.
7 | 1
hello٠٣:٥٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hello, operator? Could you put me through to Room 31?
سلام، تلفن چی/اپراتور. میشه منو وصل کنی به اتاق 31 ؟ این مکالمه می تواند در هتل یا مکانی مشابه آن صورت گرفته باشد که تلفن داخلی دارند و شخص ثالثی مسئول برقرای ارتباطات میان اتاق ها است.
7 | 1
hello٠٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hello 2014!May all my wishes come true.
سلـــام سال دوهزاروچهارده! امیدوارم تموم آرزوهام برآورده شن.
7 | 1
HI٠٣:٣٥ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hi, come in - lovely to see you!
سلام بیا توو. خیلی خوشحالم که میبینمت. شخص مهمان دمِ در وایساده و از دیدن مهمونش خوشحاله و ازش میخواد که بیاد توو، دمِ در بده!
5 | 1
HI٠٣:٣١ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hi there ! I haven't seen you for ages.
سلام. من خیـــــــلی وقته ندیدمت.
9 | 1
HI٠٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• HI! What's up, buddy?
سلام. چه خبر/چطوری دادا!
7 | 1
HI٠٣:٢٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hi, sugar, did you have a good day at school?
سلام عزیزم. امروز مدرسه خوش گذشت؟ این جمله می تواند مکالمه بین یکی از والدین و فرزندشان، چه دختر و چه پسر، باشد.
7 | 1
HI٠٣:٢٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hi, Dad-can you put Nicky on?
سلام بابا. میشه گوشیو بدی به نیکی؟ ( این یک مکالمه ی تلفنی است و در انتهای جمله عبارت the phone حذف شده است.
12 | 1
HI٠٣:١١ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Hi, Joe. I'd like you to meet a friend of mine.
سلام جو، دوست دارم با یکی از دوستام آشنا شی.
90 | 9
ouch٠٣:٠٢ - ١٣٩٩/٠٢/١٢
• Ouch! It really hurts.
آخ! خیلی درد داره.
2 | 0